سه شنبه 4 آبان 1400 |

پیام تسلیت دبیرخانه جشنواره بین المللی فارابی به مناسبت درگذشت علامه حسن زاده آملی

 | تاریخ ارسال: 1400/7/4 | 

همه از خداییم و به سوی او می رویم

دبیرخانه جشنواره بین المللی فارابی درگذشت علامه حسن حسن زاده آملی، حکیم، فقیه، عارف و عالم برجسته  و برگزیده اولین دوره جشنواره بین‌المللی فارابی که عمر با برکت خود را صرف تحقیق، تدریس، تالیف و ترویج معارف والای الهی و علوم متعدد کرده بود به خانواده آن مرحوم، عموم جامعه حوزوی و دانشگاهی و علاقمندان ایشان تسلیت گفته و از خداوند متعال برای آن مرحوم غفران الهی و علو درجات و برای بازماندگان صبر و شکیبایی آرزومند است.

دفعات مشاهده: 334 بار   |   دفعات چاپ: 16 بار   |   دفعات ارسال به دیگران: 0 بار   |   0 نظر

فراخوان دریافت آثار سیزدهمین جشنواره بین المللی فارابی؛ ویژه تحقیقات علوم انسانی و اسلامی

 | تاریخ ارسال: 1400/6/27 | 

دکتر حسین میرزایی رئیس دبیرخانه سیزدهمین جشنواره بین‌المللی فارابی امروز با بیان خبر فراخوان سیزدهمین دوره جشنواره، زمان دریافت آثار این دوره را از بیست و هفتم شهریورماه تا دهم آبان ماه سال جاری اعلام کرد.
آثار مورد پذیرش جشنواره همچون ادوار گذشته در چهار قالب شامل «کتاب پژوهشی»، «گزارش اختتام یافته پژوهش»، «رساله دکتری»  و «پایان‌نامه کارشناسی‌ارشد»  است. 
آثاری که از ابتدای سال ۱۳۹۷ تا پایان اسفند ۱۳۹۹ منتشر و یا پایان یافته‌اند می‌توانند در این دوره از جشنواره شرکت کنند.
وی افزود: آثار علمی در این جشنواره در پانزده گروه علمی«اخلاق، ادیان و عرفان»، «تاریخ، جغرافیا و باستان ‌شناسی»، «حقوق»، «زبان، ادبیات و زبان‌شناسی»، «علوم اجتماعی و علوم ارتباطات»، «علوم‌اقتصادی، مدیریت و علوم مالی»، «علوم تربیتی، روان‌شناسی و علوم ورزشی»، «علوم سیاسی، روابط بین‌الملل و مطالعات منطقه‌ای»، «علوم قرآنی، تفسیر و حدیث»، «فقه و اصول»، «فلسفه، منطق و کلام»، «فناوری اطلاعات، اطلاع‌رسانی و کتابداری»، «مطالعات انقلاب اسلامی و امام خمینی (ره)»، «مطالعات هنر و زیبایی‌شناسی» و «مطالعات میان رشته‌ای» دریافت می‌شوند. 
بخش بین‌الملل جشنواره نیز آثار مربوط به حوزه ایران‌شناسی و اسلام‌شناسی را دریافت می‌کند.
به گزارش دبیرخانه سیزدهمین جشنواره بین‌المللی فارابی، همچون ادوار گذشته در بخش ویژه نیز جایزه شخصیت‌های پیشگام علوم انسانی و اسلامی، پیشکسوت علوم انسانی و اسلامی، مترجم برتر، انجمن علمی برتر، نشریه علمی برتر و نظریه‌پرداز برجسته اعطا خواهد شد.
تمامی پژوهشـگران حوزه علـوم انسـانی و اسـلامی می¬توانند با مراجعه به سایت جشنواره به آدرس WWW.FARABIAWARD.IR از بیست و هفتم شهریورماه آثار علمی خود را ثبت کنند.
دکتر حسین میرزایی رئیس دبیرخانه سیزدهمین جشنواره بین‌المللی فارابی و موسسه مطالعات فرهنگی و اجتماعی همچنین با بیان اینکه ثبت آثار در سامانه جشنواره در دو قالب حقیقی و حقوقی است اظهار داشت: علاوه بر اینکه مولفین و پژوهشگران محترم خود می‌توانند نسبت به ثبت آثار در سامانه اقدام نمایند، دانشگاه‌ها و مراکز پژوهشی، انجمن‌های علمی، گروه‌های علمی آموزشی و پژوهشی و ناشران محترم، نیز چنانچه اثری را واجد شایستگی لازم می‌دانند به معرفی و ثبت آثار پیشنهادی مبادرت ورزند و زمینه شناسایی آثار فاخر را فراهم نمایند.
گفتنی است جشنواره بین‌المللی فارابی توسط وزارت علوم، تحقیقات و فناوری، بنیاد ملی نخبگان، کمیسیون ملی یونسکو، دفتر منطقه‌ای و کمیسیون ملی آیسسکو و موسسه مطالعات فرهنگی و اجتماعی وزارت علوم، تحقیقات و فناوری هر ساله برگزار می‌شود.

دفعات مشاهده: 1591 بار   |   دفعات چاپ: 14 بار   |   دفعات ارسال به دیگران: 0 بار   |   0 نظر

پیام تسلیت دبیرخانه جشنواره بین المللی فارابی به مناسبت درگذشت استاد علامه محمد رضا حکیمی

 | تاریخ ارسال: 1400/6/1 | 
همه از خداییم و به سوی او می رویم

دبیرخانه جشنواره بین المللی فارابی درگذشت استاد علامه محمد رضا حکیمی، عالم و متفکر برجسته دینی و برگزیده دهمین دوره جشنواره بین‌المللی فارابی که عمر با برکت خود را صرف تحقیق و ترویج معارف والای الهی و ائمه اطهار (علیهم­‌السلام) کرده بود به خانواده آن مرحوم، عموم جامعه حوزوی و دانشگاهی و علاقمندان ایشان تسلیت گفته و از خداوند متعال برای آن مرحوم غفران الهی و علو درجات و برای بازماندگان صبر و شکیبایی آرزومند است.

دفعات مشاهده: 766 بار   |   دفعات چاپ: 24 بار   |   دفعات ارسال به دیگران: 0 بار   |   0 نظر

جایزه ایران‌شناس انگلیسی برگزیده یازدهمین جشنواره بین المللی فارابی اعطا شد

 | تاریخ ارسال: 1400/5/10 | 
مراسم اعطای جایزه بخش بین‌الملل یازدهمین جشنواره بین‌المللی فارابی به پروفسور سوزان روف، ایران‌شناس و استاد معماری برجسته انگلیسی با حضور سفیر جمهوری اسلامی ایران در لندن برگزار شد.
 

به گزارش دبیرخانه جشنواره بین‌المللی فارابی با توجه به این که به دلیل پاندمی کرونا امکان حضور برگزیدگان بخش بین‌الملل یازدهمین جشنواره فارابی در مراسم اختتامیه جشنواره که مردادماه سال گذشته در تهران برگزار شد، وجود نداشت با برگزاری این مراسم در محل سفارت جمهوری اسلامی ایران در لندن، لوح تقدیر جشنواره بین المللی فارابی که به امضای رئیس جمهوری اسلامی ایران رسیده، لوح تقدیر دفتر منطقه‌ای آیسسکو و کمیسیون ملی یونسکو، تندیس و دیگر هدایای جشنواره توسط سفیر جمهوری اسلامی ایران به پروفسور روف اعطا شد.

دکتر حسین میرزائی، رئیس دبیرخانه جشنواره بین‌المللی فارابی هم در سخنرانی آنلاین خود در این مراسم با ابراز تأسف از این که به دلیل پاندمی کرونا، امکان میزبانی و دیدار حضوری با پروفسور روف در ایران فراهم نشده اظهار داشت: سوزان روف به واقع یک ایران‌شناس برجسته است که در اثر درخشان خود با تأکید بر معماری و نحوه زیستن انسان‌های ایرانی، قابلیت‌های ویژه و ظرفیت‌های تکنولوژی بومی ایرانی را به جهانیان معرفی کرده است.
توجه او به توسعه پایدار و مطالعه بادگیرهای یزد و تحقیقات عمده او در توجه به زیست بوم ایرانی سبب شد که وزارت علوم، تحقیقات و فناوری جمهوری اسلامی ایران، وظیفه خود بداند در جشنواره بین‌المللی فارابی از این استاد ارزشمند و فرهیخته به عنوان ایران‌شناس برجسته و استاد معماری برجسته تقدیر کند.

 

پروفسور روف هم در سخنرانی کوتاه خود در این مراسم اظهار داشت: فعالیت‌های من در حوزه مطالعات ایرانی از دهه ۱۹۷۰ با بادگیرهای یزد آغاز شد و مطالعاتی که طی مدت سه سال در بیابان مرکزی ایران روی این ساختارها و دیگر فناوری‌های بومی ایران انجام دادم توانستم اصلاحات و پیشرفت‌های مهمی را در طراحی و معماری مدرن شکل دهم. 
 
سوزان روف (متولد ۲۰ اکتبر ۱۹۵۸)، معمار و محقق بریتانیایی و استاد مهندسی معماری در دانشگاه هریوت وات در ادینبورگ بیشتر به دلیل فعالیت‌هایش در "سازگاری ساختمانها و شهرها با تغییرات اقلیمی" شهرت دارد.

 روف در رساله دکتری خود که در سال ۱۹۸۹  در دانشگاه آکسفورد بروکس ارائه داده به بادگیرهای کویر مرکزی ایران پرداخته بود.  

 او که در سال ۲۰۱۳ به دلیل چشم‌انداز فعالیتش در محیط‌زیست مردم‌زاد (تغییریافته به‌دست بشر) به عنوان یکی از شش برنده جایزه «اولین زنان» انگلستان  و در همان به عنوان یکی از برندگان جایزه «زنان برتر معماری» معرفی شده، بخش مهمی از تحقیقاتش را به بادگیرها و فن‌آوریهای سنتی خاورمیانه اختصاص داده است.

 

دفعات مشاهده: 968 بار   |   دفعات چاپ: 28 بار   |   دفعات ارسال به دیگران: 0 بار   |   0 نظر

پیام رییس جمهور به اختتامیه دوازدهمین جشنواره بین المللی فارابی

 | تاریخ ارسال: 1400/5/4 | 
دکتر حسن روحانی در پیامی به اختتامیه دوازدهمین جشنواره بین‌المللی فارابی، با اشاره به اهمیت و نقش علوم انسانی در توسعه جوامع گفت: علوم انسانی نقش جهت‌دهنده و هدایتگر در حیات جوامع و پاسخگویی به معضلات و چالش‌های نوظهور دارد.

متن پیام رییس جمهور به اختتامیه جشنواره بین المللی فارابی به شرح ذیل است:

 

بسم الله الرحمن الرحیم


خداوند را سپاسگزاریم که در روزهای پایانی دولت تدبیر و امید، توفیق داد تا مراتب تشکر و قدردانی خود را از اندیشمندان، نخبگان و پژوهشگران عزیز حوزۀ مهم و سرنوشت‌ساز علوم انسانی و اسلامی ابراز نموده و شاهد برگزاری این رویداد مهم فرهنگی در کشور باشیم.

برگزاری جشنواره بین‌المللی فارابی، همواره فرصتی مغتنم برای بازشناسی علوم انسانی و اسلامی و معرفی استعدادهای برتر و پیشرفت‌های علمی کشور و در واقع، گشایندۀ راه برای حرکت و نیل علوم انسانی به اهداف عالی، متناسب با ارزش‌های ایرانی – اسلامی بوده است.

امروز در جهانی به سر می‌بریم که انتظار می‌رود علوم انسانی بیش از گذشته در حیات جوامع انسانی نقشی جهت‌دهنده و هدایتگر داشته و پاسخ‌گوی معضلات پرشتاب و چالش‌های نوظهور جهانی باشد.

جمهوری اسلامی ایران برغم همه محدودیت‌ها و تحریم‌ها با اتکا به توان و نبوغ جوانان نخبه این مرز و بوم، به پیشرفت‌های چشمگیری درحوزه علوم انسانی دست یافته است. البته کارکردها و جایگاه پژوهشی علوم انسانی، باید به‌صورت شایسته‌تری شناخته شوند.

دولت تدبیر و امید با اهمیت فراوان به علوم انسانی، همواره کوشید علوم انسانی و توسعه علم و دانش را مورد حمایت قرار داده و شرایط را برای فعالیت‌های علمی و پژوهشی فراهم سازد. اکنون قدرت علمی کشور که با اهتمام جامعه دانشگاهی در زمینه‌های گوناگون حاصل شده است، عمده‌ترین مبنای اقتدار ملی جمهوری اسلامی ایران در مناسبات جهانی است.

کشور ما در مقطع کنونی نیز همچنان با فرصت‌ها و تهدیدهای جدید و جدی روبروست و پرواضح است که در چنین شرایطی، مسئولیت خطیری برعهده اندیشمندان و دانشمندان حوزۀ علوم انسانی و اجتماعی قرار دارد و باید جامعه را در فهم درست موقعیت حاضر و مسائل پیش‌روی و نیز راه‌های گذر از مشکلات و معضلات بیش از پیش یاری کنند.

امروز آنچه که بیش از هر چیز از انگیزه و توان مدیریت کشور می‌کاهد، عدم اجماع بر سر برخی مسائل بنیادی کشور و هم‌افزایی در پیگیری مصالح و منافع ملی بویژه در مناسبات بین‌المللی است. با این نگاه، به رسمیت شناخته‌شدن مرجعیت دانشگاه در مسائل کلان کشور، یک نیاز ملی بوده و همگان را به پیروی از آن فرا می‌خوانیم و یقین داریم در چنین فضایی، گذر از برخی معضلات کشور تسهیل و بسیار کم هزینه خواهد شد.

در پایان لازم می‌دانم از همه دست‌اندرکاران برگزاری این جشنواره بزرگ فرهنگی تقدیر نمایم و از درگاه خداوند متعال برای آحاد ملت ایران بویژه جامعه دانشگاهی و اصحاب علم و دانش، تندرستی و بهروزی و پیمودن مسیر عزت و سرفرازی ایران اسلامی را مسئلت دارم.

حسن روحانی
رئیس جمهوری اسلامی ایران
۲۷ تیرماه ۱۴۰۰


دفعات مشاهده: 1056 بار   |   دفعات چاپ: 23 بار   |   دفعات ارسال به دیگران: 0 بار   |   0 نظر

برگزیدگان دوازدهمین دوره جشنواره بین‌المللی فارابی معرفی و تقدیر شدند

 | تاریخ ارسال: 1400/4/27 | 

مراسم اختتامیه دوازدهمین جشنواره بین‌المللی فارابی، ویژه تحقیقات علوم انسانی و اسلامی، صبح یکشنبه 27 تیرماه با پیام رئیس‌جمهور و معرفی و تقدیر از 37 برگزیده داخلی و بین الملل برگزار شد.

به گزارش روابط عمومی دبیرخانه دوازدهمین جشنواره بین‌المللی فارابی، در این مراسم که به دلیل شیوع کرونا به صورت مجازی و صرفا با حضور تعداد محدودی از برگزیدگان داخلی با رعایت دقیق پروتکل‌ها برگزار شد، صاحبان 19 اثر «برگزیده» یا «شایسته تقدیر» در بخش داخلی، هفت برگزیده در بخش بین الملل و همچنین 11 شخصیت برگزیده در سایر بخش‌ها اعم از شخصیت پیشکسوت علوم انسانی و اسلامی، شخصیت پیشگام علوم انسانی و اسلامی، مترجم برتر، نظریه پرداز برجسته، انجمن علمی و نشریه علمی برگزیده با حضور دکتر سورنا ستاری، معاون علمی و فناوری رئیس جمهور، دکتر منصور غلامی، وزیر علوم، تحقیقات و فناوری و دکتر حداد عادل، رئیس فرهنگستان زبان و ادب فارسی  معرفی و تقدیر شدند.

در پی فراخوان دوازدهمین جشنواره بین‌المللی فارابی، چهار هزار و 458 اثر در بخش داخلی در قالب 15 گروه علمی  و 281 اثر در بخش بین الملل به دبیرخانه جشنواره واصل شده بود که پس از داوری اولیه، 268 اثر در بخش داخلی و 41 اثر در بخش خارجی برای ارزیابی به مراحل چند گانه داوری راه یافتند.
 از بین آثار داوری شده در گروه‌های علمی داخلی در نهایت، تعداد 19 اثر در کمیته‌های علمی پانزده گانه و  شورای علمی جشنواره به عنوان آثار برگزیده یا شایسته تقدیر بخش داخلی معرفی  شدند. 
در بخش بین‌الملل نیز هفت اسلام شناس و ایران‌شناس برجسته خارجی معرفی و تقدیر شدند.
 در مراسم تقدیر از برگزیدگان دوازدهمین جشنواره بین‌المللی فارابی از مرحوم دکتر سید اسعد شیخ‌الاسلامی، مرحوم دکتر داود فیرحی و  مرحوم دکتر عزت الله نگهبان به عنوان شخصیت‌های پیشگام علوم انسانی و اسلامی، دکتر ژاله آموزگار، آیت الله سید محسن خرازی، دکتر سید محمد رضوی و دکتر ضیاء موحد به عنوان شخصیت‌های پیشکسوت علوم انسانی و اسلامی، دکتر محمدرضا ریخته‌گران  به عنوان نظریه‌پرداز برجسته، دکتر منوچهر صانعی دره‌بیدی به عنوان  مترجم برتر تقدیر شد. 
در بخش نهادهای پژوهشی( انجمن‌ علمی و نشریه علمی) برتر هم انجمن علمی مطالعات برنامه درسی ایران و نشریه International Journal of Information Science and Management (IJISM) مرکز منطقه ای اطلاع رسانی علوم و فناوری به عنوان برگزیدگان این دوره از جشنواره فارابی، معرفی و تقدیر شدند.
همچنین در بخش بین‌الملل دوازدهمین دوره جشنواره فارابی، «آدریانو والریو ر‌سی» از ایتالیا، «پییر لوکوک» از بلژیک، «عارف نوشاهی» از پاکستان و «عنایت الله شهرانی» از افغانستان به دلیل جمیع آثار در حوزه ایران‌شناسی، «الکسی خیسمتولین» از روسیه به دلیل جمیع آثار در حوزه اسلام‌شناسی و «میرزا ملا احمد» از تاجیکستان و «بیرگیت هافمن» از آلمان به دلیل جمیع آثار در حوزه اسلام‌شناسی و ایران‌شناسی به عنوان برگزیدگان جشنواره تقدیر شدند.


 


در بخش داخلی (گروههای علمی پانزده گانه) این دوره از جشنواره در گروه اخلاق، ادیان و عرفان در سطح بزرگسال، دکتر فاطمه توفیقی با کتاب Paul's Letters and the Construction of the European Self   و در سطح جوان، دکتر سمیه خادمی با ارائه رساله دکتری خود با عنوان «تحلیل ماهیت واردات قلبی از دیدگاه روزبهان بقلی و ابن عربی» شایسته تقدیر شناخته شدند.
 در گروه تاریخ، جغرافیا و باستان‌شناسی در سطح بزرگسال، دکتر علی اکبر مسگر با رساله «شکل‌گیری، اندیشه، ساخت و کارکرد شهریاری ساسانی در سدۀ سوم میلادی» به عنوان «برگزیده دوم» معرفی شد و در سطح جوان، اثری برگزیده یا شایسته تقدیر شناخته نشد.
 در گروه حقوق در سطح بزرگسال، دکتر فردین مرادخانی با کتاب «مقدمات مشروطه خواهی(آشنایی ایرانیان با مفاهیم حقوقی در عصر قاجار) و در سطح جوان، دکتر سید شهاب الدین موسوی زاده مرکیه با رساله «زمینه فرهنگی قانون‌گرایی با تأکید بر مورد ایران» شایسته تقدیر شناخته شدند.
در گروه زبان، ادبیات و زبان شناسی نیز در سطح بزرگسال، دکتر محمد راسخ مهند با کتاب «نحو زبان فارسی- نگاهی نقشی رده شناختی» و در سطح جوان، دکتر سعید مهدوی‌فر با رساله «فرهنگنامۀ تحلیلی پشتوانۀ فرهنگی دیوان خاقانی» شایسته تقدیر معرفی شدند.
در گروه علوم اجتماعی و علوم ارتباطات در سطح بزرگسال، دکتر یاسر باقری با رساله «میدان سیاست‌گذاری اجتماعی در ایران؛ تحلیل مناسبات قدرت در فرآیند سیاست‌گذاری اجتماعی ایران (1394-1376)» به عنوان «شایسته تقدیر» و در سطح جوان، دکتر شیوا  علینقیان با رساله «مادری: تلاقی جنسیت و دیگر نظام های اجتماعی: خودمردم نگاری برساخت اجتماعی مادری در شهر تهران» به عنوان برگزیده اول معرفی و تقدیر شدند.
 در گروه علوم اقتصادی، مدیریت و علوم مالی در سطح بزرگسال، دکتر محمدامیر ریزوندی با رساله «بررسی تقدم نهادها در گذار به اقتصاد دانش‌بنیان در ایران» شایسته تقدیر شناخته شد و در سطح جوان، هیچ برگزیده یا شایسته تقدیری معرفی نشد.
 در گروه علوم سیاسی، روابط بین‌الملل و مطالعات منطقه‌ای در سطح بزرگسال،  دکتر احمد مهربان دافساری با رساله «تحلیل پدیده افراط‌گرایی مذهبی در خاورمیانه با تاکید بر مفهوم نوعصبیت (مطالعه موردی: گروه سلفی- تکفیری داعش)» و در سطح جوان، علی نظیف‌پور با پایان نامه کارشناسی ارشد «استثناگرائی و سیاست خارجی ایران» شایسته تقدیر شناخته شدند.

 همچنین در گروه علوم قرآنی، تفسیر و حدیث در سطح بزرگسال، دکتر مهدی حبیب اللهی با کتاب « کاربردشناسی جمله‌های مشابه در قرآن کریم » به عنوان شایسته تقدیر و در سطح جوان، حامد دهقانی فیروزآبادی با پایان نامه کارشناسی ارشد «رویکرد منبع‌گرایانه به روایات اهل بیت(ع) در معناشناسی قرآن (مبانی، رهیافت‌ها و نمونه‌ها)» به عنوان برگزیده سوم معرفی شدند.

در گروه فلسفه، منطق و کلام نیز دکتر محمود هدایت افزا با رساله «معناداری صفات ذاتی خداوند در پرتو ترادف مفهومی (با تأکید بر آراء ابن سینا و شیخ احمد احسائی)» به عنوان شایسته تقدیر و دکتر سیدمسعود حسینی توشمانلویی با رساله «حقیقت نزد افلاطون از منظر هایدگر و گادامر» به عنوان برگزیده دوم معرفی و تقدیر شدند.
در گروه فناوری اطلاعات، اطلاع‌رسانی و کتابداری در سطح بزرگسال، دکتر زهرا ناصری با رساله «طراحی و تبیین مدل اثربخشی بازاریابی محتوایی در صنعت نشر ایران» به عنوان شایسته تقدیر شناخته شد و در سطح جوان، برگزیده یا شایسته تقدیر معرفی نشد.
 در گروه مطالعات هنر و زیبایی شناسی، محمد فدایی با پایان نامه کارشناسی ارشد «پژوهشی در سیر تاریخی و تطور مفهوم اصول در سنت خوشنویسی و متون فارسی مربوط به آن » به عنوان شایسته تقدیر و در سطح جوان، حسین نخعی با کتاب «مسجد جامع ورامین، بازشناسی روند شکل گیری و سیر تحول » به عنوان برگزیده دوم معرفی و تقدیر شدند.

در گروه‌های «علوم تربیتی، روان‌شناسی و علوم ورزشی»، «فقه و اصول»، «مطالعات انقلاب اسلامی و امام خمینی (ره)» و «مطالعات میان رشته ای» دوازدهمین جشنواره بین‌المللی فارابی هم در سطح بزرگسال و جوان، برگزیده یا شایسته تقدیری معرفی نشد.

دفعات مشاهده: 2476 بار   |   دفعات چاپ: 26 بار   |   دفعات ارسال به دیگران: 0 بار   |   0 نظر

اختتامیه دوازدهمین جشنواره بین المللی فارابی

 | تاریخ ارسال: 1400/4/25 | 

 
اختتامیه دوازدهمین جشنواره بین المللی فارابی، روز یکشنبه برگزار می‌شود.
مراسم اختتامیه دوازدهمین جشنواره بین‌المللی فارابی، ویژه تحقیقات علوم انسانی و اسلامی، صبح یکشنبه ۲۷ تیرماه با پیام رئیس جمهور و معرفی و تقدیر از ۳۷ برگزیده داخلی و خارجی برگزار می‌شود.
به گزارش روابط عمومی دبیرخانه دوازدهمین جشنواره بین‌المللی فارابی در این مراسم  صاحبان ۱۱ اثر در بخش بزرگسال و ۸ اثر در بخش جوان، ۷ برگزیده بخش بین الملل و همچنین ۱۱ شخصیت برگزیده در سایر بخش‌ها اعم از شخصیت پیشکسوت علوم انسانی و اسلامی، شخصیت پیشگام علوم انسانی و اسلامی، مترجم برتر، نظریه پرداز برجسته، انجمن علمی و نشریه علمی برگزیده با حضور مقامات علمی و کشوری  معرفی و تقدیر می‌شوند
دکتر حسین میرزائی، رئیس دبیرخانه جشنواره بین المللی فارابی با اشاره به ارائه چهار هزار و ۴۵۸ اثر در بخش داخلی در قالب پانزده گروه علمی  و ۲۸۱ اثر در بخش بین الملل به دبیرخانه دوازدهمین جشنواره بین المللی فارابی اظهار داشت: از نظر رده سنی هم ۶۴ درصد صاحبان آثار در رده سنی بزرگسال و بقیه در رده سنی جوان هستند. همچنین حدود ۶۸ درصد صاحبان آثار را مردان و ۳۲ درصد را زنان تشکیل می‌دهند.
وی خاطرنشان کرد: از نظر نوع اثر، دو هزار و ۱۳۸ اثر (۴۵ درصد) در قالب کتاب پژوهشی، ۳۹۴ اثر(۸ درصد) در قالب گزارش پایانی پژوهش، ۱۰۵۷ اثر(۲۳ درصد) در قالب رساله دکتری و هزار و ۱۵۰ اثر(۲۴ درصد) در قالب پایان نامه کارشناسی ارشد به دبیرخانه جشنواره واصل شده‌اند.
رئیس دبیرخانه جشنواره بین المللی فارابی در خصوص روند داوری طرح‌ها گفت: از بین چهار هزار و ۷۳۹ اثر دریافتی در بخش داخلی و بین‌المللی، پس از داوری اولیه ، ۲۶۸ اثر در بخش داخلی و ۴۱ اثر در بخش خارجی برای ارزیابی به مراحل چند گانه داوری ارسال شدند که از بین آثار داوری شده در گروه‌های علمی داخلی،در نهایت تعداد ۱۹ اثر در کمیته های علمی پانزده گانه و  شورای علمی جشنواره به عنوان آثار برگزیده یا شایسته تقدیر بخش داخلی معرفی  خواهند شد. از مجموع آثار و افراد مورد بررسی در بخش بین‌الملل نیز تعداد هفت نفر از صاحبنظران و محققان برجسته از کشورهای  آلمان،افغانستان،ایتالیا، بلژیک، پاکستان، تاجیکستان و روسیه به عنوان برگزیده بخش اسلام‌شناسی و ایران شناسی معرفی خواهند شد.
رئیس مؤسسه مطالعات فرهنگی و اجتماعی در پایان با بیان این که اختتامیه جشنواره ساعت ۱۰ صبح یکشنبه ۲۷ تیرماه به صورت مجازی و  صرفا با حضور تعداد محدودی از برگزیدگان داخلی  با رعایت پروتکلها برگزار می‌شود از عموم محققان و علاقمندان دعوت کرد آیین اختتامیه را به طور زنده و از طریق لینک های زیر مشاهده فرمایند:
وب سایت جشنواره به نشانی                     https://farabiaward.ir    (به زبان فارسی و انگلیسی)
صفحه اسکای روم جشنواره به نشانی      b۲n.ir/farabiaward۱۲
نشانی‌‌های اینستاگرام                                         instagram.com/iscs.ac.ir
                                                                                    instagram.com/msrt_ir                                                                                      

دفعات مشاهده: 2240 بار   |   دفعات چاپ: 30 بار   |   دفعات ارسال به دیگران: 0 بار   |   0 نظر

گفتگو با دکتر منصوره اتحادیه تاریخ پژوه معاصر و برگزیده یازدهمین جشنواره بین المللی فارابی

 | تاریخ ارسال: 1400/2/22 | 
دکتر منصوره اتحادیه استاد دانشگاه، نویسنده و تاریخ‌‌پژوه معاصر در گفتگو با دبیرخانه جشنواره بین‌‌المللی فارابی از کارنامه علمی، دانشگاهی و دغدغه‌‌های پژوهشی‌‌اش در حوزه تاریخ سخن گفت.
 
بیش از یک دهه است که «جشنواره بین المللی فارابی، ویژه تحقیقات علوم انسانی و اسلامی» با هدف تقویت اعتبار علوم انسانی، نظریه پردازی در حوزه علوم انسانی، نقد گفتمان غالب بر دانش و پژوهش علوم انسانی، تمهید شرایط برای عرضه تولیدات علوم انسانی کشور در عرصه بین المللی، هر ساله به عنوان یکی از رویدادهای مهم علوم انسانی برگزار ‌شده و پژوهشگران برتر این حوزه معرفی و تقدیر می‌‌شوند.
از آنجا که آشنایی بیشتر با برگزیدگان و مفاخر علوم انسانی می‌تواند به عنوان پشتوانه‌ای قدرتمند برای تعیین سازوکارهای تحول و توسعه علوم انسانی و تحلیل حال و آینده علوم انسانی در کشور مورد استفاده قرار گیرد، دبیرخانه جشنواره اقدام به گفتگو با پژوهشگران برگزیده جشنواره نموده است.
در ادامه گفتگوهای پیشین با برگزیدگان جشنواره، با سرکارخانم دکتر منصوره اتحادیه (نظام مافی) تاریخ‌پژوه و تاریخ‌نگار معاصر و برگزیده پیشکسوت علوم انسانی ایران در یازدهمین جشنواره بین‌‌المللی فارابی، ضمن مروری بر سوابق تحصیلی و دانشگاهی ایشان، درباره کارنامه پربار و درخشان خانم اتحادیه در حوزه‌‌های تحقیق، تدریس و نشر آثار تاریخی و وضعیت مطالعات تاریخی در کشور به گفتگو نشستیم
(گفتگو از دکتر سیدسعید میرمحمدصادق و دکتر فاطمه محمد)
 
 
منصوره اتحادیه سال ۱۳۱۲ در تهران در خانواده‌‌ای اصیل متولد شد. ایشان برای تحصیل در دوره متوسطه به انگلستان رفت، تحصیلات دانشگاهی را با انتخاب رشته تاریخ آغاز نمود و فوق لیسانس و دکتری خود را از دانشگاه ادینبورگ اخذ کرد. دکتر اتحادیه پس از بازگشت به ایران طی سالیان متمادی به تدریس تاریخ قاجاریه، جنبش های یکصد ساله اخیر و تاریخ خاورمیانه در دانشگاه تهران مشغول بودند. توجه به تاریخ سیاسی، تاریخ اجتماعی و تاریخ زنان از مهم‌ترین زمینه های فعالیت ایشان است. انتشار کتاب‌‌های بسیاری در حوزه تاریخ، نتیجه سال‌ها پژوهش خانم اتحادیه در این حوزه است. وی در سال ۱۳۶۲ با تأسیس «نشر تاریخ ایران» فعالیت‌های علمی خود را گسترش داده و آثار و اسناد تاریخی زیادی را تاکنون منتشر کرده است.

 (فاطمه محمد): با تشکر از سرکارعالی که وقت گرانمایه‌تان را در این اوقات کرونایی در اختیار ما قرار دادید و ما اکنون در خدمتتان هستیم و همچنین تشکر از جناب آقای دکتر سیدسعید میرمحمدصادق که به جهت تبحر و تخصص در رشته تاریخ و سابقه همکاری با شما در این مصاحبه در خدمتشان هستیم، در ابتدا با توجه به رشته تخصصی و آثار شما که بسیار جذاب هستند بفرمایید چه شد که شما این رشته را انتخاب کردید و تا سطح عالی به آن پرداختید و پژوهش و تحقیقات شما در این زمینه اینقدر عمیق است.
-  من از شما و تمام کسانی که در تشکیلات جشنواره فارابی فعالیت دارند کمال تشکر را دارم که به بنده افتخار دادید و خوشحالم کردید و اکنون در خدمتتان هستم. سال‌ها بود که حس می‌کردم دارم با خودم حرف می‌‌زنم! ولی یک مرتبه دیدم کارهایم انعکاس پیدا کرده و این باعث دلگرمی من شد. من خودم هم خیلی درباره این مسئله فکر کردم و برایم سؤال است که کی من تصمیم گرفتم تاریخ و مطالعه و پژوهش در خصوص آن را جزء زندگیم کنم؟ من فکر می‌‌کنم این همیشه با من بوده است. ولی چیزی که اخیراً حس کردم این است که من اصولاً به انسان علاقه دارم و از آشنایی و معاشرت با افراد متفاوت خیلی لذت می‌‌برم. شاید این مسئله من را به سمت تاریخ کشاند، چون تاریخ درواقع درباره انسان‌‌ها است. البته پدر من هم علاقمند به تاریخ بود و کتاب‌‌های تاریخی زیادی داشت که شاید آن هم مؤثر بوده باشد. به هر حال تاریخ بخشی از زندگی من بوده و اصلاً پشیمان نیستم که به تاریخ پرداختم و حتی فکر می‌‌کنم همه باید تاریخ بخوانند و اطلاعات تاریخی داشته باشند، حال نه به‌‌طور تخصصی بلکه یک اطلاعات تاریخی داشته باشند. چرا که آشنایی با تاریخ خیلی مهم است. من خیلی خوشحالم که تمام زندگی کاریم را در این رشته‌ صرف کردم. چرا که در عین حال تاریخ خیلی لذتبخش است. شما در آموختن تاریخ، لازم نیست به گذشته خیلی دور بروید، حتی چهار پنج سال پیش هم تاریخ است و باید از آن آگاه بود و این لذتبخش است.

(فاطمه محمد): خانم دکتر آیا این جنسیت و زن بودن شما در روند تحصیلات و پژوهش‌‌های شما، در برخوردها و بازخوردهای جامعه با شما و نحوه فعالیت شما تأثیرگذار بوده است؟ و به عبارتی برای شما کار را سهل‌‌تر یا سخت‌‌تر کرده است؟
-  این سؤال خوبی است به دلیل اینکه بالأخره جنسیت من زن بوده و تاریخ هم همیشه گفته‌‌اند مذکر بوده و مرد‌ان نوشته‌‌اند و در مورد مردها بوده است. البته این مسئله مخصوص ایران نیست بلکه در همه دنیا، زن‌ها در تاریخ نیستند. به دلیل اینکه تاریخ سیاسی و تاریخ جنگ‌‌ها و دیپلماسی بود و کمتر جولانگاه زن‌‌ها بود ... نه اینکه زن‌‌ها در این خلال صدمه نمی‌‌دیدند یا حضور نداشتند، ولی به هر حال چون نوشته نمی‌‌شد، تاریخ مذکر ماند. مثلاً قرارداد فین کن اشتاین یا قرارداد ترکمانچای را مردها امضا کردند، اما اینکه به زن‌‌ها چه گذشت وقتی که تبریز به اشغال روس‌‌ها درآمد و عباس میرزا شکست خورد، کمتر ثبت شده است؛ اینکه قحطی بود، ناخوشی بود، ترس بود، قشون خارجی وارد شهر شده بودند و ... ما نمی‌‌دانیم که زن‌‌ها چه کشیدند. بنابراین تاریخ همواره مذکر بوده است. تاریخ در این سال‌‌های اخیر خیلی پیشرفت کرده و حیطه تاریخ‌‌نگاری وسیع شده است. در قدیم، مثلاً ۵۰ سال پیش، نه ۲۰۰ سال پیش، درواقع تاریخ درباره دیپلماسی و مسائل سیاسی و مربوط به جنگ‌‌ها و مستعمرات و به هر حال راجع به مردها بود. زن‌‌ها به این نتیجه رسیدند که شروع به یک سری حرکات فمینیستی برای آگاهی زن‌‌ها بکنند و دیدند که باید از تاریخ سر دربیاورند. این مسئله در ایران نیز تأثیر گذاشت و ما هم دیدیم که در یک ابعادی کم داریم و باید برویم به دنبال اینکه بر زن‌ها چه گذشته، چگونه فکر می‌کرده‌‌اند، چگونه عمل می‌کرده‌‌اند و ... . من شخصاً به‌‌عنوان یک زن در طی تحصیل و تدریس و تحقیق هیچ وقت مشکل نداشتم و لااقل هیچ وقت حس نکردم که به عنوان یک زن طور دیگری به من نگاه می‌‌کنند و تبعیضی هست و در کارهایم هم سعی کردم از زن‌‌ها تا جایی که امکان داشت یک اطلاعات اضافی بدهم. اخیراً هم سعی می‌‌کنم اگر منابعی به‌‌دست می‌‌آورم که در مورد زن‌‌هاست، که البته بسیار هم کم است، حتماً از آنها استفاده کنم. چون حتی اگر چند جمله محدود هم بتوان درباره زن‌‌ها از منظری به تاریخ اضافه نمود، می‌‌توان جای خالی آن را تا حدی پر کرد؛ مثلاً من اکنون دارم درباره دو نفر تاجر و تجارت آنها می‌‌نویسم که یکی از آنها ۴ زن داشت و دیگری ۵ زن. و از لابلای سندها درمی‌‌آورم که آن‌ها ارث خود را چطور تقسیم کرده‌‌اند، دخترهایشان چقدر ارث برده‌‌اند و پسرهایشان چقدر و ... و دنبال می‌‌کنم  که اسم زنش چه بوده، آیا در وصیتنامه ‌آورده یا اسامی دخترانش را قید کرده و ... . چون خیلی وقت‌‌ها در وصیتنامه‌‌ها و شجره‌‌نامه‌‌ها اسم زن‌‌ها نیست. به این ترتیب من چند سالی است که لااقل سعی می‌‌کنم بیشتر به زن‌‌ها توجه داشته باشم و آنها را هم وارد تاریخ کنم.

(فاطمه محمد): شما از معدود مفاخر ما هستید که کارهای گروهی متعددی انجام داده‌‌اید و آن‌ها را گردآوری کرده و به نتیجه رسانده‌‌اید. این یک امتیاز خاصی در مطالعه شخصیت و آثار شما بوده، لطفاً در این خصوص توضیح بفرمایید.
-  من همیشه فکر می‌کنم چرا نباید نامی از همکارانی که با من کار کردند و زحمت کشیدند، حتی کسانی که فقط سندها را خوانده‌اند و تایپ کردند، نیاید؟ کارهای دسته‌جمعی چند حسن دارد: اولاً اینکه شما می‌توانید بیشتر کار کنید. ثانیاً می‌توانید عمیق‌تر و وسیع‌تر کار کنید. وقتی که یک کتاب را دو نفر کار می‌کنند، قاعدتاً سریع‌تر آماده می‌شود و با دو تا ایده بر روی هم پیش می‌رود و به بار می‌نشیند؛ مثلاً من کتاب کوچکی درباره وبا در کردستان دارم که یک تعداد سندهایی داشت که یکی آنها را خواند، یکی تنظیم کرد و یکی تاریخچه کردستان را نوشت و من هم یک مقدمه بر روی آن نوشتم. خب این کار پربارتر شد و لذتبخش شد. یا اخیراً یک کتاب چاپ کردیم که ۴ نفر بر روی آن کار کردیم و هر چهار اسم بر روی آن هست. من فکر می‌کنم کار دسته‌جمعی کار خیلی خوبی است و هرکس یک جنبه را می‌بیند و پوشش می‌دهد و کار هم سریع‌تر انجام می‌شود و دو سال کار برد در حالی‌که می‌توانست چهار سال کار ببرد. یا مثلاً کتابی راجع به زندگی خانم ورزشکاری نوشتم که عکاسی می‌کرد و من راجع به عکاسیش نوشتم و خانم سعاد پیرا راجع به ورزش او نوشت، چون رئیس فدراسیون ورزش بانوان بود و یک آقای دیگری هم راجع به عکس‌هایش نوشت. این کار پربارتر و مسلماً لذتبخش‌تر خواهد بود. اکنون هم داریم کتاب دیگری درباره یکی از تجار اردبیل کار می‌کنیم؛ چهار نفر با هم، یکی سیاق‌ها را می‌خواند، یکی سندها را، یکی تاریخچه را، یکی درباره خانواده‌اش می‌نویسد و ...  و یک کاری دسته‌جمعی سریع‌تر و عمیق‌تری از آب درمی‌آید.

(میرمحمدصادق): بنده مستقیماً سعادت شاگردی ایشان را نداشته‌ام ولی به‌طور غیرمستقیم از طریق آثارشان از محضر ایشان بهره برده‌ام و سپس توفیق پیدا کردم که هم مستقیماً در خدمت ایشان باشم و هم غیرمستقیم در مکتب درس ایشان حاضر بشوم و همچنین افتخار همکاری با ایشان را داشته باشم و از سعادت حضورشان بهره ببرم. یکی از ویژگی‌هایی که از نظر من در خانم دکتر بارز و عیان است، مهربانی ایشان است. هرچند ذات خانم‌ها چنین است که مهربان باشند، ولی مهربانی ایشان دوچندان است. برای اولین باری که من به‌عنوان یک فرد ناشناخته به دفتر ایشان رفتم، از من استقبالی شد که هیچ وقت فراموش نمی‌کنم و با من چنان برخورد کردند که انگار برای ایشان محققی آشنا بودم و ایشان به محقق احترام می‌گذارند، در صورتی که آن موقع من یک دانشجو بودم و برایم این نوع برخورد خیلی غرورآمیز بود. حال آنکه خیلی کم پیش می‌آید که اساتید چنین برخورد کنند و به این شیوه از دانشجویی استقبال کنند. این برخوردی که از ایشان دیدم، هنوز هم که هنوز است جزو بهترین خاطراتم است و امروز توفیق شد که این خاطره را مطرح کنم. در واقع این برخورد مشوقی برای کارهای بعدی من شد و باعث شد من بیشتر خدمت ایشان برسم. علاوه بر ویژگی مهربانی ایشان، خانم دکتر دانش وسیعی در رشته تاریخ و حوزه تخصصی تاریخ قاجار و مشروطه دارند و در این حوزه فراوان کار کرده‌اند و مثال‌زدنی هستند. همچنین ویژگی دیگر خانم دکتر که به نظر من جزو ویژگی‌های برجسته ایشان است، این است که ایشان آموزگار چندین نسل هستند؛ چنانکه از اواخر دهه ۳۰ تا اواخر دهه ۷۰ را شامل می‌شود و حتی بعد از این دوره هم به‌طور غیرمستقیم با پایان‌نامه‌ها و کارهای تحقیقی دانشجویان در ارتباط بودند و افرادی مثل من حضوراً از محضرشان بهره ‌بردیم. از اینرو چند نسل از دانش ایشان بهره برده‌اند و در طی سالها نیز از آثار ایشان بهره خواهند برد. همچنین یک شاخصه دیگری  که ایشان در آن پیشتاز هستند و کمتر ما در دیگران سراغ داریم، حضور در عرصه‌های اجرایی است؛ مانند نشری که ایشان در دهه ۶۰ به راه انداختند. در آن زمان کمتر خانمی حضور اجرایی داشت، ولی ایشان پا به عرصه عمل گذاشتند. قبل از اینکه ما تحقیقات زنان را ببینیم، کار ایشان در عرصه اجرایی پایه‌گذاری دفتر نشر تاریخ ایران بود که تا کنون نیز حدود ۴۰ سال است که در حال فعالیت است. این یکی از ویژگی‌های بارز دکتر منصوره اتحادیه است که اگر بخواهیم او را بشناسیم، فارغ از یک متخصص و استاد و فارغ از یک خانم و یک همسر و یک مادر، یک کارآفرین است. او در زمان خودش پا به عرصه نشر گذاشت، فعالیت کرد، کتاب‌های زیادی به چاپ رساند و ... کتاب‌هایی که به‌لحاظ بسامد استفاده می‌بینیم پرمخاطب بوده‌اند و شما هیچ پایان‌نامه‌ای در دوره قاجار و مشروطه نمی‌بینید که از کتاب‌های نشر تاریخ ایران استفاده نکرده باشد. ایشان در دوره‌ای فعالیت خود را آغاز کرد که نمی‌گوییم سندپژوهی، افول داشت، ولی کمتر به آن توجه می‌شد و حال آنکه یکی از موضوعاتی که نشر تاریخ ایران به آن اهمیت داد، چاپ اسناد بود. کار برجسته دیگری که باز من ایشان را پیشرو در آن می‌دانم، نشست‌هایی بود که ایشان در اواخر دهه ۶۰ و اوایل دهه ۷۰ برگزار کردند و این باعث شد ما دانشجویان اساتید زیادی را که بازنشسته شده بودند و دیگر کمتر در دانشگاه‌ها حضور داشتند در دفتر ایشان ببینیم و از محضرشان استفاده کنیم. آنها در دوشنبه‌های هر هفته سخنرانی و بحث و تحلیل داشتند و من خودم خیلی از اساتید به نام ایران را که در دهه‌های ۷۰ یا ۸۰ فوت کردند، در آنجا دیدم و از نزدیک با ایشان آشنا شدم و از محضرشان بهره بردم. در واقع در این جلسات دیدگاه‌های اساتید در سخنرانی‌هایشان بیان می‌شد و به‌نوعی یک استفاده بهینه از ایشان می‌شد. همچنین خانم دکتر جلسات نقد و بررسی کتاب را در همین دوشنبه‌ها راه‌اندازی کردند که در آن زمان چراغ آن کم‌نور بود و در طی این جلسات به جوان‌ها نیز بها داده می‌شد، چنانکه یکی از سخنرانی‌های آن مجموعه که راجع به مساجد بود به پیشنهاد ایشان به من محول گردید و همیشه مشوق بودند نه مانع که بگویند حالا سن شما نرسیده یا کارتان پخته نشده و ... ایشان هر استعدادی را که در کسی می‌دیدند جذب می‌کردند و مادرانه پرورش می‌دادند؛ یعنی همواره روح مادرانه در شخصیت علمی ایشان بوده و  هست.
حال بعد از این مقدمه نسبتاً طولانی، می‌خواستم از خانم دکتر بپرسم احساس شما به عنوان یک زن ایرانی  در نوشته‌هایتان تا چه اندازه دخیل یا کنترل‌شده است؟ شما به عنوان یک محقق وقتی در حال تحقیق و پژوهشی هستید، آیا احساس ایرانی بودن شما در آن کار مطالعاتی غلبه دارد؟ یا با توجه به آنکه تاریخ مذکر است، آیا پیش می‌آید که به خاطر زن بودنتان نگاهتان تغییر کند؟ یا نه به عنوان یک مورخ سعی می‌کنید که داده‌ها را تحلیل کنید؟ تا چه اندازه اینها کنترل می‌شوند؟
-  مسلماً من به‌عنوان یک ایرانی به مسائل نگاه می‌کنم، مثلاً شما وقتی شرایط یک دهکده را می‌خوانی و می‌بینی قحطی زده یا مرض سراسر آن را فراگرفته و فقیر هستند و صدایشان شنیده نمی‌شود و دعواهای محلی دارند و ... به عنوان یک انسان دلسوزی می‌کنی و اگر در روابط خارجی یک قراردادی بسته می‌شود یا شکسته می‌شود و تبعاتی دارد، به عنوان یک ایرانی می‌گویی مثلاً اجحاف شده یا تحمیل شده یا ... . به‌عنوان یک زن هم وقتی زنی مربوط به ماجرایی می‌شود، بیشتر احساس همدردی می‌کنم؛ مثلاً زنی که بچه‌اش در اثر کتک خوردن سقط شده یا او را دزدیده‌اند یا یکی در ده کشته شده و او را به عنوان دیه به خانواده مقتول می‌دهند و ... . ولی اصولاً در تاریخ‌نگاری باید منصف بود؛ یعنی طرف دیگر را هم دید و درک کرد. اینجاست که تاریخ سخت می‌شود و سختی تاریخ از آن‌روست که شما خودت را از یک عهدی به یک عهد دیگر می‌بری و می‌خواهی در مورد آن اظهارنظر کنی، چون روحیه‌ها، عقاید و رسوم و ... همه مربوط به یک عهد دیگری است. یکی این سخت است و یکی اینکه بیاییم طرف مقابل را هم درک کنیم؛ یعنی اگر ما داریم یک قرارداد با یک کشور خارجی می‌بندیم، اگر به ضرر ماست، این وسط چه کسی مقصر است؟ آن فردی که دارد قرارداد می‌بندد نیز دارد به نفع کشورش فکر می‌کند، چراکه یا اشتباه فکر می‌کند یا متوجه اشتباه است اما زور مقابله یا عدم انجام چنین کاری را ندارد. از این‌رو می‌بینیم که تفاهم و درک کردن شرایط سخت است؛ مثلاً شما به عنوان یک ایرانی می‌بینید قراردادی بسته می‌شود که مسلماً نتایج آن به نفع ایران نیست، از اینرو تمام احساساتتان درگیر آن می‌شود ولی به عنوان یک مورخ باید منصف باشید و این کار آسانی نیست. من همیشه گفته‌ام که مورخ، قاضی نیست و نمی‌تواند قضاوت کند، ولی باید نظری بدهد و نتیجه‌گیری کند، این‌طور نیست که فقط توصیف کند و کاری نداشته باشد ولی آن نتیجه‌گیری سخت است و هرچه شما به عقب‌تر بروید، سخت‌تر می‌شود، چون درک آن زمانه و روحیه آن عهد، درایت و درک تاریخی زیادی می‌خواهد که شما خودت را به یک دوران دیگر ببری و بخواهی آن دوره را حس کنی و نظر بدهی. بنابراین تاریخ علم سختی است. تاریخ از سویی لذتبخش است، اگر بخواهی آن را به‌عنوان داستان بخوانی، ولی اگر بخواهی به‌عنوان یک علم به آن نگاه کنی، خیلی مشکل است و نظر دادن در خصوص آن خیلی مسئولیت دارد. همیشه این حس مسئولیت با من بوده و هست که واقعاً این نظر تا چه اندازه به حقیقت نزدیک است؟ شاید تا جایی که من امروز می‌فهمم چنین است و فردا ممکن است یک سند دیگری پیدا شود که تمام گفته‌های من را نفی کند. من دارم یک وصیتنامه می‌خوانم که خیلی جالب است. این وصیت‌نامه تاجری است که تمام دارایی‌اش را به پسر بزرگش می‌بخشد و از او می‌خواهد که خانواده را  اعم از دختران و پسران صغیر نگهداری کند. من چندین شب با این فکر خوابیدم که چرا او چنین وصیتی کرده است؟ بالأخره به این نتیجه رسیدم که او می‌خواسته تجارتخانه‌اش دست نخورد. این به فکر من خطور کرد ولی آیا این را درست فهمیدم یا نه؟ نمی‌توان با قطعیت گفت. بنابراین قاطع بودن در تاریخ خیلی سخت است. باید همیشه احتمال این را داد که این تصور و فکر من است و اینجاست که تاریخ یک مقدار هم دارای خلاقیت است و هم لذتبخش است.

 

(میرمحمدصادق): خانم دکتر شما خاطراتتان بیشتر در لاله‌زار در خانه اتحادیه است از ۱۳۱۲ به بعد تا ۱۳۲۰ یا در باغ فرمانفرما؟
-  من در لاله‌زار خاطراتی ندارم. در آنجا به دنیا آمدم ولی یک ساله بودم که پدرم از آنجا نقل ‌مکان کردند و بعد فوت شدند. در آن زمان خیلی کوچک بودم و تنها به یاد دارم که به دیدن عمه‌ها و عموها می‌رفتیم که سال‌ها در آنجا زندگی می‌کردند.
من از باغ فرمانفرما هم خاطره چندانی ندارم. چون پدرم ثروتمند بود و خانه خودش را داشت، منتها ما تابستان‌ها به یک باغی در رستم‌آباد می‌رفتیم که هنوز هم هست و متعلق به پدربزرگ مادری‌ام بود و مادرم و خاله‌هایم در آن باغ خانه ییلاقی به سبک قدیم داشتند. بنابراین خاطره من از این باغ خیلی زیاد است.
اینکه بیشتر اراضی آنجا به اسم فرمانفرما (فرمانیه) معروف است، به خاطر این بوده که ایشان در آنجا زمینهای بسیاری داشته و در تجریش خانه ییلاقی داشته و ییلاق و قشلاق می‌کردند. نصرت‌الدوله، عموی مادرم یک باغ بزرگ داشت که اکنون سفارت ایتالیا است. زمین‌های دیگری هم بوده، فقط باغ نبوده که متعلق به پسران فرمانفرما بوده است.

(میرمحمدصادق): مدرسه کجا می‌رفتید؟
-  من مدت کوتاهی مدرسه ژاندارک واقع در همان خیابان منوچهری می‌رفتم.
دست‌اندرکاران مدرسه ترک دنیایی‌هایِ سن‌ونسان دوپل بودند که این مدرسه را دایر کرده بودند و مادرم هم به همان مدرسه رفته بود. من یک خاطره جالبی دارم: روزی یکی از این خواهرها گفت که این باغبان ما که فرد ایرانی مسلمانی بود، به قدری آدم درست و خوبی است که فکر می‌کنم به بهشت می‌رود. برای من که ده سال داشتم این خیلی حرف عجیبی بود و در آن موقع فرق دین کاتولیک و ... را متوجه نبودم. ما در آنجا تاریخ فرانسه را می‌خواندیم و برنامه مدارس فرانسه اجرا می‌شد و عصرها هم کلاس فارسی و درس فارسی داشتیم. من از ژاندارک خاطرات کمی دارم، چون مدت زیادی به آن مدرسه نرفتم. از مدرسه انوشیروان دادگر هم همینطور، چون مدت کوتاهی‌ به آنجا رفتم. ما نسل بعد از جنگ جهانی دوم بودیم که وقتی جنگ تمام شد یک حرکتی شکل گرفت که بسیاری از بچه‌ها را برای تحصیل به اروپا می‌فرستادند. من دوران کوتاهی به مدرسه انوشیروان دادگر رفتم که مرحوم بانو خانم زرتشتی آنجا بودند و خیلی هم تعصب داشتند که دخترها آرایش‌ نکرده باشند، سنجاق به سرشان نباشد، لباسشان مرتب باشد، زر و زیور به خودشان نزنند. من به خاطر دارم که درس تاریخ را چقدر بد می‌دادند و کتاب تاریخمان چقدر بد بود و اصلاً در آن زمان من هیچ کششی به تاریخ نداشتم، چون همه‌ کتاب تاریخ پر از اسم پادشاهان بود و خیلی بد تدریس می‌شد. من مدت کوتاهی در انوشیروان دادگر بودم و فقط ۱۲ سال داشتم که ما را به خارج فرستاندند و آنجا در انگلیس بزرگ شدیم.

(فاطمه محمد) من چون همان مدرسه (انوشیروان دادگر) درس خوانده‌ام برایم خیلی جالب بود که خانم دکتر هم همانجا درس خوانده بودند.
-  بله، انوشیروان دادگر یکی از مدارس خوب آن زمان و از بهترین مدارس برای دختران بود. تصدیق کلاس ۶ من اصلاً به امضا خود وزیر فرهنگ است؛ چراکه کلاس ششم پایه مهمی بود. مدرسه انوشیروان دادگر مدرسه جدید و خوبی بود و زرتشتی‌ها هم خیلی بر روی تحصیل مؤثر بودند و در این زمینه سرمایه‌گذاری‌هایی کرده بودند. اتفاقاً جا دارد کسی راجع به این مدرسه و دیگر مدارسی از این دست کار کند و نشان دهد چگونه اداره می‌شدند و مدیرانشان و معلمانشان که بودند و چه کسانی از آنها فارغ‌التحصیل شدند و....

(میرمحمدصادق): سه حوزه کاری شما اعم از تألیف، ترجمه و تصحیح است. علاقمندی‌تان بیشتر در کدامیک از این سه حوزه است؟
-  برای من تألیف، در مقابل تصحیح سند و ترجمه، بیشتر جاذبه دارد و لذتش خیلی بیشتر است و البته مسئولیتش هم خیلی بیشتر است و سخت‌تر است؛ اینکه شما سندی را پیش رویت بگذاری و درک کنی و موضوعی را از هیچ بسازی خیلی لذتبخش است. من معتقدم در کار تاریخ‌نگاری یک خلاقیتی وجود دارد. شاید بتوان گفت اینجا با نوشتن رمان یک ارتباطی دارد؛ چرا که در رمان هم با خلاقیت است که شخصیت‌ها از ذهن رمان‌نویس درمی‌آید. وقتی یک کتاب از زیر چاپ درمی‌آید، دلشوره و دلهره این را داری که آیا من اشتباه نکردم؟ آیا تصمیم و قضاوتم درست بوده؟ آیا درباره فلان مسئله می‌توانستم بیشتر کار کرده باشم و نکردم؟ یا فلان ابهام برای من بود و در کارم هم هست و کسی خواهد فهمید؟ و ... ولی با همه این اوصاف تألیف خیلی لذت دارد. تدریس هم از جهتی برایم جاذبه دارد و آن را دوست دارم. وقتی دانشجوها جواب می‌گیرند و به دنبال مطالعه و تحقیق می‌روند، می‌بینی زحمتی که کشیده بودی جواب داده است و این خیلی لذت دارد. البته من یک دانشجویی هم داشتم که در کلاس می‌نشست و روزنامه می‌خواند و  فکر می‌کرد حرف‌های من بی‌خود است یا آنها را دوست نداشت و نمی‌پسندید یا اجباراً این کلاس را برداشته بود و ...  من هم خیلی به روی خودم نمی‌آوردم.

(فاطمه محمد): متأسفانه مدرک‌گرایی در یک برهه خیلی پررنگ شده بود و بچه‌ها برای اینکه فقط دانشگاه بروند، در یک رشته ولو رشته غیردلخواهشان شرکت می‌کردند و از اینرو متأسفانه شاهد این دست اتفاقات هم بودیم!
-  اصلاً مهم نیست. برای اینکه همیشه و همه‌جا همواره یک عده هستند که از روی اجبار کلاسی را برمی‌دارند چون مجبورند درسها را بگذرانند یا فکر می‌کنند این استاد یا کلاس آسان است و می‌توانند در کلاس حاضر نشوند و یا در امتحان به راحتی قبول می‌شوند یا وسط کار پشیمان می‌شوند، یا استاد را دوست ندارند یا ...  شما اگر بتوانید حتی بر روی ۳ نفر از بین ۲۰ نفر دانشجوی کلاس تأثیر بگذارید، من فکر می‌کنم ارزش دارد. تدریس فقط این نیست که استاد بیاید سر کلاس و یک سری داده را که بارها تکرار کرده باز تکرار کند، بلکه هر کلاس سازنده است و با هر سؤالی که پیش می‌آید یا خود شما یک فکر جدید پیدا می‌کنی یا با عکس‌العمل جدیدی مواجه می‌شوی یا ... یعنی تدریس در واقع یک ارتباط دو طرفه است و ارتباط با دانشجو خیلی آموزنده است والاّ یک ضبط صوت می‌گذاشتند تا درسها و مباحث را تکرار کند و کافی بود.

(فاطمه محمد): با توجه به سابقه تدریس و پژوهشی که دارید، در حال حاضر دانشگاه‌ها و مؤسسات آموزشی و پژوهشی را چه طور ارزیابی می‌کنید؟
-  همیشه می‌شود بهتر بود. من فکر می‌کنم بعضی از مؤسسات دارند خوب کار می‌کنند و برخی نه. این بستگی به افراد که آنجا کار می‌کنند و تشکیلاتشان دارد. چراکه متأسفانه در کشور ما همه چیز شخصی است نه سازمانی، و این ضعف ماست. من یک رساله‌هایی دیده‌ام که واقعاً عالی بودند و در مقابل یک رساله‌هایی دیده‌ام که پر از اشتباهند و اصلاً استاد متوجه آن نشده است. مقاله‌هایی می‌بینم چاپ شده‌اند و به قدری ضعیف هستند که شایسته انتشار نبودند و از طرفی هم مقاله‌هایی را می‌بینم که با همکاری استاد و دانشجو با هم منتشر شده و با کیفیت هستند. در مورد رساله‌ها باید بگویم که یک مقدار به خاطر این است که دانشجوها می‌خواهند زودتر همه چیز را تمام کنند و فارغ‌التحصیل بشوند و استادها هم چون در گرفتن رساله ظرفیت محدودی دارند، وقتی موضوعی مرتبط با تخصصشان باشد، از آنجایی که نمی‌توانند خارج از نوبت آن رساله را بگیرد، باید آن را  به استاد دیگری که تخصصی در آن موضوع ندارد محول نمایند. اینها همه اشکالات کار است. ما باید این موضوع را به‌خصوص در مورد کارشناسی ارشد و دکترا جدی بگیریم و بر روی آن دقت کنیم. برای اینکه وقت و پول دانشجو صرف شده و سطح دانش و انتظاراتش بالا رفته، حال آنکه می‌بینیم یک رساله پر اشتباه یا ضعیف ارائه کرده که گمراه کننده است. این بستگی به مؤسسه علمی و دانشگاه دارد. یک مؤسساتی خیلی خوب کار می‌کنند، استادهای متخصص و  جدی دارند که سخت می‌گیرند و ... این نتیجه مطلوب می‌دهد. باید سخت گرفت و بهترین‌ها را از دانشجو خواست؛ چراکه اگر دانشجو ببیند استاد از او انتظاری ندارد او هم یواش یواش کمتر کار می‌کند و سطح کار پایین می‌آید.

(میرمحمدصادق): استاندارد آموزشی اکنون در دانشگاه‌ها با ارتقاء استادان از طریق مقالات علمی مشترک است. آیا زمان شما هم به همین صورت بود؟ و اگر قرار بود شما از مربی به استادیاری، از استادیاری به دانشیاری، از دانشیاری به استادی ارتقا پیدا کنید، داشتن مقالات زمینه را فراهم می‌کرد، یا پروژه‌های پژوهشی، کتاب‌های جدید .... ؟ چراکه ما اکنون شاهدیم که خیلی از استادها کتاب ندارند ولی مقاله‌های دواسمی زیادی دارند.
- متأسفانه همین‌طور است و یک مقدار استانداردها پایین آمده و ضعیف شده است. برخی دانشجویان را می‌بینید که جوهرش را دارند و درک و تحقیقشان خوب است و زحمت می‌کشند و کارشان عالی است و بعضی هم فقط می‌خواهند آن ورقه را بگیرند و فارغ‌التحصیل بشوند. به نظر من باید جدی‌تر بود. من اکنون خیلی سال است که در دانشگاه نیستم و قضاوت من از روی رساله‌هایی است که می‌بینم گاهی برای چاپ می‌رسند یا برای دفاع از من دعوت می‌کنند و ... . بنابراین شاید قضاوت من هم خیلی به روز نباشد. ولی در زمانی که ما می‌خواستیم ارتقا بگیریم خیلی سخت بود. از استادیاری به دانشیار مرحله خیلی سختی بود و از دانشیاری به استاد تمامی که دیگر خیلی سخت‌تر بود.

(میرمحمدصادق): اگر شما به گذشته برگردید، باز هم همین کارها را می‌کنید؟
-  حتماً. من فکر می‌کنم همه باید تاریخ بدانند.

(میرمحمدصادق): آیا مطالعه تاریخ و تاریخ‌پژوهی انتخاب خودتان بود؟
-  بله. انتخاب خودم بود. من از جوانی به تاریخ علاقه داشتم و البته دلایلی هم مکمل این علاقه بوده است. ولی به نظر من همه باید تاریخ بدانند، حال لازم نیست در آن تخصص داشته باشد، ولی لازم است اطلاعات تاریخی داشته باشند.

(میرمحمدصادق): کتاب‌هایی که اکنون در بازار هست به نظر من خیلی تخصصی است؛ یعنی متخصص برای متخصص نوشته است ولی جای تاریخ برای عموم خالی است و برای مردم عادی، مثلاً یک کارمند، این کتاب‌ها از آنجایی که خیلی تخصصی هستند، جذاب و قانع‌کننده نیستند. به نظر شما باید این خلاء را چه‌ طور پر کرد؛ چون تاریخ‌نگاری برای عموم خیلی سخت است.
-  بله جایش خالی است و من موافقم. خیلی وقت‌ها از من سؤال می‌شود که یک کتاب در مورد قاجاریه معرفی کنید. من کتاب شمیم را معرفی می‌کنم و فکر نمی‌کنم کتاب دیگری باشد که بتوان به طور کلی برای مطالعه تاریخی به آن ارجاع داد.

(میرمحمدصادق): چراکه باز هم تاریخ شمیم یک کتاب درسی بوده است.
- برای عموم مردم کتاب‌هایی مناسب است که جنبه اطلاعات عمومی داشته باشند و در این خصوص نثر و نگارش نویسنده مهم است و نباید اینکه حالت درسی داشته باشد. باید جنبه آموزندگی داشته باشد ولی یک مقدار هم باید او را سرگرم کند، نه از باب سرگرمی، از باب اینکه بتواند بر اساس آن نوشته جلو برود و اطلاعاتش را تکمیل کند. بیشتر کتاب‌ها در این زمینه کتاب‌های درسی هستند و دیگر کتاب‌ها به قدری تخصصی هستند که افراد نمی‌توانند با آنها ارتباط برقرار کنند.
متأسفانه در ایران تاحدودی دوگانه‌کاری می‌شود؛ مثلاً چند وقت پیش همزمان دو تا «تاریخ جامع ایران» درآمد که کار دو گروه بود. در حالی که در مملکتی مثل ما که متخصصان ما کمند، اطلاعاتمان کم است، پولمان کم است، چرا این نیرو را نگذاریم و با هم یک کتاب جامع درنیاوریم که قابل افتخار باشد؟! ما هنوز به سراغ کتاب کمبریج History of Iran می‌رویم و تاریخ کمبریج را برمی‌داریم که ترجمه هم شده و از آن به‌عنوان مرجع استفاده می‌کنیم که حدود ۳۰-۴۰ سال پیش نوشته شده است. حال آنکه وقتی خودمان می‌نویسیم به‌قدری اشکال دارد و به‌قدری افراد غیرمتخصص در تنظیم آن دست می‌برند و با عجله‌ای کار می‌شود که دوباره‌کاری می‌شود؛ چنانکه می‌بینیم دو تا مجموعه تاریخ جامع با هم همزمان درآمد که من فکر می‌کنم یکی وقتی دید دیگری دارد به چاپ می‌رسد، کار را به‌سرعت به اتمام رساند، حال آنکه متأسفانه هردو ناقصند و اصلاً کتاب خوبی نیستند. خیلی سخت است که آدم بگوید کدام کتاب تاریخ خوب است، ولی در هر حال کتاب خوب باید سیاسی نباشد و به سیاست روز وصل نباشد.

(میرمحمدصادق): شما در نشر تاریخ کتاب‌های زیادی منتشر کردید. محور اصلی و مؤلفه‌ اصلی تأیید چاپ کتاب‌های شما در نشر تاریخ چه بوده است؟
-  از آنجایی که نشر تاریخ ایران یک مرکز خصوصی است، ما همیشه باید به این فکر کنیم که کتاب فروش خواهد رفت یا نه. که البته پیش‌بینی این موضوع همیشه سخت است، چون کتاب‌های ما تخصصی است و خواننده کتابهای تخصصی هم محدود است. متأسفانه در حال حاضر هم تیراژ خیلی خیلی پایین است. من چون خودم استاد تاریخ بودم، همیشه فکر می‌کردم که فلان کتاب خوب است که چاپ یا ترجمه بشود یا مفید است و برای دانشجویان لازم است و ... و برای من همیشه معیار اقتصادی مطرح نبوده و درحقیقت این مسئله اهمیت چندانی نداشته که اگر فلان کتاب خواننده عام ندارد و بنابراین فروشش محدود است، چاپ و نشر آن را نادیده بگیرم؛ مثلاً ما یک کتاب درباره خالصه نمای ایران چاپ کردیم که خودمان می‌دانستیم فروش نخواهد داشت و هنوز هم مقدار زیادی از آن باقی مانده است، ولی چون کتاب مهمی بود آن را چاپ کردیم. از اینرو معیار انتخاب من صرفاً اقتصادی نیست و بین آنچه که فکر می‌کنم اقتصادی است و آنچه که فکر می‌کنم برای چاپ خوب و لازم و مفید است، یک موازنه‌ای برقرار است که سعی کردم آن را حفظ کنم. لذا نشر تاریخ ایران از نظر اقتصادی خیلی هم موفق نبوده ولی ادامه داده است.

(فاطمه محمد): درواقع شما موضوع‌محور بودید تا مخاطب‌محور. درست است؟
-  بله. همینطور است. البته بعضی وقت‌ها هم در پیش‌بینی‌هایم اشتباه کردم و فکر می‌کردم فلان کتاب را کسی نمی‌خرد، اما خریدند.

(میرمحمدصادق): خانم دکتر شما در تحقیقات و در بند بند اطلاعات و اسناد و متون مختلف تاریخی، صداهای مختلف را می‌شنوید یا نه؟
-  بله. کاملاً. مثلاً وقتی من بر روی آمار دارالخلافه و یا بر روی راپورت‌های پلیس تهران کار می‌کردم، صدای مردم را می‌شنیدم؛ اینکه مثلاً فلانی مست کرده بود و عربده می‌کشید، صدای عربده‌های او را می‌شنیدم و ... . یک کتاب بود راجع به اینکه پلیسی در شهر شیراز در جنگ جهانی اول وقایع شهر را راپورت می‌داد اینکه مثلاً کی به کجا رفت و آمد می‌کرده و در تاریکی شب دو نفر راه می‌رفتند و پشتشان راه افتاده ولی نتوانسته بشنود که چه می‌گفتند و یکی کنار جاده از گرسنگی مرده یا کسی وبا گرفته وسایلش را سوزانده و از بین برده‌اند و ...  کاملاً می‌فهمم چه می‌گویید. بله. این کاملاً برای من ملموس است، به‌خصوص در تاریخ اجتماعی. البته در تاریخ سیاسی هم وقتی به فرض ناصرالدین شاه به تخت می‌نشیند و سفرا برای دیدنش می‌آیند، صدای پای آنان و زمزمه‌هایشان را می‌توان شنید. ولی تاریخ اجتماعی ما خیلی خیلی کار می‌برد و ما با داشتن کشوری وسیع، جمعیت‌ متفاوت، راه‌های دور و دراز، آداب و رسوم گوناگون و زبان‌های متنوع و مذاهب مختلف و ... هنوز هیچی از آن نمی‌دانیم.

(میرمحمدصادق): پس به نظر شما می‌شود از بین نوشته‌ها نانوشته‌ها را نیز پیدا کرد؟
-  بله. اینجاست که دیگر خلاقیت می‌خواهد.

(میرمحمدصادق): مثلاً ما می‌توانیم در یک معاهده صلح، وقتی که حتی می‌گوییم تاریخ مذکر است و مردها دارند قرارداد می‌بندند، در یک نگاه کلان چه غالب باشیم و چه مغلوب، به ناموس و خاک و وطن هم نگاهی داشته باشیم.
-  مقداری هم باید تصور کرد. مثلاً در یک جامعه‌ روستایی که غروب می‌شود، همه می‌خوابند، چون دیگر نور نیست، برق نیست، نفت هم نیست و تنها یک پیه‌سوز است و اجاق. از اینرو روستاییان با غروب خورشید می‌خوابند و با طلوع آن بیدار می‌شوند. آنها اعتقاداتی دارند، ترس‌هایی دارند، ناخوشی‌هایی دارند و ... مثلاً زنی که می‌خواهد شب وضع‌ حمل کند، در آن تاریکی با یک پیه‌سوز چطور وضع حمل می‌کند؟ و بر سر این زائو و بچه‌ چه می‌آمد؟ باید مقداری را تصور کرد. تاریخ خیلی وسیع‌تر از این است که بتوان همه زوایای آن را دید و شنید. با تحول زمان،
زندگی‌ها نیز تحول پیدا می‌کنند و ما باید این را در نظر بگیریم. اگر ما اطلاعاتی راجع به دوره قاجار داریم، باید ببینیم مربوط به اول این دوره است یا آخر آن؛ چراکه از آغاز تا پایان قاجار ۱۳۰ سال به طول انجامیده است. در زمان مظفرالدین شاه دیگر گاز و برق هست، داروخانه هست و ... اما در زمان فتحعلی‌شاه هیچکدام از اینها نیست. وقتی عقب‌تر یعنی به دوره صفویه برویم، از روی شواهد باید تصور کنیم که زندگی چطور بوده است. تازه درباره شهر اصفهان یک چیزهایی می‌دانیم، چون مرکز حکومت بوده، اما درباره کرمان چه‌طور؟ درباره یزد چه‌طور؟ و ... باز اینها شهر بودند، دهات چطور بودند؟ و ... از اینرو می‌بینیم که خیلی خلاء هست و هر چه کار می‌کنیم گویی این خلاء بیشتر می‌شود به جای اینکه پرشود. ولی از طرفی لذتش هم هست و وقتی شما حتی درباره دو سال اطلاعات پیدا می‌کنید می‌بینید چه جاذبه‌ای می‌تواند داشته باشد و چه عمقی در زندگی آدم‌ها هست.

(میرمحمدصادق): شما به‌عنوان استادی که هم پای درس نسل قدیم نشسته‌اید و هم در دانشگاه‌های بزرگ دنیا درس خوانده‌اید و خودتان هم تدریس نموده‌اید، به میان‌رشته‌ای چقدر اعتقاد دارید.
- خیلی زیاد؛ مثلاً اگر شما دارید راجع به اقتصاد یک دوره‌ای سندپژوهی می‌کنید چه مانعی دارد که یک مقدار اطلاعات اقتصادی داشته باشید و راجع به تجارت و پول بدانید. اتفاقاً یکی از نکاتی که به نظر من مهم است این است که مثلاً من که تاریخ قاجار را می‌خوانم، تاریخ اروپای قرن نوزدهم را هم بدانم. اگر دارید دوره صفویه را می‌خوانید، خیلی خوب است که بدانید اوضاع آن زمان هند یا ترکیه عثمانی یا اروپا یا هر جای دیگری چگونه بوده است. اطلاعات میان‌رشته‌ای خیلی مهم است. اگر شما دارید راجع به طب دوره قاجار تحقیق می‌کنید و می‌نویسید، خیلی خوب است که اطلاعات طبی داشته باشید و یا از یک طبیب بپرسید و جویا شوید. یا اگر تاریخ می‌خوانید، فلسفه آن زمان را هم بدانی. به دید تاریخی شما کمک می‌کند. یا مثلاً روان‌شناسی یا تیپ‌شناسی رفتار و ... در دید تاریخی شما مؤثرند.

(میرمحمدصادق): نوع گفتارها و رفتارها را از طریق تیپ‌شناسی می‌توان بررسی کرد؛ مثلاً وقتی نادر تصمیم به قتل پسرش گرفت، در واقع به‌عنوان یک انسان، یک پدر، یک شاه، یک جنجگو، رفتارهایی را در وی ایجاد کرده که منجر به قتل فرزندش شده است. حتی سن فرد، نوع بیماری و حتی نوع تغذیه‌ وی در شکل‌گیری رفتار او مؤثر است؛ چنانکه می‌گویند ناپلئون شب واترلو دل‌درد شدیدی داشته است.
-  این مسئله خیلی پیچیده است. اینجا با فلسفه تاریخ روبرو می‌شویم که اصلاً آیا فرد است که تاریخ را می‌سازد یا وقایع آنقدر بزرگ هستند که اتفاق می‌افتند، چه فلان آدم باشد چه نباشد. مثلاً این بحث همواره وجود داشته که اگر هیتلر نبود آیا ناسیونال سوسیالیسم در آلمان پدیدار می‌شد؟ این کشتار جمعی صورت می‌گرفت؟ این جنگ‌ها راه می‌افتاد؟ و ... . اینجا که می‌گویم فلسفه تاریخ خیلی مفید است و به این می‌پردازم که ماهیت تاریخ و تاریخ‌نگاری چیست. همیشه این بحث‌ها هست و هیچ وقت انتها ندارد.

(فاطمه محمد): خانم دکتر برای تاریخ شفاهی چه جایگاهی قائل هستید؟ با توجه به صحبتهای شما و آقای دکتر این سؤال به نظرم رسید که تاریخ شفاهی چه جایگاهی در تاریخ‌نگاری دارد؟
-  همه منابع مهم هستند و تاریخ‌ شفاهی هم حائز اهمیت است. ما وقتی که منبعی به دستمان می‌رسد ارزیابی می‌کنیم که چقدر می‌تواند صحت داشته باشد یا به چه دلیل باقی مانده است؛ مثلاً یک سند چطور شده که نوشته شده و چطور شده که باقی مانده و ... . ما همیشه باید اول ماهیت سند را مشخص کنیم، اینکه راست است یا جعل است یا ... مثلاً خاطراتی که دستمان می‌رسد باید ببینیم به چه دلیلی نوشته شده و غرض‌ چه بوده، آیا شخص می‌خواسته خودش را بزرگ نشان دهد یا از واقعه‌ای دفاع کند یا صرفاً قصد ثبت خاطره را داشته است. تاریخ شفاهی هم همین است. شما باید ببینید چه کسی دارد چه چیزی می‌گوید و از بازگو کردن آن چه قصدی داشته؟ آیا راست می‌گوید؟ آیا آنچه را بازگو می‌کند شاهد بوده یا از قول کسی می‌گوید؟ دارد خودش را بزرگ می‌کند یا شخصیت فلانی را بزرگ جلوه می‌دهد و... همه چیز باید ارزیابی شود. تاریخ آنجا علمی می‌شود و از قصه جدا می‌گردد که ما منابع آن را ارزیابی ‌کنیم و یکی از کارهای مهمی که مورخ باید انجام دهد ارزیابی و معرفی منابع است که چقدر صحت دارند.

(فاطمه محمد): با توجه به اینکه شما از اسناد خانوادگی خود در تألیفات بسیاری استفاده کردید، اوضاع و احوال اسناد و مدارک ملی و کتابخانه‌ای ایران را چطور می‌بینید؟
-  تاریخ اصلاً با اسناد و مدارک و نوشته‌های گذشته شکل می‌گیرد. همه اینها باید ارزیابی و معرفی بشوند و باید دید چرا مانده‌اند و چرا نگهداری شده‌اند. کاری که در سازمان اسناد ملی انجام می‌شود کار خوبی است و به مطالعات و تحقیقات فراوانی کمک می‌کند، اما می‌توانند خیلی بهتر کار کنند. سازمان اسناد ملی زمانی کاری را شروع کرد که نمی‌دانم هنوز هم ادامه می‌دهد یا نه، و آن این بود که اسناد را به کسی که بعضاً تخصصی هم نداشت می‌دادند که یک کتاب بنویسد. در صورتی که کار سازمان اسناد ملی معرفی سند و فهرست‌بندی دقیق و درست است نه نوشتن تاریخ.
به عقیده من باید با تاریخ حرفه‌ای برخورد کرد؛ یعنی یک مورخ باید حرفه‌ای باشد. هرکسی ممکن است که تاریخ برای عامه بنویسد تا مردم مطلع شوند، این خیلی خوب است. آنجا دیگر قلم مهم است که به چه شکلی بنویسد و اطلاعات عمومی را افزایش بدهد؛ قشنگ و شیوا بنویسد، اطلاعات بدهد، گمراه نکند و ... . ولی تاریخ جدی، خیلی بلدی می‌خواهد. به‌طور مثال اکنون کتابی دارد چاپ می‌شود که یک منتخبی از اسناد گذشته است که طرف به میل خود آنها را انتخاب و کنار هم قرار داده است و در واقع ما با انتخاب فرد مواجهیم نه با یک پژوهش کامل. در واقع شما هرچه می‌نویسید، چیزهایی است که انتخاب کردید؛ مثلاً من وقتی درخصوص دوره مشروطه کار می‌کردم، چهار نفر را انتخاب کردم و راجع به آنها نوشتم. در حالی که چهار نفر دیگر هم بود، اما اینها جلب توجه من را کردند، به دلیل آنکه آن موقع طور دیگری فکر می‌کردم. شاید اگر الان بخواهم آن کتاب را بنویسم، جور دیگری می‌نویسم. بنابراین تاریخ‌نگاری کار هرکسی نیست. تاریخ خیلی جدی است. اگر کتابی اشتباه یا گمراه‌کننده باشد، این کتاب باقی می‌ماند و دو نفری که زیاد وارد و متخصص نیستند آن را مرجع کارشان قرار می‌دهند و آنگاه این اشتباه وارد تاریخ ما می‌شود. این خیلی بد است و نباید اتفاق بیفتد. یعنی تاریخ باید به دست متخصص نوشته شود.

(میرمحمدصادق): پس از نظر شما تاریخ یک تخصص است و کسی هم که می‌خواهد تاریخ بنویسد باید دوره دیده باشد؟
-  بله همینطور است.

(میرمحمدصادق): حتی از نظر من در مؤسسات و سازمان‌ها و نهادها هم اگر می‌خواهند یک تاریخچه‌ای درباره گذشته خود بنویسند، باید یک متخصص آن را بنویسد. مورخ باید تمام اسناد و مدارک را جمع کند یک تحلیل خوب از آن بنویسد. اگر یادتان باشد ما با هم کاری درخصوص سیاهه (لیست خرید) کتابهای نصرت‌الدوله انجام دادیم و آن را پیاده کردیم و یک تحلیل رویش نوشتیم که: اولاً او یک فرد سیاسی و دولتمرد بوده است و ثانیاً اگر ما در کتاب‌هایش قوانین و قواعد و لغت‌های خارجی می‌بینیم، این نشان از آن دارد که او در روابط بین‌الملل فعالیت داشته است و ثالثاً چون رمان‌هایی هم در فهرست کتاب‌های او موجود بوده، نشانگر روحیه لطیف اوست. رابعاً علاقمندی او به تاریخ جهان بیشتر معطوف به تاریخ اروپا بوده چون بیشتر کتاب‌های تاریخی وی مربوط به این دوره بوده است. اینها در واقع همه تحلیل و برداشت دو مورخ بود از یک کاغذ فهرست‌نویسی. ولی ممکن است یک سندپژوه بگوید این فقط یک لیست و سیاهه است و آن را به کنار بگذارند. این است که من همیشه با منتخب اسناد مخالفم و همه جا هم در سیاستگذاری چاپ اعلام داشتم که این اشتباه است؛ چراکه معلوم نیست این سندها را چه کسی و با چه سلیقه و شیوه‌ای انتخاب می‌کند و چگونه تحلیل می‌کند و ...  
-  البته نشر تاریخ ایران منتخب اسناد زیادی چاپ کرده، به دلیل اینکه اسناد خیلی زیاد بوده‌اند. باید بگویم من شخصاً شانسی که داشتم این بوده که مقدار زیادی سند به دستم رسیده و وقتی دیدم به فرض درباره شخصیتی هجده هزار برگ سند دارم ناچاراً انتخاب کردم.

(میرمحمدصادق): منتخب‌هایی که شما به چاپ رساندید بیشتر موضوعی هستند. در حالی که خیلی وقتها موضوع داده نمی‌شود، یک بخشی را باز می‌کنند و تعدادی سند را سلیقه‌ای استخراج می‌کنند. حتی خود من هم این کار را کردم و بعد دیگر ادامه ندادم. من یک کتاب منتخب اسناد اولتیماتوم کار کردم و بعداً با خودم گفتم ما باید همه اسناد و منتخب آنها را برای این کار بررسی کنیم، بنابراین دیگر ادامه ندادم. حتی بعدها به من کار خوب با پول خوب پیشنهاد شد، ولی دیگر ادامه ندادم و همیشه معتقد بودم باید اسناد کامل باشند.
(فاطمه محمد): اگر بین آثارتان اعم از تألیف و ترجمه و منتخب اسنادی که به چاپ رساندید، بخواهید یکی دو اثر را انتخاب کنید که با آن رابطه‌ای خاص‌تر و حس بیشتری دارید، به کدام آثار اشاره می‌کنید؟
-  فکر می‌کنم یکی تز دکترای خودم باشد که راجع به احزاب سیاسی دوره مشروطیت است. وقتی من حدود ۴۰ سال پیش، قبل از انقلاب اسلامی، این موضوع را انتخاب کردم به من گفتند اصلاً این موضوع را نمی‌توانی چاپ کنی. با علم به این مسئله به سراغ این موضوع رفتم و بر روی آن کار کردم، وقتی کارم تمام شد انقلاب اسلامی شده بود و کتابم چاپ شد. درست وقتی انقلاب اسلامی داشت اتفاق می‌افتاد و ما در حال انقلاب بودیم، من داشتم تز دکتری‌ام را به اتمام می‌رساندم  و چیزی که می‌دیدم این بود که انقلاب اسلامی به‌صورت یک نطفه در حال شکل‌گیری است و فعالیت علماء که در انقلاب مشروطه جلویش گرفته شد و به جایی نرسید، داشت در انقلاب اسلامی متبلور می‌شد. یعنی من این را در یک بعد وسیع می‌دیدم و همیشه این مسئله در ذهن من ماند و کار من را به صورت عجیب و غریبی جلو انداخت. من یک بعدی در انقلاب مشروطه دیدم که شاید آقای آدمیت یک اشاره‌ای بدان کرده باشد.
کتاب دیگری که من خودم خیلی به آن علاقه دارم «اینجا طهران است» که مجموعه مقالاتی است که حول و حوش مسائل مختلف تهران. این مقالات را من کم‌کم نوشته بودم و بعد جمع‌آوری کردم و به‌صورت یک کتاب درآوردم که دربردارنده موضوعات مختلف مربوط به شرایط تهران در دوره ناصری است. خودم به این کتاب خیلی علاقه دارم و فکر می‌کنم خیلی متنوع است؛ مثلاً یک مقاله در آن هست راجع به صرف جیب شاه، که پیشکش‌هایی بود که به شاه می‌دادند. پادشاه انعام می‌داد و مردم پیشکش می‌دادند. وقتی شاه را به مهمانی دعوت می‌کردند، صاحبخانه و سپس تمام مدعوین به شاه پیشکش می‌دادند و این برای شاه یک بودجه‌ای بود که مقداری را در جیبش می‌گذاشت و مقداری را به خزانه حرم می‌داد و مقداری از همان پول را انعام می‌داد.

(فاطمه محمد): خانم دکتر چرا تحقیق پیرامون دوره مشروطه را برای تز دکتری انتخاب کردید و برای شما مهم بود؟
-  من تا حدودی از روشنفکرهای آن زمان بودم و درباره مشروطه هم زیاد کار نمی‌شد و اصلاً کتاب‌ها راجع به مشروطه (مانند کتاب محمدتقی بهار و یحیی دولت‌آبادی) پیدا نمی‌شد.

(میرمحمدصادق): خانم دکتر شما دو رمان هم نوشته‌اید. چه شد از سندپژوهی و تاریخ‌پژوهی به رمان‌نویسی پرداختید؟
-  رمان‌های من تاریخی هستند و یک مقدار با زندگی خودم و عده‌ای از اطرافیان مخلوط شده است. من همیشه از جوانی این احساس را داشتم که یک رمان بنویسم. وقتی این رمان‌ها را نوشتم هم آن انگیزه‌ام از بین رفت و هم اصلاً خاطراتم از بین رفت و یک جوری انگار خالی شدم. البته خانم سیمین دانشور هم به من پیغام داد که به این خانم بگویید دیگر رمان ننویسد.

(میرمحمدصادق): رمان‌های شما بیشتر خاطره است یا رمان؟
-  یک مقدار خاطره است، یک مقدار رمان. من رمان‌نویس نیستم.

(میرمحمدصادق): اگر بخواهیم در رمان‌های شما به دنبال منصوره اتحادیه بگردیم، چه سنی از او را پیدا می‌کنیم؟ کودکی؟ جوانی؟ میانسالی و ... ؟
-  جوانی و میانسالی.

(میرمحمدصادق): آیا شخصیت خاصی در آن رمان‌ها مطرح است؟
-  نه. وقتی این رمان‌ها درآمدند، همه خانواده نشسته بودند ببینند کجای این داستان‌ها هستند و هریک کدام شخصیت رمان هستند. ببینید در رمان خیلی وقت‌ها شما یک چهره از یکی، یک حرکت از دیگری و به‌طور کلی چیزهای مختلفی را تداعی می‌کنی و این می‌شود یک شخصیت رمان، مگر اینکه بخواهی حتماً یک شخص را آن‌طور که بوده معرفی کنی. ولی در خلال آن یک‌ نوع خلاقیت جالب‌ هست که خیلی هم لذتبخش است.

(میرمحمدصادق): آیا از رمان‌های شما استقبال هم شد؟
-  بله. پنج بار تجدید چاپ شد، ولی دیگر فراموش شد. آنها خیلی هم رمان نیستند، یک خرده تاریخند و یک خرده رمان هستند.

(فاطمه محمد): زندگی کاری شما چه قدر با زندگی خانوادگیتان تداخل داشت؟ چقدر مادر بودن یا همسر بودن جلوی پیشرفت کارهای شما را گرفت و یا چقدر باعث سهولت کارهای شما شد؟
-  من که اول شروع به کار کردم مادرم مخالف بود و معتقد بود با کار بیرون به بچه‌ها نخواهی رسید. ولی شوهرم هیچ مخالفتی نداشت و خیلی کمک من بود. شوهر من دکتر صادق نظام مافی طبیب بود ولی خیلی به تاریخ علاقه داشت و ما خیلی با هم بحث‌های تاریخی داشتیم و در مورد تاریخ هم‌عقیده نبودیم. من که می‌خواستم دکترا بگیرم، چهارتا بچه داشتم، دو تا دبیرستانی و دانشگاهی بودند و یک بچه کوچک داشتم و مادرم کمک می‌کردند و من هم به ادینبورگ برو بیا می‌کردم و مدتی در ایران بودم و مدتی تابستان‌ها بچه‌ها می‌آمدند و من با حفظ سمت در دانشگاه تهران برای ادامه تحصیل در مقطع دکتری به خارج از کشور رفتم که این را مدیون دکتر زریاب‌خویی هستم که به من گفتند اگر می‌خواهی دانشگاه بمانی و پیشرفت کنی باید دکترا بگیری و من چون فوق لیسانسم را ادینبورگ گرفته بودم گفتم به همانجا بروم و ادامه تحصیل بدهم. این بود که از طریق استادی که از قدیم من را می‌شناخت خیلی سریع پذیرفته شدم و موفق به گذراندن دوره دکتری در آنجا شدم.

(فاطمه محمد): از اساتید و بزرگوارانی که در صحبت‌هایتان نام بردید از جمله آقای دکتر زریاب خویی، خانم سیمین دانشور و ... با چه کسانی در حال حاضر یا تا چند سال گذشته که در قید حیات بودند ارتباط داشته یا دارید؟
-  من نسبتاً دیر وارد دانشگاه شدم. همکاران خیلی خوبی داشتم از جمله دکتر زریاب‌خویی، دکتر باستانی‌پاریزی، دکتر افشار، دکتر ستوده، دکتر اشراقی، دکتر بیانی، دکتر رضوانی. اینها خیلی به من کمک و محبت کردند و خیلی محیط خوبی بود و من از ایشان خیلی چیزها یاد گرفتم و خاطرات خیلی خوبی با ایشان دارم. اکنون هم با برخی از این اساتید که در قید حیات هستند و همچنین با اساتید دیگری هم که همکاری دارم، تماس و ارتباط داریم و در جلسات مختلف با هم حضور داریم.

(فاطمه محمد): دوستی صمیمی و نزدیک با کدامیک از این بزرگواران دارید؟
-  با خانم دکتر بیانی خیلی دوست و نزدیک هستیم. چون شوهر ایشان هم همکلاس شوهر من بودند بنابراین دوست نزدیکی شدیم. با آقای دکتر باستانی همسایه بودیم و ایشان را خیلی می‌دیدم. با دکتر اشراقی همیشه رابطه خوبی داشتیم. دکتر رضوانی خیلی زود فوت کردند ولی خیلی به من محبت کردند. دکتر زریاب خویی هم همینطور.

(فاطمه محمد): آن جلساتی که آقای دکتر میرمحمد صادق به آن اشاره کردند که دوشنبه‌ها در نشر تاریخ ایران داشتید و از این اساتید صاحب‌نام دعوت می‌کردید و گردهم به بحث و بررسی می‌پرداختید، فکر می‌کنید چه تأثیری بر روی دیگر اساتید و دانشجویانی همچون آقای دکتر میرمحمد صادق داشته است؟
-  برگزاری این جلسات خیلی اتفاقی شروع شد. یک وقت یکی دو استاد از خارج به ایران آمده بودند که راجع به فردوسی صحبت کنند. نشر تاریخ ایران هم تازه شروع به کار کرده بود، یادم هست که از ایشان دعوت کردیم و در محوطه کوچکی نشسته و به صحبت پرداختیم و  ایشان راجع به دیو در شاهنامه صحبت می‌کردند و مقداری عکس و فیلم نشان ‌می‌دادند که برق رفت و ناتمام ماند. این گرد هم آمدن‌ها این‌طوری شکل گرفت و هر وقت یکی دو استاد به دعوت ما می‌آمدند و سخنرانی و بحث و تحلیل می‌کردند و کم کم خیلی مورد استقبال قرار گرفت و ادامه پیدا کرد.

(میرمحمدصادق): استقبال چنان بود که تا دم راه‌پله‌ها صندلی می‌گذاشتند و می‌نشستند باز جا نبود.
-  ما در دفتر نشر تاریخ  تا حدود پنجاه نفر می‌توانیم بنشانیم و دعوت می‌کردیم. بعد دیدیم کم‌کم همه منتظرند. عده‌ای هم همیشه حضور داشتند و در ردیف جلو هم می‌نشینند و یادداشت برمی‌داشتند و سؤال می‌کردند. دوشنبه‌های پر باری بود و خیلی استقبال می‌شد. مدت‌ها ما این کار را ادامه می‌دادیم و دیگر نفس‌بر و سخت و سنگین شده بود و دیدیم با این ازدحام جمعیت دیگر نمی‌کشیم. اکنون هم گاهی اوقات رونمایی کتاب و از این دست مراسم در دفتر نشر تاریخ داریم. ولی متأسفانه به جهت کرونایی شدن شرایط فعلاً معرفی کتاب هم نداریم.

 

(فاطمه محمد): شما به عنوان بانوی پیشکسوت تاریخ‌پژوه معاصر در یازدهمین جشنواره بین المللی فارابی برگزیده شدید، می‌خواستم بپرسم نظر شما درباره این جشنواره‌، عملکرد آن، وسعت و دامنه کار و فعالیت آن و بازخوردش چیست؟ و جای چه چیزهایی را خالی دیدید که اگر در سال‌های بعد باشد بهتر است؟
- من به‌عنوان کسی که برگزیده شده و جایزه گرفته خیلی خوشحال و ممنونم و افتخار می‌کنم و فکر می‌کنم خیلی کار قشنگ و تشویق فوق‌العاده بوده است و به تعبیرخودمانی مثل اینکه خستگی از تنمان درآورد. برگزاری چنین جشنواره‌ای و برگزیدن افراد و آثار کار بسیار پرزحمتی است. انشاءالله سال‌های بعد جلساتی باشد که افراد بتوانند حضور داشته باشند و حتی سؤال و جواب عمومی‌تر باشد و بتوانیم بیشتر ارتباط بگیریم و صحبت کنیم و مفید باشیم و هرکسی تجربیات و برداشت‌های خود را در هر رشته‌ و زمینه‌ای ارائه دهد و تعامل بیشتری باشد. من فکر می‌کنم این جشنواره بسیار مشوق خوبی است و انشاالله موفق باشید و من بسیار بسیار سپاسگزارم.

از اینکه وقت ارزشمندتان را در اختیار ما قرار دادید و از گفتگو با شما بهره­‌مند شدیم  بسیار سپاسگزاریم.

دفعات مشاهده: 2338 بار   |   دفعات چاپ: 67 بار   |   دفعات ارسال به دیگران: 0 بار   |   0 نظر

از ایران‌شناس گرجستانی برگزیده یازدهمین جشنواره بین‌المللی فارابی تجلیل شد

 | تاریخ ارسال: 1399/12/27 | 
مراسم تجلیل و اهدای لوح تقدیر، تندیس و جوایز یازدهمین دوره جشنواره بین‌المللی فارابی ویژه تحقیقات علوم انسانی و اسلامی به دکتر گریگول برادزه، ایران‌شناس برجسته گرجی در محل سفارت جمهوری اسلامی در تفلیس برگزار شد.
به گزارش دبیرخانه جشنواره بین‌المللی فارابی با توجه به این که به دلیل پاندمی کرونا امکان حضور برگزیدگان بخش بین‌الملل یازدهمین جشنواره فارابی در مراسم اختتامیه جشنواره وجود نداشت، مراسم اعطای جایزه به دکتر گریگول برادزه، برگزیده گرجستانی جشنواره روز سه شنبه ۲۶ اسفندماه مهرماه با سخنرانی سفیر جمهوری اسلامی ایران و رئیس دبیرخانه جشنواره بین‌المللی فارابی در محل سفارتخانه جمهوری اسلامی ایران در تفلیس برگزار شد.
 
در این مراسم که با حضور آنلاین (برخط) جمعی از ایران‌شناسان برجسته گرجستان و حمید مصطفوی، رایزن فرهنگی جمهوری اسلامی ایران برگزار شد، اکبر قاسمی علی آبادی، سفیر جمهوری اسلامی ایران در گرجستان طی سخنانی با تقدیر از خدمات برجسته ایران‌شناسان گرجی به فرهنگ ایرانی و تاکید بر گسترش تعامل و ارتباط اندیشمندان و فرهیختگان دو کشور اظهار داشت: به منظور گسترش و تعمیق ارتباط با ایران‌شناسان گرجستانی، هر سه ماه نشست‌هایی با حضور ایران‌شناسان محترم به میزبانی سفارت جمهوری اسلامی ایران در تفلیس برگزار خواهد شد.
وی با تجلیل از جایگاه علمی و خدمات دکتر برادزه در حوزه ایران‌شناسی و پژوهش‌های گسترده این اندیشمند گرجی در زمینه تاریخ و فرهنگ ایران پس از اسلام گفت: بسیار خرسندم که در چارچوب سپاسگذاری و تقدیر از این شخصیت فرهیخته و اندیشمند و خدمات بسیار شایان توجه و ارزشمند ایشان توفیق میزبانی ایشان در سفارت جمهوری اسلامی را پیدا کردیم و امیدوارم بتوانیم از وجود این شخصیت ارزشمند در مجامع و مناظر مختلف استفاده کنیم.
 دکتر حسین میرزائی، رئیس دبیرخانه جشنواره بین‌المللی فارابی هم که به صورت برخط در این مراسم حضور یافته بود با ابراز تأسف از این که به دلیل پاندمی کرونا، امکان میزبانی و دیدار حضوری با دکتر برادزه در ایران فراهم نشده است، اظهار داشت: می‌دانیم که بین موضوع شناخت و شناسنده، تعلق خاطر و رابطه ای عاطفی شکل می‌گیرد و می‌دانیم که اغلب ایران‌شناسان علاوه بر این که ایران‌شناس هستند، ایران را هم دوست دارند و به فرهنگ و تمدن ایران تعلق خاطر دارند. دکتر برادزه که به دلیل جمیع آثار و خدمات ارزشمندشان در بخش بین‌الملل یازدهمین دوره جشنواره بین‌المللی فارابی برگزیده شده‌اند از حدود نیم قرن پیش در حوزه ایران شناسی، صاحب کرسی هستند و در زمینه تاریخ و جغرافیای ایران و اسناد زبان فارسی در دانشگاه تفلیس و دانشگاه های دیگر مشغول به تدریس هستند.
 

وی با اشاره به زمینه‌های تحقیقاتی این ایران‌شناس برجسته که فرهنگ و تاریخ دوره اسلامی ایران، تاریخ روابط ایران و گرجستان، تاریخ ادبیات فارسی و هنر اسلامی، فرهنگ و هنر اسلامی، سکه شناسی، کتیبه شناسی و بررسی متون و اسناد تاریخی فارسی است، اظهار داشت: نام و یاد دکتر برادزه به عنوان یک ایران‌شناس برجسته همواره در ایران بوده و هست. باز هم از این که نتوانستیم در تهران در خدمت ایشان باشیم عذرخواهی می‌کنم و همچنین فرصت این که در تفلیس خدمت ایشان برسم را هم نیافتم خسرانی برای من است.
دکتر میرزائی با تشکر از سفیر جمهوری اسلامی ایران در گرجستان و همکاران ایشان که زمینه برگزاری این مراسم و اعطای جوایز جشنواره فارابی به دکتر برادزه را فراهم کرده اند برای وی و تمامی ایران‌شناسان آرزوی سلامتی کرد و در پایان درگذشت همسر دکتر برادزه را نیز به وی تسلیت گفت.
وی گفت: به قول ایرانی‌ها پشت هر مرد موفق یک زن باگذشت و ایثارگر است و قطعا موفقیت‌های دکتر برادزه هم مرهون حمایت‌های عاطفی و شرایطی است که همسر ایشان برایشان فراهم کرده‌اند. لذا نام و یاد همسر ایشان را هم در این مراسم گرامی می‌داریم و قدردان نقششان در این حوزه هستیم.
در ادامه این مراسم، لوح تقدیر جشنواره بین المللی فارابی که به امضای رئیس جمهوری اسلامی ایران رسیده، لوح تقدیر دفتر منطقه­ ای آیسسکو و کمیسیون ملی یونسکو، تندیس و دیگر هدایای جشنواره توسط سفیر جمهوری اسلامی ایران به دکتر برادزه اعطا شد.
دکتر گریگول برادزه هم با تشکر از مسئولان سفارت جمهوری اسلامی ایران اظهار داشت: از لطف و توجه همه شما یک دنیا سپاسگذارم. دریافت لوح تقدیر رئیس جمهور و کسب جایزه بین المللی فارابی برای این بنده باعث افتخاری بزرگ است. من ۷۸ سال دارم و حدود ۶۰ سال در رشته ایران شناسی فعالیت علمی پژوهشی دارم و تاریخ و فرهنگ ایران دوران اسلامی و روابط ایران و گرجستان را مورد مطالعه قرار می­‌دهم.
وی خاطرنشان کرد: ایران شناسی برای من ایران دوستی است. همواره دوستدار فرهنگ و تمدن بزرگ اسلامی و دوست ملت شریف ایران بوده، هستم و خواهم بود. من عضو کوچکی از مکتب ایران شناسی گرجستان هستم و این جایزه نیز به این مکتب شهیر تعلق دارد و استادانی که شاگرد آنها بوده و خواهم بود. در پایان با تبریک عید نوروز، سلامت و تندرستی و شادی و توفیقات روزافزون همگان را از خداوند خواهانم.
برادزه در پایان یک جلد از کتاب تازه انستیتو شرق شناسی گرجستان را که به مناسبت شصتمین سال تاسیس انستیتو منتشر شده به سفیر جمهوری اسلامی ایران اهدا کرد.

دفعات مشاهده: 3025 بار   |   دفعات چاپ: 75 بار   |   دفعات ارسال به دیگران: 0 بار   |   0 نظر

مصطفی زالی در گفتگو با دبیرخانه جشنواره بین ­المللی فارابی مطرح کرد:

 | تاریخ ارسال: 1399/11/28 | 
رونق بازار مباحث فلسفی و قوت فلسفه در عرصه آکادمی را می‌توان نشانه‌ای از قرار گرفتن جامعه در مسیر تعالی اجتماعی و بالندگی تلقی کرد.

بیش از یک دهه است که «جشنواره بینالمللی فارابی، ویژه تحقیقات علوم انسانی و اسلامی» با هدف تقویت اعتبار علوم انسانی، نظریهپردازی در حوزه علوم انسانی، نقد گفتمان غالب بر دانش و پژوهش علوم انسانی، تمهید شرایط برای عرضه تولیدات علوم انسانی کشور در عرصه بینالمللی، هر ساله بهعنوان یکی از رویدادهای مهم علوم انسانی برگزار ­شده و پژوهشگران برتر این حوزه معرفی و تقدیر می‌­شوند.
از آنجا که آشنایی بیشتر با برگزیدگان و مفاخر علوم انسانی می‌تواند به‌عنوان پشتوانه‌ای قدرتمند برای تعیین سازوکارهای تحول و توسعه علوم انسانی و تحلیل حال و آینده علوم انسانی در کشور مورد استفاده قرار گیرد، دبیرخانه جشنواره اقدام به گفتگو با پژوهشگران برگزیده جشنواره نموده است.


در اولین گفتگو از سلسله گفتگوهای سال جاری، با آقای دکتر مصطفی زالی برگزیده دوم بخش جوان گروه فلسفه، منطق و کلام یازدهمین جشنواره بین ­المللی فارابی (با رساله دکتری­‌اش با عنوان "ضرورت و امکان تبیین امر مطلق در فلسفه هگل")، به گفتگو نشستیم.
 

مصطفی زالی در سال ۱۳۶۴ در کرج به دنیا آمد. وی مدرک کارشناسی خود را در رشته مهندسی کامپیوتر و کارشناسی ارشد خود را در دو رشته مهندسی کامپیوتر و فلسفه از دانشگاه تهران اخذ کرد. موضوع پایان‌نامه وی در رشته مهندسی کامپیوتر، «کاربرد منطق ریاضی در علوم کامپیوتر» و در رشته فلسفه، «متافیزیک موجهات در فلسفه تحلیلی معاصر» بود. وی در سال ۱۳۹۵ از رساله دکتری خود در دانشگاه تهران دفاع کرد. دکتر زالی هم اکنون عضو هیئت علمی گروه فلسفه دانشگاه تهران است. زمینه اصلی مطالعات وی متافیزیک (با تمرکز بر ابن‌سینا، ارسطو و هگل) و فلسفه سیاسی (با تمرکز بر نظریه عدالت) است.
در این گفتگو ضمن مروری بر سابقه تحصیلات و حوزه­‌های علمی و پژوهشی مورد علاقه ایشان، به مباحثی از قبیل جایگاه و اهمیت فلسفه و اندیشه فلسفی، نظریه عدالت و اهمیت عدالت اجتماعی و وضعیت آموزش و پژوهش فلسفه در ایران پرداختیم (گفتگو از علی میرزائی و  فاطمه محمد).


شما از حوزه غیرعلوم انسانی (حوزه فنی مهندسی) به رشته فلسفه آمدید. چه شد که به این وادی کشیده شدید و آن حوزه را رها کردید؟

-  برای پاسخ به این سؤال شاید بد نباشد که کمی به عقب­تر برگردم و مقداری از زندگی خود پیش از دوران ورود به دانشگاه بگویم. من در یک خانواده مذهبی متولد شدم و همچنان نیز فردی مذهبی هستم. از سوی دیگر پدر و مادرم همواره در زندگی توجه خاصی به افراد فقیر داشتند و در راه دستگیری از ایشان همواره می‌کوشیدند به رغم آنکه در آن دوران خود نیز از تمکن مالی چندانی برخوردار نبودند.  این زمینه خانوادگی در شکل‌گیری دغدغه‌های من از حیث ایجابی تأثیر پایداری داشته است. به همین جهت بسیاری از مسائلی که تا امروز نیز با آن درگیری نظری دارم به پس‌زمینه خانوادگی و اجتماعی من بازمی‌گردد؛ از نسبت میان عقل و دین تا توجه به مسأله عدالت اجتماعی و نابرابری. علاوه بر این از همان کودکی، تقریباً از اواسط دوره ابتدایی، به قدری که سوادم می‌­رسید، کتاب­های شهید مطهری را می‌­خواندم؛ ابتدا از کتاب‌هایی مانند داستان راستان و در ادامه حماسه حسینی و ... . در دوره راهنمایی هم کم و بیش این کتابها را می­‌خواندم . علاوه بر کتاب­های شهید مطهری، یکی دیگر از چیزهایی که بر روی ذهن من اثر گذاشت منازعات دوره اصلاحات بود. به یاد دارم که در آن دوران (حدود سالهای ۷۶) بحث مشروعیت و مقبولیت داغ بود. در این دوران نیز مشخصاً مباحث میان آقای مصباح و جریان اصلاحات و مسائل مطرح در آن ذهن مرا به خود مشغول کرد. این منازعات در ذهن من از جهت شکل‌­گیری دغدغه نسبت به مسائلی اثرگذار بود که بعدها فهمیدم از آنها تعبیر به فلسفه سیاسی و نظریه سیاسی می‌­شود. سومین منشأ اثرگذار بر من نیز آشنایی تصادفی با چند کتاب­ از شهید آوینی بود (آینه جادو، توسعه و مبادی تمدن غرب و ...) که منجر به آشنایی با مسائلی شد که شاید بتوان با کمی مسامحه از آن تعبیر به مسأله مدرنیته کرد. پس اولین منشأ، مواجهه با مسئله معرفت دینی با تقریر شهید مطهری، دومی، آشنایی با مسئله فلسفه سیاسی (نظام مشروع سیاسی) بود و سومی، مواجهه با مسئله­‌ای به نام مدرنیته (حدود سال ۸۰ -۸۱) بود. البته جا دارد به عنوان یک مبدأ مؤثر دیگر هم که کمی بعدتر بر ذهنیتم اثرگذار بود اشاره کنم؛ در فاصله سال­های ۸۵ تا ۸۸ کتاب‌های عبدالکریم سروش را نیز می­‌خواندم و کتابهای ایشان از جهت توجه به فقه و اصول و فراگزاره‌های ناظر به آن برای من خیلی اثرگذار بود. پیش از آن گرچه با افکار عبدالکریم سروش آشنا بوده و رجوعی پراکنده به آثارش داشتم ولی تا آن مقطع هیچگاه توجه جدی بدان نکرده بودم. جالب است اکنون که فکر می­‌کنم می‌­بینم از همه این مبدأهایی که در من اثرگذار بوده، امروزه فاصله گرفته‌­ام؛ یعنی نه درکی که از مدرنیته دارم آن درکی است که از کتاب­های شهید آوینی گرفتم و نه درکم از نظام سیاسی اسلام درک استاد مصباح است و نه آن نگاه دکتر سروش را به فقه و اصول دارم. ولی همه اینها زمینه شکل‌­گیری علاقه‌­ام بودند که بسیاری از آنها نیز تا به امروز تداوم دارند. مجموعه اینها و به­‌خصوص کتاب­های شهید آوینی که مطالعه آنها مصادف با سال سوم دبیرستان بود، من را مقداری نسبت به تحصیل در رشته ریاضی مردد کرده بود. منتها من در کرج بودم و آنجا درس خواندم و امروز هم که ۱۷ سال از آن روزگار می­‌گذرد، یعنی ۱۷ دوره بعد از آن زمان کنکور برگزار شده، خیلی این جو تغییر نکرده است؛ یعنی در شهرستان­ها خیلی برای رشته علوم انسانی، یک افق تحصیلی وجود ندارد. نه مدرسه شما را تشویق می‌­کند و نه خودتان می‌­توانید این افق را خیلی حس کنید که چه اهمیتی دارد و به آن به عنوان یک مقوله جدی بیندیشید.  به همین جهت به رغم علائق و دغدغه‌های فراوانی که داشتم هیچگاه به علوم انسانی به عنوان رشته‌ای دانشگاهی و انتخابی جدی فکر نمی‌کردم، گرچه تردیدهایی جدی نسبت به ادامه تحصیل در رشته ریاضی نیز در من شکل گرفته بود.
به هر حال من در سال تحصیلی ۸۱-۸۲ در فضای کنکور قرار گرفتم و به رغم تردیدهایی که داشتم در کنکور ریاضی شرکت کردم و رتبه­ بدی هم نیاوردم و وارد رشته مهندسی کامپیوتر در دانشکده فنی دانشگاه تهران شدم. بعد از ورود به دانشگاه و مراوده با دانشجویان سایر رشته‌ها و خصوصاً رشته فلسفه، کم ­کم به این نتیجه رسیدم که می‌توان چنین رشته‌­هایی را به عنوان یک زمینه آکادمیک جدی گرفت و احساس می­کردم در آنها موفق­تر خواهم بود و حتی مدتی نیز به دنبال تغییر رشته بودم. ولی دانشکده فنی جو خیلی سختگیرانه‌­ای داشت. این فضای سفت و سخت دانشکده فنی دو حالت دارد: یا شما را در حاشیه قرار می‌­دهد و یا در متن خود نگه می‌­دارد و درس می‌­خوانید. من هم در متن قرار گرفتم و در تحصیل موفق بودم و دیگر قضیه تغییر رشته در مقطع لیسانس را با آنکه تا ترم سوم خیلی به آن فکر می­‌کردم، جدی نگرفتم. البته شاید یکی از دلایلی هم که باعث شد این مسئله خیلی جدی نشود، این بود که بنا به رسم و سنت معمول دانشکده فنی ، این دانشکده سالانه به نفرات اول تا سوم هر رشته در هر ورودی جایزه می‌­دهد و اسامی آنها را نیز در تابلوی اعلانات در معرض دید عموم قرار می‌دهد؛ من هم در همان سال اول این جایزه را دریافت کردم و نفر سوم ورودی دوره خودم شدم (از بین حدود ۹۰ دانشجوی ورودی رشته کامپیوتر سال ۸۲). در عین حال قابل انکار نیست که به این رشته علاقه هم داشتم و همچنان نیز به این مباحث علاقه دارم. زمانی که می­‌خواستم انتخاب رشته بکنم، با خیلی­‌ها مشورت کردم و دیدم چون به ریاضیات علاقه دارم یا باید ریاضی بخوانم یا در رشته­‌های فنی و مهندسی وارد شوم که برایم بهترین رشته «مهندسی کامپیوتر» بود. هنوز هم فکر می‌­کنم با همه خامی‌هایی که یک جوان برای انتخاب رشته در ۱۸ سالگی دارد، با آن فضا و مجموعه بضاعت‌ها انتخاب درستی داشتم. در نهایت در سال ۸۵ و همزمان با آخرین سال دوران کارشناسی مجدداً به ادامه تحصیل در رشته فلسفه این بار در مقطع کارشناسی ارشد فکر می‌کردم. این در حالی بود که می­‌توانستم بدون کنکور وارد مقطع کارشناسی ارشد رشته مهندسی کامپیوتر بشوم. جالب است که آن سال کنکور هم دادم و به رغم آنکه می‌توانستم در رشته نرم‌افزار در هر دانشگاهی پذیرفته شوم (در کنکور ارشد رتبه ۲۱ رشته مهندسی نرم‌افزار را بدست آوردم)، انتخاب رشته نکردم به این نیت که دیگر حتماً می‌­خواستم فلسفه بخوانم، اما تابستان سال ۸۶ به دلایلی گوناگون (که شرح آن مجالی دیگر می‌طلبد) مردد شدم و در نهایت با استفاده از سهمیه استعداد درخشان و بدون کنکور، وارد مقطع کارشناسی ارشد مهندسی کامپیوتر (سال ۸۶) شدم. دوران کارشناسی ارشد فرصت مناسبی برای تأمل و انتخاب مسیر آینده بود و در نهایت در سال ۸۷ برای شرکت در کنکور کارشناسی ارشد فلسفه جدی شدم و در سال ۸۸ با کسب رتبه یک وارد مقطع کارشناسی ارشد فلسفه شدم. گردش علمی من از همین جا شکل گرفت.
اما همچنان فکر می‌­کنم که اثرگذارترین تجربه زندگی من همین چند سال تحصیل در دانشکده فنی بود، چون دارای چند ویژگی مهم بود که ما در دانشکده ادبیات با آنها مواجه نیستیم: یکی اینکه بچه­‌ها خیلی به لحاظ انتقادی جدی بودند و جدی بحث می­‌کردند و اساتید هم در تدریسشان خیلی جدی بودند. این نظم و انضباطی که در آنجا حاکم بود همچنان اثرگذارترین تجربه زندگی من بشمار می­‌رود. یعنی اگر بخواهم بگویم زندگی من یک مبدأ گردش دارد می­‌توانم بگویم همان ۱۸ سالگی من است که وارد دانشکده فنی شدم، چون خیلی به لحاظ تجربه شخصیتی روی من اثرگذار بوده و به خاطر همین جدیت، آن فضا یک فرصت بازاندیشی انتقادی بر روی همه آن چیزی که تا آن روز بدست آورده بودم برایم فراهم آورد؛ جدای از آنکه انضباط ذهنی و رفتار علمی من نیز همچنان وامدار همان فضاست.
یک نکته که برای خودم هم جالب توجه است اینکه تا اواخر دوران دبیرستان دو دغدغه متفاوت داشتم که اولی بر دومی غلبه داشت: دغدغه‌های سیاسی اجتماعی و دغدغه‌های درسی؛ در واقع بیشتر به دنبال پیگیری مسائل سیاسی-اجتماعی بودم و درس را هم کنارش می‌خواندم؛ همواره در درس موفق بودم ولی تلاشم در درس از حد موفقیت در سطح دروس مدرسه فراتر نمی‌رفت؛ در آن دوره هیچگاه مانند بسیاری دیگر که از همان کودکی رویای دانشمند شدن را دارند، نبودم. شاید همین دغدغه دوگانه باعث شد به رغم علایق سیاسی-اجتماعی که داشتم در نهایت به دنبال رشته ریاضی بروم و این تصور را که می‌توان میان این دو ساحت جمع کرد نداشتم. از سال سوم دبیرستان به دنبال تشویق‌های یکی از معلم‌های ریاضی دبیرستان -آقای آقاصفری که خود را بسیار وامدار او می‌دانم- توجه بسیار جدی‌تری به درس پیدا کردم که مسبب قبولی در یک دانشگاه خوب و موفقیت‌های علمی بعدی شد. الان هم که فلسفه می‌خوانم باید بگویم به نوعی میان این دو دغدغه جمع کرده‌ام؛ یعنی همان مسائل سیاسی-اجتماعی را که به تدریج در ذهنم شکل گرفته بود در ساحت نظری دنبال می‌کنم.
 

شما در سؤال قبل به ­نوعی به سیر تاریخی و تبارشناسی‌­­تان اشاره کردید. تحصیل در حوزه فنی چقدر توانست به شما کمک بکند؟ چه تأثیری بر روی نگرش­های فلسفی شما داشت؟
- بنده در همان بخش اول اشاره‌­هایی به این مطلب داشتم. تأثیراتش هم شکلی و هم محتوایی بود؛ البته وقتی میان شکل و محتوا تفکیک قائل می‌شوم منظورم این نیست که دسته‌ای از عوامل تأثیر شکل و دسته‌ای دیگر تأثیر محتوایی دارند. بلکه پاره‌ای از این عوامل به رغم آنکه ممکن است در نظر نخست شکلی به نظر برسند، محتوا را نیز متعین می‌کنند؛ به طور خاص انضباط پژوهش حاکم بر دانشکده فنی را می‌توانم امری شکلی تلقی کنم که محتوا را نیز متعین می‌کند. یعنی وقتی وارد حوزه فلسفه شدم، دیگر دنبال این نبودم که یک سری محفوظات را دنبال کنم، بلکه بیشتر دنبال این بودم که بتوانم مواجهه‌ای انتقادی-استدلالی با متون داشته باشم و خودم نیز در بسط اندیشه فلسفی مساهمت داشته باشم. جا دارد اینجا به یک خاطره اشاره کنم: استادی در دانشکده فنی داشتم که خیلی به ایشان مدیونم، به نام دکتر رامتین خسروی. زمانی که مردد بودم بدون کنکور وارد مقطع ارشد دانشکده فنی بشوم، ایشان تازه هیئت علمی شده بود. رفتم و از ایشان پرسیدم من مانده‌­ام که در مقطع ارشد فنی بخوانم یا به سراغ فلسفه بروم. ایشان با لحنی صریح به من گفتند حالا که یک ارشد بدون آزمون و بی‌زحمت پیش رویت هست، بخوان، اما من با وضعیتی که در تو می‌­بینم، آدمی نیستی که کار مهندسی بکنی، درنهایت هم به سمت کارهایی چون روزنامه‌نگاری خواهی رفت. ایشان در ادامه صحبت جالبی کردند و گفتند اگر در دانشکده فنی درس بخوانی، انضباط پژوهش را بدست می‌­آوری. شاید بتوانم بگویم مهمترین چیزی که دانشکده فنی برای من داشت و من همچنان معتقدم ما در علوم انسانی در این بخش در ایران ضعف داریم، همین انضباط پژوهش بود. ذیل همین انضباط پژوهش یکی دیگر از چیزهایی که در دانشکده فنی بر من تأثیرگذار بود، این بود که ما از همان ترم اول کارشناسی مجبور شدیم متن­‌های انگلیسی بخوانیم. اینها همه مسائل شکلی هستند ولی به محتوا جهت می‌­دهند. یعنی از همین طریق مسأله مواجهه با آخرین دستاوردها و پیگیری پژوهش‌ها در سطحی جهانی برایم نهادینه شد.
در مقطع کارشناسی ارشد و تحصیلات تکمیلی در هر جای دنیا می‌­بینید که استاد ذیل حوزه پژوهش مورد نظر یک برنامه را ارائه می‌­دهد، یک مسأله را طرح می‌­کند و یک سری متون ناظر بر آن مسأله را معرفی می‌­کند تا کم­‌کم یک مسئله با عمق بیشتر در ذهن دانشجو شکل بگیرد، حال آنکه ما در مقطع ارشد و دکترا چنان درس­ها را ارائه می‌­دهیم و کار می‌­کنیم که باعث می‌­شود پایان­‌نامه‌­های ما پایان‌­نامه‌­های سترونی باشد؛ چراکه دانشجو سه ترم در مقطع ارشد و دکترا درس می­‌خواند و در نهایت هیچ ایده‌­ای برای پژوهش بدست نمی‌­آورد. یکی از مهمترین تأثیرات دانشکده فنی برای من کسب انضباط پژوهش بود. این به معنای آن نیست که تا امروز مساهمتی جدی در حوزه تفکر اندیشه فلسفی داشته‌ام، ولی ایده‌­آل مرا از کار علمی شکل داده است. البته تحصیل در دانشکده فنی در مقطع ارشد و دکترا حاصلی دیگر نیز برایم داشت؛ حوزه پژوهش من در دانشکده فنی، منطق ریاضی و کاربرد آن در علوم کامپیوتر بود که از این حیث به نوعی با برخی از مباحث فلسفی در پیوند وثیق است؛ گرچه اکنون در این حوزه پژوهشی جدی انجام نمی‌دهم.


از نظر نگرش‌تان به فضای جامعه و کشور و... چه تأثیری بر روی شما داشت؟
- فکر می‌­کنم تأثیرش این بود که همان بازاندیشی انتقادی را برایم به ارمغان آورد؛ یعنی اینکه دنیا را خیلی صفر و یک و سیاه و سفید نبینم. من نسبت به همه آن چیزهایی که خواندم و همه آن چهار مبدأیی که بدانها اشاره کردم، اکنون یک بازاندیشی انتقادی دارم. یعنی می‌­گویم تا اینجا با فلان شخص همراهم و از اینجا به بعد نیستم؛ مثلاً من در گروه فلسفه دانشگاه تهران به عنوان فردی غیرهایدگری شناخته می‌­شوم، حال آنکه یک دوره­ آن را می‌­خواندم ولی اکنون برایم جدی نیست. یا مسئله مدرنیته اصلاً دیگر به آن شکل برایم جدی نیست. آن دوگانه سنت و مدرنیته و آن دوگانه امر بشری و امر الهی را به آن معنا قبول ندارم. من در مقاله­‌ی روزنامه‌­ای تحت عنوان «از عقل عرفی تا عقل قدسی» که هنوز هم مانیفست فکری من است، سعی کردم توضیح بدهم ما نباید بین امر مقدس و سکولار یک دوگانه قائل بشویم که یک طرف امر مقدس باشد و طرف دیگر امر سکولار و اینها آشتی‌ناپذیر باشد. همچنین یکی از چیزهایی که با ورود به دانشکده فنی در ذهن من به لحاظ محتوایی جدی‌تر شد، توجه به مسئله نابرابری طبقاتی بود. اشاره کردم که پیشتر نیز همواره مسأله فقر در ذهن من جدی بود ولی ورود به دانشکده فنی مرا به سطح دیگری از نابرابری طبقاتی آشنا کرد. زمانی که بنده وارد دانشکده فنی دانشگاه تهران شدم، اولین چیزی که توجهم را جلب کرد مسئله نابرابری آموزشی بود. من از کرج آمده بودم و تمام دوازده سال تحصیلم را در مدارس دولتی گذرانده بودم، آمدم دیدم ۶۰ درصد از همکلاسی­‌های من در دانشگاه از مدارس سمپاد هستند که بالأخره مدارس ویژه محسوب می­‌شوند و ۳۰% از مدارس غیرانتفاعی برجسته تهران هستند و ده درصد از مدارس دولتی. این مسئله نابرابری آموزشی از همان زمان خیلی در ذهن من برجسته شد و تا اکنون هم در ذهن من جدی است. اکنون یکی از حوزه‌­های کاری من که بیشتر هم بر روی آن دارم کار می‌­کنم، مسئله عدالت توزیعی است. اخیراً دارم در این زمینه مقاله‌­هایی می­‌نویسم، کتاب­‌هایی ترجمه می­‌کنم و تدریس هم داشته‌­ام. شاید اولین بار هم باشد که در ایران درسی با این عنوان ارائه شده است. البته اینکه می­‌گویم اولین بار در ایران، این خیلی افتخار نیست، بلکه نشان می‌­دهد که ما چقدر تنبل بوده­‌ایم و در این حوزه بعد از چهل پنجاه سال کار نکرده‌­ایم. چون در ۱۹۷۰.م کتاب رالز (نظریه عدالت) نوشته شد. البته در جهان نیز به طور کلی بعد از بحران مالی ۲۰۰۹ آمریکا توجه به مسئله نابرابری و مشخصاً نقد سرمایه‌داری رونق خاصی در میان اهل فلسفه و حتی اقتصاد یافته است. در آن زمان (اوایل دوران کارشناسی) شنیده بودم فیلسوفی به نام رالز از عدالت صحبت کرده است و از این­رو علاقه‌مند شدم که درباره آن مطالعه کنم. البته در آن زمان هنوز جرأت نداشتم به سراغ متن­‌های انگلیسی فلسفی بروم. ولی با علاقه‌­ای که به رالز پیدا کردم سراغ منابع فارسی پیرامون اندیشه رالز رفتم. در آن زمان تنها یک تک­‌نگاری در مورد رالز از آقای احمد واعظی منتشر شده بود، من آن را کامل خواندم. نمی‌­دانم اگر اکنون آن کتاب را دوباره بخوانم چه تصوری نسبت به آن خواهم داشت. هیچ حضور ذهن دقیقی نسبت به محتوای آن ندارم. شناخت آن روزهای من از رالز و مسائل ذیل نظریه عدالت نیز بسیاری بدوی و خام بود. یکی از ویژگی­‌های کار علمی این است که شما یک چیزی را می‌­خوانی و فکر می‌­کنی فهمیدی، ولی وقتی چند بار دیگر که می‌­خوانی هر بار یک چیز جدید به دست می­‌آوری. ولی توجه به عدالت به عنوان مسأله‌ای نظری و آن فضای نابرابری که در دانشکده فنی مشاهده کردم، از جهت سیاسی- اجتماعی، در ذهن من اثرگذار بود و همچنان هم یکی از درونمایه‌­ها و دغدغه‌­های ثابت فکری من، همین مسأله عدالت است.

با همین ذهنیتی که فرمودید، به نظر شما فلسفه در جامعه کنونی ما به چه کار می‌­آید؟
- این پرسش را می‌توان به این صورت بیان کرد که آیا فلسفه با حیات انسانی در پیوند است یا یک اشتغال صرف تجملی و انتزاعی است و در صورتی‌که شق اول دوگانه فوق را برگزینیم این پیوند به چه نحوی است؟ برای پاسخ به این مسأله ابتدا طبق همان تقسیم‌بندی مشهور مباحث فلسفی را به دو ساحت نظری و عملی تقسیم می‌کنم. چرا که بنابر دریافتی که دارم پاسخ این پرسش در این دو ساحت متفاوت است؛ اجمالاً آنکه در ساحت عملی می‌توانیم از استلزامات مستقیم مباحث فلسفه عملی بر زندگی سخن بگوییم؛ ولی در ساحت فلسفه نظری آنچه برایم مسلم است، نوعی همبستگی میان حکمت نظری و جهان اجتماعی است. پس درخصوص فلسفه عملی، بحث­های فلسفه سیاسی و فلسفه اخلاق و از این قبیل می‌توان گفت تأثیر آنها مشخص است؛ یعنی روشن است که آنها در زندگی سیاسی اجتماعی ما به چه کار می­‌آیند و تقویت آنها می‌­تواند تصور ما را نسبت به یک سری مسائل دقیق کند؛ مثلاً ما هنوز نسبت به مسئله عدالت، نسبت به مسئله سرمایه و ... حتی تصویر روشنی از محل نزاع نداریم. در واقع آن بخش­‌هایی از فلسفه که ناظر به فلسفه عملی است، کمک می­‌کند به تدقیق محل نزاع. و حتی فراتر از آن می‌تواند استلزاماتی قوی برای عرصه عمل داشته باشد. برای مثال در سطح جهانی هم اکنون مسئله نابرابری هم از جهت فلسفی و هم از جهت اقتصادی خیلی مورد توجه است. از نظر فلسفی از سال ۱۹۷۰ به بعد، بعد از کتاب رالز مورد توجه قرار گرفته و از جهت اقتصادی از ۲۰۱۱ به بعد اقتصاددان‌­ها به مسئله نابرابری نه به عنوان یک معضل اخلاقی بلکه به عنوان یک معضل اقتصادی در مقابل رشد اقتصادی می‌­نگرند. باید تأکید کنم که این تأثیر دوسویه است؛ یعنی از سویی بحران‌های زندگی منجر به شکل‌گیری پرسش‌هایی در ساحت فلسفه عملی می‌شود و از سوی دیگر کاوش‌های فلسفه عملی می‌تواند راهگشای مسائل انضمامی باشد.
اما آن بخش­‌هایی که مربوط به فلسفه نظری است پرسش سخت‌تر و در نتیجه ارائه پاسخی اقناع‌آور به آن نیز گرفتار صعوبت‌های مخصوص به خود است؛ می‌توانم به مشهورات اکتفا کنم و بگویم فلسفه نظری بنیاد فلسفه عملی است؛ ولی این قول مشهور در تبیین نحوه این ابتناء با چالش‌هایی جدی مواجه می‌شود که خودم نیز پاسخی قطعی به آنها ندارم. پس از این نحوه پاسخ صرف نظر می‌کنم. چیزی که به نظرم می‌­آید این است که اگر یک جامعه‌­ای بخواهد هویت خاص خود را پیدا کند، توسعه اجتماعی و توسعه سیاسی پیدا کند، این مسئله غالباً با توسعه فرهنگی و ارتقاء تفکر که ما از آن به ارتقاء علوم انسانی تعبیر می­‌کنیم و به طور خاص با ارتقاء تفکر فلسفی نسبت مستقیمی دارد؛ یعنی یک همبستگی مثبتی دارد و ما اگر دیدیم بازار مباحث فلسفی در جامعه‌­ای گرم شد، یعنی این جامعه احتمالاً در مسیر توسعه اجتماعی قرار دارد و در یک مسیر بالنده­‌ای گام برمی‌­دارد. اگر دیدیم در این زمینه افولی پدید آمد احتمالاً آن جامعه از آن طرف هم دارد افول می­‌کند.
البته از این حیث میان فلسفه نظری و عملی تفاوتی نیست؛ یعنی میان توسعه اجتماعی و پویایی مباحث فلسفی اعم از نظری و عملی همبستگی وجود دارد. در اینجا اشاره به اتفاقی که اخیرا برایم رخ داد می‌تواند به توضیح بهتر مسأله کمک کند. طی پرسش و پاسخی با یکی از شاگردان رالز به نام توماس پوگه داشتم، ایشان حرف جالبی به من زد و گفت: «این مسئله تأسف­‌برانگیزی است که در دنیای فلسفه بعد از رالز در آمریکا هیچ متفکر بزرگی نیامده و تمام افرادی که آمده­‌اند اگر هم اهمیتی داشتند از جهت پرداختن به جزئیات و نوشتن شروح بوده است. جامعه امروز ما متأسفانه به طور کلی فلسفه را به یک اشتغال آکادمیک تبدیل کرده است». این در واقع یک معضل جهانی است که وقتی جامعه نزاع‌­های اساسی‌­اش را کنار می‌­گذارد و درگیر روزمره­‌گی‌­هایش می­‌شود، آن وقت فلسفه هم تبدیل به یک اشتغال لاکچری آکادمیک می‌­شود. وقتی منازعات یک مقدار جدی می‌­شود به بحران­های خودش توجه می‌­کند و از آکادمیک بودن درمی­‌آید و به یک مسئله زنده اجتماعی تبدیل می‌­شود. اکنون در ایران نیز شاهدیم که تا حدی آن منازعات جدی­ای که اول دهه ۶۰ یا ۷۰ مطرح بود دارد به محاق می­‌رود. البته پیش­‌بینی‌­ام این است که خودِ نابرابری طبقاتی و مسائلی از این دست هم در جهان و هم در ایران دارد خودش مجدداً به یک مسئله اجتماعی و بحران تبدیل می‌­­شود و از این جهت به نظرم علوم اجتماعی و فلسفه سیاسی مجدداً با زندگی روزمره ما پیوند برقرار می‌­کند. اما برای آنکه ادعای خود را ناظر به هر دو ساحت فلسفه عملی و نظری بدانم تأکید دارم که از تعبیر همبستگی استفاده کرده و بگویم اینها هم­روند با همدیگر جلو می‌­روند و تأثیر و تأثر بر روی هم دارند. به نظرم نقش علوم انسانی در زندگی اجتماعی وقتی برجسته می­‌شود که یک نوع بحران پدید بیاید و یک نوع خودآگاهی به بحران شکل بگیرد. آن وقت است که فیلسوف­‌ها، جامعه­‌شناس­‌ها و اندیشمندان علوم سیاسی سعی می‌­کنند به آن پاسخی بدهند. تا زمانی که جامعه در همین مسیر هموار خود حرکت ­کند، این­گونه مسائل هم به یکی از اشتغالات بی‌­مصرف آکادمیک تبدیل می‌­شود.
البته در پاسخ به این پرسش تا اینجا فرض را بر این قرار دادیم که در صورت وجود پیوند میان حکمت و زندگی، این پیوند باید از سنخ نوعی استلزامات عملی باشد؛ ولی جا دارد به یک پاسخ قدمایی که نزد ارسطو نیز دیده می‌شود اشاره کنم؛ حکمت برای انسان زمینه‌ساز حیات عقلانی و والاترین مرتبه سعادت است؛ ولی به نظر نمی‌رسد در دوران معاصر وقتی از نسبت فلسفه و زندگی می‌پرسیم این پاسخ مد نظر باشد.


در سوابق علمی­ شما و مباحثی که اکنون به آن اشاره کردید یکی از حوزه‌­هایی که به طور جدی به آن می‌­اندیشید و در آن حوزه فعالیت و تدریس می­‌کنید، مسئله «عدالت» است و در کارنامه کاری شما موارد دیگری هم از جمله پایان­‌نامه‌­تان است که در آن به هگل و ارسطو پرداخته‌­اید. به­ طور کلی حوزه علاقه شما در فلسفه چه حوزه‌­ای است و نحله فکری شما به کدام جریان فکری نزدیک است؟
- اینکه من تا چه حدی بر روی حوزه‌­های مختلف کار کرده‌­ام، مقدار زیادیش به امور عارضی و تصادفات جهان بیرون برمی‌­گردد؛ مثلاً فرض کنید اگر در ۱۹۷۰ دانشجو هاروارد بودم، قاعدتاً اشتغال اصلی من فلسفه سیاسی بود. علت اینکه در ایران فلسفه سیاسی کار نکرده‌­ام این است که قبل از من در گروه فلسفه دانشگاه تهران هیچ کس فلسفه سیاسی را جدی نمی­‌گرفته است و متافیزیک قله رفیعی داشت و فلسفه سیاسی امری در حضیض بود. پایان­‌نامه کارشناسی ارشدم را بر این اساس انتخاب کردم که در آن زمان به متافیزیک تحلیلی علاقه داشتم و البته اکنون هم دارم. در میان مباحث متافیزیک تحلیلی دیدم با توجه به اینکه قبلاً منطق ریاضی هم کار کرده­‌ام و پایان‌­نامه کارشناسی ارشد کامپیوترم هم مرتبط با منطق ریاضی بوده، شاید بهترین بحثی که بتوانم درباره‌­اش کار کنم ضرورت و امکان باشد. یعنی انتخاب پایان‌­نامه ارشدم که مسئله جهان‌­های ممکن و متافیزیک موجهات بود کاملاً بر اساس علایق و توانمندی‌های آن روزم بود. منتها دانشکده ادبیات دانشگاه تهران اصلاً بستر مناسبی برای پیگیری فلسفه تحلیلی نیست. بگذریم از اینکه اکنون دپارتمان یا پژوهشکده فلسفه تحلیلی پژوهشگاه دانش‌های بنیادی خودش یک جریان ایجاد کرده اما در آن زمان اکثر این افراد هنوز خودشان دانشجو بودند و هنوز فارغ‌التحصیلی نداشتند. مسئله مدرنیته و فلسفه سیاسی هم در ذهن من بود و بعد از دفاع از پایان‌­نامه ارشد تصمیم گرفتم آنها را دنبال کنم. علت اینکه به سراغ هگل رفتم همین بود. من تحت عنوان پیشگفتار در رساله­ دکتری یک متن دو صفحه­‌ای نوشتم که آنجا در واقع سیر فکری خودم را بازگو کرده‌­ام. در آنجا گفته‌­ام که اصلاً چه شد که به سراغ هگل رفتم و چه شد که این رساله به این شکل درآمد. در آنجا گفته­‌ام که دیدم هگل فیلسوفی است که تحت عنوان «فیلسوف مدرنیته» شناخته می­شود و مشهوراتی در مورد او وجود دارد. به طور خاص تصور می‌کردم می‌توانم در تفسیر هگل از مسیحیت به دریافتی از نسبت میان دین و مدرنیته برسم. پس اولین چیزی که در هگل توجه من را به خودش جلب کرد این بود که تصور می‌­کردم هگل فیلسوفی است که یک تصویری از خدای مسیحی ارائه کرده است. منتها این رهیافت بیشتر یک پژوهش در حوزه الهیات و فلسفه دین بود. شاید اگر از همان اول به سراغ درسگفتارهای فلسفه دین هگل می­‌رفتم، از همان جا یک موضوع رساله درمی‌­آمد، ولی من در منطق و پدیدارشناسی دنبال اینها می‌­گشتم و آنجا ورود به مسئله متفاوت است. هرچند ممکن است یک تضمنات الهیاتی هم داشته باشد؛ متوجه شدم که اساساً مسئله را نباید به سمت نسبت میان عقل و دین سوق بدهم، بلکه اینها را باید بر خود امر مطلق نزد هگل به عنوان مسأله‌ای از اساس متافیزیکی مستقل از تضمنات الهیاتی آن متمرکز شوم؛ اینکه اصلاً هگل چه تصوری از امر مطلق دارد؟ که در این پرسش البته نسبت آن با خدای ادیان یک نسبت ثانوی است. این شد که کلاً علاقه من رفت به سمت فلسفه نظری هگل و تفسیری که وی از امر مطلق ارائه می­کند البته با خوانشی متافیزیکی. منتها در تفسیری که از فلسفه نظری هگل کردم و نسبتش با امر مطلق یک چیزی که توجهم را جلب کرد این بود که هگل معمولاً وقتی می­‌خواهد تصورش را از امر مطلق توضیح بدهد مدام به ارسطو ارجاع می‌­دهد. این شد که خیلی جدی مجبور شدم به خاطر هگل به سراغ ارسطو بروم. در واقع آنجایی ذهنم شکل گرفت و هویت پژوهشی‌­ام با رساله دکتری‌­ام ساخته می­شود، که با یک دغدغه الهیاتی وارد فلسفه هگل شدم و دیدم نه، این مسئله را نباید به عنوان یک دغدغه الهیاتی دنبال کنم، بلکه باید سراغ مسائل متافیزیکی بروم. در فلسفه نظری هگل نیز دیدم که باید پیوندش را با ارسطو بیابم. این شد که هگل و به دنبال آن ارسطو تبدیل به دو مسئله اصلی ذهنی من شد. مقالاتی نیز که تا به امروز منتشر کردم یا در حوزه متافیزیک تحلیلی است، یا در حوزه هگل و کانت و ارسطو و یا در حوزه فلسفه اسلامی که این سومی را همواره مستقلاً مطالعه کرده­‌ام. پس اگر بخواهم در خصوص حوزه کاری‌­ام سخن بگویم باید اشاره کنم که یکی همان مسئله متافیزیک و فلسفه نظری است که آن را از یکسو در هگل و ارسطو و از سوی دیگر در فلسفه اسلامی دنبال می‌کنم. یک حوزه مستقل هم علاقه شخصی خودم هست و آن را دنبال می‌­کنم، حوزه فلسفه سیاسی با محوریت مباحثی است که حول کتاب نظریه عدالت رالز شکل گرفته است.

صحبت از پایان­‌نامه و رساله شما شد. اشاره کردید که چطور شد که این موضوع را انتخاب کردید، خودتان امروز نه به عنوان دانشجویی که به دنبال تحقیق و پژوهش و دفاع از رساله‌­اش است بلکه به عنوان یک مخاطب این رساله­، آن را چگونه ارزیابی می‌­کنید؟
- از آن روزی که رساله را نوشتم تا به امروز همه پیشنهاد می­‌کنند که آن را چاپ و منتشر کن، منتها من هنوز دارم بر روی آن مطالعه و کار می‌­کنم. واقعیتش من برای این رساله خیلی زحمت کشیدم. به خاطر این رساله رفتم زبان آلمانی یاد گرفتم، چنانکه اگر ارجاعات آن را ملاحظه کنید، ارجاعاتی نسبتاً مفصل به منابع ثانوی آلمانی دارد. یعنی جدا از تمام آن فقراتی که از هگل نقل کرده­‌ام و خودم آنها را با آلمانی تطبیق داده و از آلمانی ترجمه کرده­‌ام، از منابع ثانوی آلمانی هم که ترجمه نشده استفاده کرده‌­ام. منتها وقتی این رساله تمام شد، حقیقتش این است که در آخر رساله به این نتیجه رسیدم که بخش زیادی از این مدت صرف درک دقیق جغرافیای تفسیری هگل و محل نزاع مفسران شد. پس از این آشنایی با مفسران و جریان­های تفسیری، با برخی از آنها مکاتبه کردم و ... اما امروز که به رساله نگاه می­‌کنم می‌­بینم که این یک کوششی بود که واقعاً وقت زیادی برای آن صرف کردم ولی برای اینکه به یک اثر منسجم و متقن تبدیل شود همچنان باید بر روی آن کار کنم. من در این چند سال در دانشگاه تهران درسی را تحت عنوان «متافیزیک عمومی در غرب» ارائه کردم و هر بار به نوعی سعی کردم سیر این درس را به سمتی ببرم که با مسئله رساله‌­ام و سؤالات آن گره خورده باشد. می‌­خواهم بگویم من همچنان دارم به مسئله رساله فکر می‌­کنم و برایم همواره مسئله زنده‌­ای است. با دوستان خود در مورد آن بحث می­‌کنم و در واقع می‌­خواهم به شما بگویم که رساله من تمام شده نیست و همواره در این چند سال مشغول بازنویسی آن بوده­ و هستم و می‌­توانم بگویم جدی­‌ترین پروژه‌­ای که در دست دارم، همین بازنویسی رساله‌­ام است. این رساله کوششی جدی است که به زعم خودم همچنان برای انتشار نیازمند اصلاح و تکمیل است؛ البته پایه اولیه خوبی است برای اینکه تکمیل گردد. برای همین هم نه آن را زمین گذاشتم و نه منتشرش کردم. در حال حاضر ایده بازنویسی فصل­‌های رساله را دارم؛ چراکه به نظرم پاره‌ای استدلال‌های آن نیازمند به تدقیق و تکمیل است. البته این مسأله نیز تا حدی به وضعیت آکادمی علوم انسانی در ایران بازمی‌گردد؛ ما باید تصورمان را نسبت به آموزش علوم انسانی عوض کنیم. ما اگر به دنبال تحولی در علوم انسانی هستیم باید شیوه آموزش علوم انسانی را در سه مقطع کارشناسی، کارشناسی ارشد و دکتری تغییر دهیم. رساله­‌های دکتری و پایان‌­نامه‌­های ارشد ما در یک بساطتی به نگارش درمی‌­آید. چون دانشجو از درس­‌های دوره ارشد الهام نمی­‌گیرد. من اگر ادعا دارم که در مورد رالز دارم تحقیق می‌­کنم، باید توانمندی این را داشته باشم که اگر دانشجویی آمد و در این خصوص خواست کار کند، بتوانم یک سری منابع مرتبط و موضوعات مرتبط با این حوزه را به او معرفی کنم. اینها را باید در دروس­ تحصیلات تکمیلی با موضوع ­محور کردن دروس به دانشجویان منتقل کرد. وقتی این اتفاق نمی­‌افتد، ما در رساله دکتری اگر خیلی خوش‌­اقبال باشیم با ادبیات جهانی یک بحث آشنا می‌شویم و البته کمتر پیش می‌آید که خودمان مساهمتی جدی به آن داشته باشیم. در واقع علوم انسانی ما از این جهت نیاز به یک تحول جدی دارد. تصور فعلی از تحول علوم انسانی در حد بازنگری عناوین دروس است. در حالی‌که من معتقدم این تحول کافی نیست و باید اصلاً تصورمان را نسبت به مسئله عوض کنیم. ما اگر بخواهیم یک پیشرفتی در این حوزه داشته باشیم، باید یک مقدار تعارفات را با خودمان کنار بگذاریم. اینها را از این جهت گفتم که وقتی به رساله­‌ام نگاه می­‌کنم یک حس دوگانه توأمان دارم؛ از یک طرف برایش خیلی زحمت کشیده‌­ام و از طرف دیگر می‌­بینم اگر این پیش‌­شرط‌­ها مهیا بود، آن چیزی که آخر کار به آن می­‌رسیدم از این چیزی که اکنون محقق است محصل­‌تر بود و من همچنان از این شکل نهایی رضایتی که بخواهم آن را منتشر کنم ندارم و به همین جهت دارم بر روی آن کار می­‌کنم.

هر کدام از ما از افکار و آراء و خط مشی و سبک زندگی صاحبنظران و اندیشمندان و دیدگاه‌­هایشان تأثیر پذیرفته‌­ایم و به ما جهت دادند. شما اکنون با کدام یک از این اندیشمندان و صاحبنظران در ارتباط هستید و کدامیک از این اندیشمندان یا دیدگاه­‌هایشان در سیر فکری شما تأثیرگذار بوده است؟
- من یک خصلت فردی دارم و آن اینکه نسبت به تفکرات حالت سردی دارم؛ یعنی خیلی کم پیش می­‌آید که نسبت به افراد و افکارشان هیجان ­زده بشوم. به همین خاطر اگر از من بپرسید چه کسی بر روی شما خیلی اثرگذار بوده است؟ می­گویم هیچ کس. اگر بپرسید کتاب­های چه کسانی را می­‌خوانید و از آنها استفاده می‌­کنید؟ می‌­توانم نام ببرم: در بحث عدالت اجتماعی، رالز و ادبیات موضوعی که شکل داده در ذهن من همواره اثرگذار بوده است و همچنان آن را مطالعه می­‌کنم. در حوزه متافیزیک، ارسطو خیلی در ذهنم اثرگذار بوده است. من از متافیزیک تحلیلی معاصر شروع کردم، به سراغ هگل رفتم و به ارسطو برگشتم؛ گرچه از نظر انتخاب شخصی، فلسفه سیاسی را به عنوان تمرکز ترجیح می‌دهم، ولی اگر اکنون بخواهم به‌­جای فلسفه سیاسی یک مسئله را در حوزه فلسفه نظری انتخاب کنم ارسطو را برمی‌­گزینم.
در عین حال منازعات معاصر فلسفی در ایران نیز تا حدی برایم جدی است. به طور خاص اندیشمندان معاصری چون استاد مطهری، جوادی آملی و مصباح یزدی برایم جدی هستند. در کنار اینها کتاب­‌های آقای فیاضی را که دارای نگاه انتقادی به فلسفه اسلامی است و آثار آقای یزدان‌پناه را به جهت نگاه نظام‌مندی که به مسائل فلسفی دارند زیاد می‌­خوانم و آثار ایشان برایم قابل توجه است.
برخی از منازعات غیرفلسفی که دارای تضمنات اجتماعی است ذهنم را مشغول می‌کند. اخیراً که دارم بر روی مسئله عدالت اجتماعی مطالعه می‌­کنم، توجهم به یکی از این مسائل جلب شده است؛ در فلسفه سیاسی منازعه‌ای مشهور تحت عنوان منازعه نوزیک با رالز شکل می‌گیرد؛ منازعه‌ای کلاسیک که البته همچنان به صور مختلفی توسط فیلسوفان مختلف در حال تکرار است؛ ولی اصلش این است که رالز معتقد است دولت به عنوان یک رکن مشخص باید موضوع قرارداد اجتماعی باشد و برای تحقق عدالت مداخله کند. نوزیک می­گوید اساساً چیزی به نام قرارداد اجتماعی صریح نداریم. خود افراد با هم قرارداد می­بندند و چیزی به نام دولت شکل می­‌گیرد. رالز در درس­گفتار هفتم کتاب لیبرالیسم سیاسی می­‌گوید که این چیزی که نوزیک می­‌گوید دولت خصوصی است. دولت خصوصی یعنی همان روابط فردیی که منجر به تشکیل دولت شود. مشابه همین منازعه در فضای پس از انقلاب ایران نیز شکل گرفته است. امام خمینی (ره) نیز در دهه ۶۰ با شورای نگهبان نزاعی دارد بر سرِ زمین شهری و قانون کار که در نهایت نشان می‌­دهد فقهای سنتی دارند همه چیز را در قالب قراردادهای بین فردی می­‌بینند و امام (ره) می‌­گوید نه، دولت مقدم بر همه اینهاست که در نهایت منجر به طرح مفهوم ولایت مطلقه می‌شود و منظور این است که حکومت و شئون حکومتی بر روابط بین فردی تقدم دارد. به همین خاطر امام خمینی (ره) و نوآوری­‌هایی که در فقه دارند نیز در ذهن من خیلی اثرگذار بوده است. قبلاً اشاره کردم که به مباحث دکتر سروش در مورد فقه خیلی توجه داشتم و در من اثرگذار بوده است؛ تا پیش از آن از سنت خودمان تنها فلسفه اسلامی را جدی می‌گرفتم ولی تحت تأثیر آن مباحث فقه و مباحث فقهی برای من برجسته شد. گرچه ایشان بیشتر نگرش انتقادی به فقه دارد و در پی محدود کردن آن است؛ ولی نگرش من در خصوص فقه کمابیش نگرش ایجابی که بالأخره بیاییم عنصری به نام حکومت را در نظر بگیریم و از مقاصد آن احکام اجتماعی را مشخص کنیم. به همین خاطر هم برخلاف گذشته اکنون با جدیت بیشتری در زمینه فقه و اصول فقه مطالعه می‌کنم و تصور می‌کنم یکی از مهم‌ترین چالش‌ها در بحث عدالت اجتماعی، توجیه فقهی مداخله دولت در مسیر تحدید ثروت به منظور کاهش نابرابری است.
البته باید در انتها تأکید کنم اینکه می‌­گویم از رالز یا ارسطو یا شخص دیگری متأثرم نه اینکه رالزی یا ارسطویی باشم، بلکه آن مسئله‌­هایی که آنها مطرح کرد‌ه‌اند و منازعاتی که ذیل مسائلش مطرح شده و رد و اثبات‌­هایی که همچنان مطرح می‌­شود و کتاب‌­هایی که در این حوزه نوشته شده و می‌­شود را دنبال می­‌کنم. اثرپذیری به این معنا که بگویم مثلاً رالزی هستم یا صدرایی هستم یا ... من اینطور نیستم. افرادی هم که در ابتدای مصاحبه به ایشان اشاره کردم نیز در ذهن من تأثیراتی داشته‌­اند و تأثیرات آنها از جهت مبدأ شکل‌­گیری یک سری مسائل بوده است.


شما علاوه بر تدریس و تحقیق در باب تکمیل رساله دکتری خود، چه کارهای دیگری در دست انجام دارید؟ یا چه مقاصد کوتاه‌­مدت و بلندمدتی دارید؟ و در طی سال­های آینده قصد انجام چه کارهایی دارید؟
- تا کار تکمیل رساله­‌ام به پایان نرسد من آدمی نیستم که بتوانم پروژه بزرگ دیگری را در سطح تألیف شروع کنم. تلاش می­‌کنم اما به نتیجه نمی‌­­رسم. البته در حال انجام تعدادی ترجمه در راستای همین بحث عدالت اجتماعی و مباحث ناظر به فلسفه سیاسی و مشخصاً بازار آزاد هستم. یکی از آنها تمام شده که امیدوارم زودتر به ویرایش و چاپ برسد. چندین مقاله هم در همین حوزه عدالت اجتماعی در دست انجام دارم که در یکی از آنها می‌­خواهم نسبت رالز و نوزیک و محل نزاع آنها را توضیح بدهم. مقاله‌­ای دارم در مورد بازخوانی انتقادی انتقاد جامعه‌­گراها به رالز می‌­نویسم. همچنین در حال نوشتن مقاله‌­ای هستم که در آن توضیح بدهم که آیا انتقادهایی که هگل به قرارداد اجتماعی می­‌کند را رالز می‌­تواند پاسخ بدهد یا نه. به نگارش کتابی هم دارم فکر می‌­کنم که شاید اسمش را بتوان «مبانی انسان‌­شناختی مفهوم عدالت اجتماعی» گذاشت و در آن می‌­خواهم در این مورد بحث کنم که سخن گفتن از عدالت اجتماعی با چه دریافتی از سرشت بشر در پیوند است؛ یعنی اگر ما بخواهیم از جامعه عادل صحبت کنیم باید چه دریافتی از حیات اجتماعی انسان داشته باشیم. یکسری کار هم از قدیم در حوزه فلسفه اسلامی انجام داده‌­ام که همچنان دارم آنها را ادامه می‌­دهم. من اعتقاد دارم که اگر ما بخواهیم علوم انسانی را بین ­المللی کنیم، یکی از بهترین نقاط شروعی که داریم فلسفه اسلامی است. من چند وقت پیش داشتم مجله‌­ای را به نام British Journal of History of philosophy نگاه می‌­کردم دیدم که در سه یا چهار شماره آخرش سه­ مقاله درباره فلسفه اسلامی چاپ شده بود و یا مجله ارگو را دیدم که مدعی است مقالاتی را چاپ می­‌کند که دارای ایده نویی باشند، آن هم در مورد ابن‌­سینا مقاله چاپ کرده بود. حتی سردبیر مجله Mind نیز به یکی از دوستانم گفته بود ما از چاپ مقاله در حوزه فلسفه اسلامی استقبال می‌­کنیم ولی تاکنون مقاله قابل قبولی برایمان نیامده است. یکی از کارهایی که در دانشگاه دنبال می‌­کنم، این است که تلاش می‌­کنم بچه­‌های علاقه­‌مند را که وارد مقطع تحصیلات تکمیلی می‌­شوند به این سمت سوق بدهم که مقالات یا پایان‌­نامه­‌های باکیفیتی در حوزه فلسفه اسلامی بنویسند به گونه‌ای که نتایج آن در عرصه بین ­المللی قابل انتشار باشد. بنابراین اگر بخواهم کارهایم را احصاء کنم، در دو حوزه است: یکی در حوزه متافیزیک که شامل تکمیل رساله دکتری‌­ام در حوزه فلسفه نظری هگل و نیز مسائلی در فلسفه اسلامی و دیگری در همان حوزه عدالت و فلسفه سیاسی است.

سیر تفکر شما در زندگی علمی و پژوهشی‌­تان نشان­ دهنده یک پویایی است از حوزه فنی به حوزه فلسفه. اگر بخواهید این پویایی را در دانشجوهای امروز زنده کنید، به دور از مدرک ­گرایی، آن را در گرو چه می­‌بینید؟
- این مسأله ابعاد گوناگونی دارد که اشاره دقیق به آنها نیازمند تأمل دقیق و آمادگی ذهنی است. ولی از یک جهت گمان می­‌کنم به مقدار زیادی در جامعه ما مدرک دارد بی­ ارزش می‌شود یا حداقل حس من این است. فکر می­کنم مدرک ­گرایی به آن معنای قدیمش دیگر وجود ندارد. چون شما وقتی بیست سال پیش در ایران دکترا می‌­گرفتید حتماً یک موقعیت کاری خوبی داشتید یا هیئت علمی می­‌شدید یا ... اما اکنون چنین نیست و کلی دکتر بیکار داریم. به همین خاطر خصوصاً در مقطع تحصیلات تکمیلی کمتر مشاهده می‌کنم کسی صرفاً به انگیزه کسب مدرک وارد شده باشد. اما همچنان ممکن است از وضعیت دانشجویان رضایت نداشته باشیم. این عدم رضایت در نسبت با امری است که از آن به جهت دوم بحث تعبیر می‌کنم.
از این جهت دوم اگر بخواهیم جدیت در پژوهش و کار علمی را در دانشجویان زنده کنیم، به نظرم این جدیت یک مقدار به جدیت ما در کار تدریس برمی‌گردد؛ یعنی اگر در کلاس­‌هایم که نقطه تماس من با دانشجوهایم است بتوانم یک مسئله جدی را به بچه‌­ها درس بدهم، طبیعتاً آنها نیز در آن موضوع جدیت پیدا می­‌کنند. این را خودم هم تجربه کرده‌­ام. من از زمانی که وارد گروه فلسفه شدم به خاطر اینکه در حوزه فلسفه اسلامی هم مطالعه داشتم به من پیشنهاد شد فلسفه اسلامی هم تدریس کنم. از آن روزی که این درس را به من دادند من با یک سختگیری شروع به ارائه این درس کردم و به دانشجویان کتاب نهایه ­الحکمه و نه یک متن فارسی معرفی کردم. آن هم به این شکل که نه از روی متن بخوانیم بلکه یک جاهایی استدلال­‌های آن را بازسازی کنیم و انتقادهایی مطرح کنیم و پاسخ دهیم. به این منظور آنها باید کتاب‌های مکمل می­‌خواندند. خیلی برام جالب است، اکنون که تقریباً سه سال از اولین تدریس فلسفه اسلامی من می­‌گذرد، می­‌بینم عده‌­ای از بچه‌­ها هنوز می‌­آیند با من صحبت می­‌کنند و می‌­گویند ما با این درس متوجه شدیم این قلمرو فلسفی می‌­تواند خود یک حوزه پژوهش جدی باشد. حتی عده‌­ای هم می­‌گویند ما می­‌خواهیم بعداً بر روی این حوزه کار کنیم. پس اگر ما در تدریس جدیت داشته باشیم این جدیت خود به خود به دانشجوها نیز منتقل می‌­شود و آنها را وارد فعالیت در یک حوزه پژوهشی می­‌کند؛ به خصوص در دوره کارشناسی که دوره هویت ­سازی است. در مقطع کارشناسی ارشد نیز اگر درس­ها به همین شکل ارائه بشود، دانشجویان به خوبی یاد می‌­گیرند که چطور در پایان‌­نامه‌­ها و رسالاتشان موضوع را پیگیری کنند. من معتقدم موفقیت دانشجویان ما در مقاطع مختلف تحصیلی بیش از آنچه که به جدیت فردی آنها و بنیه تحصیلی­شان برگردد، به این­گونه امور برمی‌­گردد. من خیلی به هوش قائل نیستم. عده‌­ای افراد استثنایی هستند، حالا یا از این طرف یا از آن طرف. ولی عموم مردم در این وسط قرار دارند و به نظرم موفقیتشان در علم و تحصیل و هر کاری به محیط برمی‌­گردد. اینکه دانشجویان مدرک­ گرا می‌­شوند یا نه، پایان‌­نامه‌­­هایشان را جدی می‌گیرند یا از آنها سرسری می­‌گذرند، تا حدی به انضباط محیطی آنها برمی‌­گردد. تحول در علوم انسانی به تحول انضباط آموزش و پژوهش وابسته است. اگر متحول بشود، شخصیت علمی دانشجو نیز در سنین ۱۸ تا ۲۴ سالگی که تأثیرپذیریش از محیط زیاد است، شکل خواهد گرفت.
از جهت سوم باید توجه کنیم به طور کلی مقداری جو جامعه دارد عوض می­‌شود و جو جهان نیز در حال تغییر است، این هم خیلی دست ما نیست. من به یادم دارم وقتی که به دانشگاه آمده بودیم خیلی به این فکر نمی‌­کردیم که سر کار برویم، اما اکنون دانشجویانی را می‌­بینم که در سال اول دانشگاه کنار تحصیلشان یک کاسبی هم دارند و این مسئله فنی و غیرفنی ندارد. از یک جهاتی خوب است که افراد سر کار بروند و درآمد داشته باشند ولی به دنبال این روند جهانی که همه دنبال این هستند پول دربیاورند، همه اینها در آینده می­‌تواند بحران‌­زا باشد. اینکه کی این بحران خودش را نشان بدهد نمی‌­دانم. ولی این چیزی نیست که دست من یا گروه خاصی یا سیاستگذاران آموزش عالی باشد. این در واقع یک مسئله جهانی است. اکنون به طور مثال این تبی که برای استارت‌­آپ‌­ها در ایران هست و ۹۵% آنها هم ورشکست می‌­شوند، بیشتر تبی رسیدن به ثروت در کوتاه‌مدت است؛ یعنی اگر ما کار مهندسی هم بکنیم، باید کاری کنیم که ما را در مدت کوتاه ثروتمند کند. این یک مسئله جهانی و یک معضل است. اکنون در کشور ما ۶۴۰ هزار نفر می­‌خواهند کنکور تجربی بدهند، ۱۸۰ هزار نفر کنکور ریاضی و ۱۴۰ هزار نفر کنکور انسانی. در حالی که در سال ۱۳۸۲ که من کنکور دادم این نسبت تقریباً در هر سه رشته ۵۰۰ هزار بود. فکر می­‌کنید این ولعی که امروزه برای رشته پزشکی و دندانپزشکی و داروسازی شکل گرفته، برای چیست؟ برای آن است که دیگر افراد حتی نمی‌­گویند که درس بخوانیم تا یک تخصصی بدست آوریم، بلکه به دنبال این هستند که در رشته­‌ای که پولسازی آن حداکثر در کمترین زمان است تحصیل نمایند.
همسو با این معضل (تب جهانی توجه به دانش به عنوان صرف ابزار مولد ثروت) مسأله حادتری نیز وجود دارد که شاید بتوان آن را جهت چهارم دانست؛ در جهان کنونی سرعت رشد درآمد حاصل از ثروت از سرعت درآمد حاصل از کار پیشی گرفته است. توماس پیکِتی در کتابش با عنوان «سرمایه در قرن بیست و یکم» با شواهد دقیق و یک مطالعه بلندمدت این ادعا را ثابت می‌کند. یعنی سود سرمایه خیلی بیشتر از سود کار است و مثلاً اگر شما یک پولی در یک جا بگذارید و یا ارثیه‌­ای به شما برسد، یک نفر هم صفر کیلومتر برود در بازار کار، شما همیشه از او جلوتر هستید. سپس می­‌گوید این بنیادهای یک جامعه فضیلت­ محور دموکرات را به خطر می‌­اندازد. پیکتی البته در مقام بیان راه حل از وضع مالیات جهانی بر ثروت سخن می‌گوید. این تب کسب ثروت و اینکه اصلاً شما از راه تخصص نمی‌­توانید کسب ثروت کنید و باید به دنبال سرمایه بروید و اگر سرمایه نداشتید به دنبال بازار سرمایه بروید و ... همه تبعات اخلاقی‌­ای دارد که هم در جهان و هم در کشور ما به تدریج خودش را نشان می‌­دهد.
من فکر می­‌کنم اگر ما با همین وضعیت جلو برویم، در ۵ سال آینده بی‌­میلی در تحصیلات در دانشجویان‌مان بیشتر می‌­شود و این خیلی مسئله جدی‌­ای است که باید از حالا به فکر آن بود و چاره‌­ای اندیشید. ممکن است بگویید چه کار می‌­شود برایش کرد؟ اولین کار این است که این بحران را به رسمیت بشناسیم. چراکه ما اساساً این مسئله را به عنوان بحران به رسمیت نمی­‌شناسیم و می‌­گوییم خیلی هم خوب است که تعداد زیادی می‌­خواهند پزشکی بخوانند! در واقع آنها می­‌خواهند پزشک بشوند تا از درد مردم کاسبی کنند. این می‌­تواند بدترین فاجعه اخلاقی در جامعه باشد. متأسفانه این روند اجتماعی که در ایران و جهان کم و بیش وجود دارد این است که میل به کسب ثروت از روش­های کوتاه ­مدت در حال رواج یافتن است و این نیاز به یک عزم جهانی دارد. باید نخبگان اجتماعی وارد بشوند، این را به عنوان یک بحران تماتایز (مقوله بندی) کنند و دولت­ها هم برای آن تمهیداتی داشته باشند. وضع مالیات می‌تواند سازوکارهای تنظیمی این معضل را تا حد زیادی تعدیل نماید. من خیلی به نقش دولت­‌ها در این زمینه باور دارم؛ دولت‌­ها می‌­توانند با سیاست­های تنظیمی خیلی از معضلات را حل کنند. بنابراین اگر بخواهم سؤال شما را در یک جمله پاسخ بدهم، تا حدی به جدیت ما بستگی دارد، ولی تا حد زیادی هم مسئله بحران جهانی است و برای آن باید یک تدبیر اساسی‌تری در سطح سیاست‌گذاری کلان اندیشید.


صحبت از تحول در آموزش و پژوهش و بحران جهانی کردید. آیا آموزش و پژوهش علمی در ایران به خصوص در حیطه فلسفه هم‌­راستا با این تحول جهانی پیش می­‌رود؟ یا به طور معکوس در ایران جریان دارد؟ با روند کندتر یا تندتر؟ نظرتان در این خصوص چیست؟
- این مسأله را از دو جهت قابل تحلیل می‌دانم.
از جهت اول نسبت آموزش و پژوهش فلسفی در ایران با جهان است؛ آموزش و پژوهش فلسفی در ایران تا سال‌ها نسبتی با جهان نداشت و در یک وضعیت بسته قرار داشت، ولی امروز خواسته یا ناخواسته به دلیل گسترش دسترسی‌ها به منابع الکترونیک و نیز گسترش ارتباطات از طریق فضای مجازی، آشنایی ما با وضعیت آموزش و پژوهش در جهان ارتقا یافته و از این رو مساهمت در تولید جهانی علم در حوزه علوم انسانی نیز گرچه به کندی در حال شکل‌گیری است.
اما سؤال شما مشخصاً ناظر به «این» تحول جهانی بود:‌ آیا تحولات در حوزه کسب و کار و فرهنگ کسب ثروت بر دانشگاه در سطح جهانی و در سطح ایران اثرگذار است؟  برای پاسخ به این پرسش لازم است مشخصاً پیرامون تأثیر این تحول جهانی بر دانشگاه بگویم. بحثی در مورد دانشگاه وجود دارد که می­‌گویند دانشگاه در تاریخ نسل‌های متعددی را پشت سر گذاشته است. البته نمی‌خواهم تعریف دقیقی از این تطور داشته باشم، ولی اجمالاً اینکه دانشگاه‌های نسل آخر دانشگاه‌­های کارآفرین هستند؛ یعنی دانشگاه‌­هایی که باید ایده‌­هایشان مستقیماً به کسب ثروت منجر شود یا در یک تعریف حداقلی دانشگاه‌هایی در تولید ثروت مساهمت داشته باشند. به گونه‌ای که حتی بخشی از هزینه کار علمی در برخی زمینه‌ها باید مستقیماً از صنعت تأمین شود. در جهان و در رشته­‌های فنی این مسئله کاملاً معنی‌­دار است؛ چون یک استاد رشته فنی اگر بخواهد دانشجوی دکتری بگیرد، باید هزینه‌­هایش را تأمین کند و برای تأمین هزینه باید با صنعت ارتباط داشته باشد. البته این را هم بگویم که وقتی از این مدل پژوهش حرف می‌­زنیم، از یک رؤیای آمریکایی سخن می‌گوییم؛ یعنی همه این چیزهایی که داریم می‌­گوییم در آمریکا وجود دارد و در بقیه کشورهای جهان یک کاریکاتوری از آن وجود دارد. من خودم البته تجربه­‌ای مستقیم از تحصیل در خارج از کشور ندارم، اما دوستانی که در جاهای مختلف دارم چنین می­گویند. اینکه می‌­گوییم «دانشگاه کارآفرین» به خاطر قدرت اقتصادی است که در آنجا وجود دارد، آمریکا صنایع نظامی بزرگی دارد و بخش بزرگی از تحقیقات حوزه فنی را هم به صنایع نظامی می‌­سپارند و البته صنعت نرم­‌افزاری پیشرفته‌­ای نیز دارند و با وجود همه اینها ارتباط دانشگاه و صنعت در آنجا با هم معنی دارد. حال آنکه متأسفانه در ایران اینها به این شکل که نیست؛ یعنی ما نه آن صنعت قوی را داریم و نه تنها ایران بلکه اکثر کشورهای اروپایی نیز چنان بنیه قوی‌­ای ندارند. البته اروپا شاید یک فرقی با ما داشته باشد و آن اینکه شاید آنها بتوانند از آن شرکت‌­های بزرگ پروژه بگیرند و با آنها همکاری کنند، منتها در ایران کاریکاتور می‌­شود. یعنی در آنجا هم این مسأله در سطح رشته‌های فنی و مهندسی و پزشکی امکان‌پذیر است و این خطر در آنجا هم وجود دارد که با تداوم این وضعیت حوزه‌های محض علوم انسانی اهمیت خود را از دست می‌دهند.
منتها در ایران این مسأله شکل کاریکاتوری به خود می‌گیرد؛ یعنی خودگردانی دانشگاه‌ها به دلیل نبود صنعت قوی و ارتباط قوی با آن به فروش صندلی‌های دانشگاه منجر می‌شود. من از دوره دانشجویی تاکنون یکی از چیزهایی که خیلی برایش فریاد زدم و مطالبه کردم مسئله توسعه آموزش خصوصی در بخش دولتی بوده است؛ یعنی بیایند صندلی­‌های دانشگاه‌های دولتی را با یک قیمت بالایی بفروشند. این مسئله در سال ۸۴ که ما در دانشکده فنی بودیم، تحت عنوان دوره‌­های ۲+۲ راه افتاد که دوره‌­هایی بود که هزینه­‌اش آن زمان حدود ۶۰ میلیون درمی‌­آمد و هنوز پردیس‌­ها هم نبودند. ما تجمع و اعتراض کردیم و در پاسخ گفتند طبق قانون برنامه چهارم توسعه دانشگاه‌­ها باید تا ۳۰% خودگردان شوند. بعد پردیس‌های خودگردان را با آن هزینه‌­های سنگین راه انداختند و در این بین افرادی مجاز می‌­شوند و درس می‌خوانند که توانمند نیستند و اینجاست که اتفاقات دیگری شکل می­‌گیرد. متأسفانه ما شاهد مسئله کالایی شدن دانش هستیم که این در همه جهان هم هست ولی متأسفانه در ایران بیشتر شکل کاریکاتور به خود می‌­گیرد. در خیلی از کشورهای جهان مانند انگلیس که معروف است پول می­دهی و مدرک می‌­گیری چنین وضعی حاکم است و متأسفانه بسیاری از مسؤلان ما در فاصله مسئولیت­‌های خود به راحتی از آنجا مدارک گرفته‌­اند. در هر صورت با مسئله کالایی ­شدن آموزش، علم دارد اهمیت خود را از دست می‌­دهد و به نظر من این یک بحران جهانی است و در ایران هم دارای ابعاد گوناگونی است. در وضعیت ایده‌­آل، هویت رشته‌هایی چون فلسفه به طور مضاعف در خطر جدی قرار می‌گیرد چون در مقابل رشته‌هایی با فایده مستقیم عملی، اهمیت خود را از دست خواهد داد. در وضعیت نابسامان داخلی ما نیز، هویت تمامی رشته‌ها در خطر قرار می‌گیرد چرا که خودگردانی نه از مسیر ارتباط با صنعت که با فروش مدرک و خصوصی‌سازی آموزش عالی همراه می‌شود.
 

 
به عنوان نکته پایانی در حوزه کاری خودتان، حوزه فلسفه و آموزش و پژوهش فلسفی اگر صحبتی دارید بفرمایید.
- بار دیگر باید تأکید کنم که تحول در علوم انسانی نیازمند عزمی جدی و تحول نگاه ما به علوم انسانی است. در صورتی‌که ما از داخل نگاه خود را تغییر ندهیم در برابر موج مسائل علوم انسانی برآمده از جهان غرب وادار به اتخاذ موضعی منفعلانه خواهیم شد؛ لاجرم باید با تحول نگاه خود و ارتقاء استانداردها و تحول در شیوه آموزش و پژوهش مسائل و دستاوردهای خود در سطحی جهانی عرضه نماییم. و الا در آینده‌ای نه چندان دور به تولید علم در حاشیه آکادمی غربی خواهیم پرداخت.
در آخر صحبتم می­‌خواهم از پدر، مادر، خواهر و همسرم و نیز اساتیدی که در طول دوران تحصیل و حیات علمی خود وامدار ایشان هستم تشکر نمایم. اساتیدی که در دبیرستان و دانشکده فنی و دانشکده ادبیات داشتم و به من کمک کردند تا به اینجا برسم و هیچگاه لطفشان را فراموش نمی‌­کنم. مشخصاً از آقای آقاصفری (معلم ریاضی دوران دبیرستان) و آقای دکتر خسروی (استاد دانشکده فنی) به جهت تأثیر سرنوشت‌سازشان بر زندگی من و از آقایان دکتر سید حمید طالب‌زاده، دکتر حسین غفاری و دکتر سیدمحمدرضا بهشتی اساتید گروه فلسفه دانشگاه تهران سپاسگزارم. از شما هم تشکر می‌­کنم هم بابت تمامی زحماتتان در جشنواره فارابی و هم بابت این فرصت گفتگویی که فراهم آوردید. حقیقتا هم سؤالاتتان سؤالات پیش­‌برنده­‌ای بود. سؤالات شما سؤالات دقیقی بود که ذهن من را به تکاپو وادار کرد و در آخر صحبت‌هایم برای خودم هم جالب است که بعضی از مطالبی را که بیان کردم در ناخودآگاهم بود و به آنها توجه صریحی نداشتم. در هر صورت از اینکه این فرصت را برایم فراهم کردید از شما و همه دست­‌اندرکاران محترم جشنواره فارابی تشکر و قدردانی می­‌کنم و امیدوارم که اولاً آثار ما در حوزه علوم انسانی روز به روز پربارتر شده و پژوهش‌های ما در حوزه علوم انسانی به سعادت دنیوی و اخروی انسان‌ها بینجامد و ثانیاً جشنواره فارابی نیز در آینده همچنان مانند امروز با دقت به ارزیابی آثار منتشره در حوزه علوم انسانی ادامه دهد.


از اینکه وقت ارزشمندتان را در اختیار ما قرار دادید و از گفتگو با شما بهره­‌مند شدیم  بسیار سپاسگزاریم.

 

دفعات مشاهده: 3792 بار   |   دفعات چاپ: 114 بار   |   دفعات ارسال به دیگران: 0 بار   |   0 نظر

پیام تسلیت دبیرخانه جشنواره بین المللی فارابی به مناسبت درگذشت « ژان کلود کریر »

 | تاریخ ارسال: 1399/11/21 | 

دبیرخانه جشنواره بین المللی فارابی ضایعه درگذشت آقای «ژان کلود کریر­»، فیلمنامه‌نویس شهیر فرانسوی و مترجم آثار عرفانی به زبان فرانسوی را  به خانواده محترم ایشان، جامعه ادبی و هنری و تمامی ایران دوستان تسلیت می‌­گوید.

«ژان کلود کریر­» در دهمین دوره جشنواره بین‌المللی فارابی که در ۷ بهمن‌ماه ۱۳۹۷ در سالن اجلاس سران که با حضور ایشان برگزار شد، به سبب تحقیق، ترجمه و اقتباس از منطق الطیر عطار و دیوان شمس تبریزی، به عنوان برگزیده بخش بین الملل جشنواره معرفی گردیدند.

دفعات مشاهده: 3326 بار   |   دفعات چاپ: 84 بار   |   دفعات ارسال به دیگران: 0 بار   |   0 نظر

کتاب سال و جایزه فارابی مکمل یکدیگر هستند

 | تاریخ ارسال: 1399/11/6 | 
محمدعلی مهدوی‌راد اظهار کرد: گمان نمی‌کنم شخصی اهل علم و دانش باشد و در چرایی برگزاری جشنواره‌های فرهنگی شک کند. چراکه، توجه به فرهنگ نشان‌دهنده آن است که جامعه زنده است و برنامه‌ریزان فرهنگی جامعه به دانش اهمیت می‌دهند.

به گزارش روابط عمومی خانه کتاب و ادبیات ایران، نشست «نقش جشنواره‌های علمی و فرهنگی در ارتقای سطح کیفی حوزه کتاب» از سلسله نشست‌های تخصصی نخستین نمایشگاه مجازی کتاب تهران با حضور محمدعلی مهدوی‌راد، دبیر علمی جایزه کتاب سال جمهوری اسلامی ایران و حسین میرزایی، رئیس دبیرخانه جشنواره بین‌المللی فارابی برگزار شد.
 
در ابتدای این نشست حجت‌الاسلام و المسلمین دکتر محمدعلی مهدوی‌راد، دبیر برگزاری جایزه کتاب سال جمهوری اسلامی ایران در رابطه با فلسفه وجودی این جوایز، ابعاد و جوانب آن گفت: در رابطه با این رویدادها به لحاظ نظری و تحلیل اجتماعی، فرهنگی و فکری نکاتی وجود دارد که لازم است به آن‌ها توجه شود. در خصوص جوایز کتاب سال در کشورهای اسلامی که روی آن‌ها مطالعه داشته‌ام باید بگویم در همه کشورهای اسلامی جایزه کتاب سال برگزار می‌شود. در این برگزاری‌ها، آسیب‌ها، مشکلات و کاستی‌هایی به چشم می‌خورد که لازم است به آن‌ها بپردازیم.
 
این استاد دانشگاه بیان کرد: اینکه کتاب سال و سایر جوایز با یکدیگر همپوشانی دارند و چگونه باید برگزار شوند، موضوعاتی است که باید در جای دیگر به آن‌ها پرداخته شود؛ اما گمان نمی‌کنم شخصی اهل علم و دانش باشد و در چرایی برگزاری این‌گونه جوایز شک کند. چراکه، توجه به فرهنگ نشان‌دهنده آن است که جامعه زنده است و برنامه‌ریزان فرهنگی جامعه به دانش اهمیت می‌دهند.
 
وی با اشاره به این که نخستین کارکرد این جایزه اطلاع‌رسانی است اظهار کرد: به این معنا که اگر بناست جامعه علمی از آنچه که تولید می‌شود مطلع شود، باید چنین جوایزی برگزار شود. محققان نمی‌توانند از همه آثاری که در حوزه تخصصی آن‌ها به وجود آمده، آگاه شوند. ضمن اینکه، همه آثار ارزش مطالعه و بررسی ندارند. از این رو، نخستین کار این جایزه ارزیابی و بررسی آثار و معرفی آن به عنوان منبعی قابل مطالعه است. بنابراین، جامعه علمی باید با هم تعامل داشته باشند که جایزه کتاب سال این امر را محقق می‌کند.
 
مهدوی‌راد افزود: نکته بعدی مقوله دیده‌شدن است. روشن است که محقق، مولف و پژوهشگری که کار علمی را آغاز کرده چندان جنبه مادی برایش اهمیت ندارد بلکه پشتوانه علمی و فرهنگی آن مهم است. بنابراین، اگر جایزه کتاب سال به جایگاهی برسد که به آثار برگزیده توسط هیات داوران این جایزه اهمیت داده شود، محقق و مولف با این جایزه دیده می‌شوند که قطعا برای آن‌ها ارزشمند است.
 
این استاد دانشگاه تهران توجه به مخاطب را از دیگر کارکردهای این جایزه دانست و تصریح کرد: در این جوایز مشخص می‌شود که برگزارکنندگان مخاطب را مد نظر قرار داده و سنجش کتاب‌ها را متناسب با نیاز آن‌ها انجام داده‌اند. به این معنا که مولفان برای کسب امتیاز لازم باید استانداردهایی را رعایت کنند که متناسب با نیاز مخاطبان در نظر گرفته شده است.
 
جایزه کتاب سال، رویدادی است که هیچ رویداد مشابهی به گرد پای آن نمی‌رسد
 
در ادامه این نشست حسین میرزایی رئیس دبیرخانه جشنواره بین المللی  فارابی با بیان اینکه که دولت و مجموعه دستگاه‌های فرهنگی و علمی کشور  تقدیر از آثار برگزیده در  قالب جشنواره‌های ملی و بین‌المللی را وظیفه خود می دانند گفت: موضوع اصلی استمراری است که در برگزاری جشنواره‌ها و جایزه‌ها وجود دارد که نشان‌دهنده جدیت و ضرورت این امر است. در رابطه با تعدد دانشگاه‌ها در کشور آماری می‌گوید حدود دو هزار و ۷۰۰ دانشگاه وجود دارد که این آمار جعلی است. چراکه، حدود ۱۲۰ دانشگاه در کشور وجود دارد، بقیه مراکز دانشگاه نیستند و عمده مراکز آموزش عالی هستند. درباره جشنواره‌های علمی هم ماجرا همین است. یعنی جشنواره ملی  و بین المللی که به صورت رسمی مصوب شده است جایزه کتاب سال جمهوری اسلامی ایران، جشنواره های خوارزمی، فارابی، رازی و جایزه ادبی جلال‌آل‌احمد است.
 
وی تاکید کرد: بنابراین، کل آن چیزی که مصوبه هیات وزیران و شورای عالی انقلاب فرهنگی است به تعداد انگشتان دست است. ضمن اینکه جشنواره‌های فصلی و دوره‌ای هم قابل تقدیرند، اما نباید آنها را ملی و بین المللی تقلی کرد. هیچ رویداد مشابهی به گرد پای جایزه کتاب سال نمی‌رسد و سایر جشنواره ها نیز در تراز بین المللی و ملی از جایگاه ویژه ای برخوردار هستند.
 
رئیس موسسه مطالعات فرهنگی و اجتماعی وزارت علوم، تحقیقات و فناوری افزود: این رویکردها در چند سال اخیر در دولت و مجموعه دست‌اندکاران این جوایز جای گرفته است. در حالی‌که فی‌نفسه هریک ماموریت خاص خودشان را دارند و تا کنون آیین‌نامه‌ها و خروجی‌های متفاوتی هم داشته‌اند. به عنوان مثال جشنواره فارابی به عنوان جشنواره‌ای که ریاست آن را وزیر علوم برعهده دارد به بررسی طرح های تحقیقاتی، کتاب پژوهشی، رساله دکتری و پایان نامه کارشناسی ارشد می پردازد؛ اما جایزه کتاب سال  فقط به کتاب پرداخته و به نمایندگی از فعالیت‌های وسیع و فاخری که در کشور انجام می‌شود از یک اثر تقدیر می‌کند. البته در مراحل نیمه نهایی آثار فاخر معرفی می‌شوند ولو اینکه برگزیده نشوند.
 
میرزایی عنوان کرد: قرار نیست این‌گونه رویدادها آنقدر کثرت پیدا کنند که از شمارش خارج شوند؛ البته این صحبت مربوط به بخش رسمی است وگرنه، در بخش مدنی تعدد این جوایز هیچ اشکالی ندارد و نباید نسبت به آن حساسیتی وجود داشته باشد. چون ادعای کثرت، این واهمه کاذب را به وجود می‌آورد که تعدد وجود دارد و باید همه رویدادها را یک کاسه کنیم؛ در حالی که اکنون هم گلایه‌هایی وجود دارد که چرا اثر فاخر فلان نویسنده برگزیده نشده است. در هرحال، جایزه کتاب سال جایزه جامع ملی و جوایز سه گانه دیگر هم در حوزه پژوهش و تحقیق در رشته‌های مختلف فعالیت می‌کنند؛ بنابراین وضع موجود با رعایت شرط برقراری تعامل و عدم همپوشانی وضع بهینه‌ای است.

عکس‌العمل درباره جریان‌ها در جوامع اسلامی وجود ندارد
 
مهدوی‌راد در ادامه با بیان اینکه دانش هیچ‌گاه به بلوغ نمی‌رسد در رابطه با مشکلات مربوط به این حوزه گفت: اشکال عامی که در جامعه ما وجود دارد و در تصمیم‌گیری‌های کلان هم به چشم می‌خورد بی‌توجه به آمار است. اگر شرایطی باشد که نمونه‌ها و اعداد و ارقام را بررسی و باهم مقایسه کنیم قطعا نتایج حیرت‌آور خواهد بود.
 
وی افزود: عکس‌العمل درباره جریان‌ها در جوامع اسلامی وجود ندارد. یعنی پیرامون کتاب‌هایی که منتشر می‌شود، نقد و بررسی نشده و مقاله‌ای تدوین نمی شود. با همه این چالش‌ها، در جایزه کتاب سال به وضوح این اثرگذاری قابل مشاهده است؛ البته همان‌طور که اشاره کردم آماری در این راستا وجود ندارد. اما همین که شخصیت بزرگی تماس می‌گیرد و از آثار برگزیده و نحوه داوری‌ها گلایه و سوال می‌کند، نشان‌دهنده آن است که رویداد مورد توجه قرار گرفته است. البته در این دوره در نظر داریم آماری ارائه دهیم از اینکه در ۶ سال گذشته چه کرده‌ایم.
 
دبیر علمی جایزه کتاب سال عنوان کرد: معضل دیگر این است که بعد از اتمام این رویداد جریان را رها می‌کنیم و تشکیلات دائمی و مستمری در اختیار نداریم. رسانه ملی و صداوسیما هم توجهی به آثار برگزیده و نقد و بررسی آن‌ها ندارند. در صورتی که اگر نقد علمی درباره این جشنواره‌ها صورت گیرد قطعا اثر کیفی آن ارتقا پیدا می‌کند، البته معتقدم با همین شرایط موجود هم این رویداد بی تاثیر نیست.

کارکرد اصلی جشنواره ها رصد و دیده بانی آثار است
 
در ادامه، رئیس دبیرخانه جشنواره بین‌المللی فارابی با بیان اینکه وقتی این جوایز اعتبار و شان خود را به لحاظ مادی و معنوی داشته باشند، قطعا اثرگذارند، اظهار کرد: ارتقای کیفی یعنی مولف می‌داند باید اثر با کیفیت خلق کند تا اجازه حضور در رویدادهای این چنینی را پیدا کند. اما واقعیت این است که مسئولیت و رسالت این جشنواره‌ها، کیفی‌سازی آثار نیست، بلکه این موضوع بخشی از کارکردهای پنهان آن است. کارکرد اصلی چنین رویدادهایی رصد آثار است، به این معنا که در سیستم علمی و فرهنگی کشور وظیفه دیده‌بانی را برعهده داریم.
 
حسین میرزایی، با بیان اینکه گاهی در برخی حوزه‌ها آثاری که قابل برگزیده‌شدن باشند وجود ندارد زنگ خطری است که نباید نادیده گرفته شود، گفت: انتظار از این‌گونه جشنواره‌ها ارتقاء کیفیت آثار علمی نیست، بلکه باید فرآیندی تدارک دید که آثار برگزیده رها نشوند و بین مولف و دستگاه‌های مرتبط با موضوع اثر ارتباط برقرار شود. وقتی ما اثر را معرفی می‌کنیم باید دیگرانی آن را ادامه دهند، هنگامی که این ماجر استمرار نمی‌یابد مشکلاتی به وجود می‌آید. خلاصه کلام اینکه، این کشور مهد تمدن و فرهنگ بوده و همه با هم باید در هر شرایطی که هستیم برای اعتلای آن تلاش کنیم. در این میان هر دستگاهی که به این موضوع توجه کند احترام به علم و عالم را ملی کرده است.
 
 

دفعات مشاهده: 3782 بار   |   دفعات چاپ: 114 بار   |   دفعات ارسال به دیگران: 0 بار   |   0 نظر

پیام تسلیت دبیرخانه جشنواره بین المللی فارابی به مناسبت درگذشت آیت الله محمدتقی مصباح یزدی

 | تاریخ ارسال: 1399/10/14 | 
همه از خداییم و به سوی او می رویم

دبیرخانه جشنواره بین المللی فارابی درگذشت آیت الله محمدتقی مصباح یزدی استاد برجسته حوزه و برگزیده اولین دوره جشنواره بین‌المللی فارابی که عمر با برکت خود را وقف تحقیق، تالیف و ترویج اندیشه دینی کرده بود به خانواده آن مرحوم، عموم جامعه حوزوی تسلیت گفته و از خداوند متعال برای آن مرحوم غفران الهی و علو درجات و برای بازماندگان صبر و شکیبایی آرزومند است.

دفعات مشاهده: 3961 بار   |   دفعات چاپ: 131 بار   |   دفعات ارسال به دیگران: 0 بار   |   0 نظر

پیام تسلیت دبیرخانه جشنواره بین المللی فارابی و مؤسسه مطالعات فرهنگی و اجتماعی به مناسبت درگذشت حجت‌الاسلام والمسلمین دکتر جواد اژه ای

 | تاریخ ارسال: 1399/8/24 | 

همه از خداییم و به سوی او می رویم
دبیرخانه جشنواره بین المللی فارابی و موسسه مطالعات فرهنگی و اجتماعی وزارت علوم، تحقیقات و فناوری درگذشت استاد ارجمند حجت‌الاسلام والمسلمین دکتر جواد اژه‌ای که عمر با برکت خود را صرف فعالیت‌های مختلف علمی و آموزشی، مدیریت و حمایت از مجموعه‌های نخبگانی کرده بود به خانواده مکرم آن مرحوم، خانواده شهید آیت‌الله بهشتی و عموم جامعه دانشگاهی و حوزوی تسلیت گفته و از درگاه خداوند متعال برای آن مرحوم رحمت واسعه و علو درجات و برای بازماندگان صبر و شکیبایی آرزومند است.

دفعات مشاهده: 4897 بار   |   دفعات چاپ: 206 بار   |   دفعات ارسال به دیگران: 0 بار   |   0 نظر

اهدا جایزه نقدی شخصیت پیشرو علوم انسانی یازدهمین جشنواره بین المللی فارابی توسط خانواده مرحوم دکتر داریوش شایگان به موسسه نیکان

 | تاریخ ارسال: 1399/8/21 | 

 
به گزارش دبیرخانه دائمی جشنواره بین المللی فارابی، خانواده مرحوم دکتر داریوش شایگان جایزه نقدی استاد را برای خرید یک دستگاه اکسیژن ساز بیماران کرونایی به موسسه نیکان اهدا کردند.
مرحوم دکتر داریوش شایگان در یازدهمین جشنواره بین المللی فارابی که اختتامیه آن در ۲۷ مردادماه ۱۳۹۹ برگزار شده است به عنوان شخصیت پیشرو علوم انسانی برگزیده و مورد تقدیر قرار گرفتند.

شایان ذکر است در ادوار قبلی جشنواره نیز تعدادی از اساتید برگزیده و یا خانواده­‌های آنان جوایز نقدی خود را اهدا کرده و فرهنگ نیکوکاری را پاس داشتند از جمله خانواده مرحوم توران میرهادی شخصیت پیشرو علوم انسانی دهمین جشنواره (اهدا به شورای کتاب کودک)، استاد محمدرضا حکیمی، شخصیت پیشکسوت علوم انسانی و اسلامی دهمین جشنواره (اهدا برای تخفیف خرید کتابهای دینی)، دکتر عبدالکریم رشیدیان مترجم برتر دهمین جشنواره (اهدا به پژوهشگران جوان فلسفه)، استاد هوشنگ ابتهاج، شخصیت پیشکسوت علوم انسانی نهمین جشنواره (اهدا برای خرید کانکس برای زلزله زدگان کرمانشاه) و دکتر سیدجواد طباطبایی برگزیده گروه علوم سیاسی نهمین جشنواره (اهدا برای خرید کتاب).

دفعات مشاهده: 5140 بار   |   دفعات چاپ: 194 بار   |   دفعات ارسال به دیگران: 0 بار   |   0 نظر

بیستم آبان‌ماه پایان زمان دریافت آثار دوازدهمین جشنواره بین‌المللی فارابی؛ ویژه تحقیقات علوم انسانی و اسلامی

 | تاریخ ارسال: 1399/7/30 | 


دکتر حسین میرزائی رئیس دبیرخانه دوازدهمین جشنواره بین‌­المللی فارابی با اعلام تمدید زمان ارسال آثار به دبیرخانه جشنواره گفت: دبیرخانه دوازدهمین جشنواره بین‌­المللی فارابی به دلیل تماس­‌های علاقمندان به ویژه دانشگاه‌ها، موسسات پژوهشی و ناشران، برای ثبت و ارسال آثار، زمان ثبت آثار در سامانه را تا بیستم آبان­ماه تمدید کرده است و این مدت مجددا تمدید نخواهد شد.
به گزارش دبیرخانه دوازدهمین جشنواره بین المللی فارابی، تمامی پژوهشـگران حوزه علـوم‌انسـانی و اسـلامی،
دانشگاه­‌ها،
موسسات پژوهشی و ناشران تنها تا پایان روز سه شنبه بیستم آبان ماه ۱۳۹۹ فرصت دارند، آثار خود را شامل »کتاب پژوهشی«، »گـزارش نهایی پژوهش«، »رساله دکتری «و »پایان‌نامه کارشناسی‌ارشد «که در سه سال گذشته (از ابتدای فروردین ۱۳۹۶ تا پایان اسفند ۱۳۹۸) انجام شده است، در سایت جشنواره به نشانی (WWW.FARABIAWARD.IR)   ثبت کنند.
میرزائی افزود: آثار علمی در این دوره از جشنواره نیز در پانزده گروه علمی «اخلاق، ادیان و عرفان»، «تاریخ، جغرافیا و باستان‌­شناسی»، «حقوق»، «زبان، ادبیات و زبان­‌شناسی»، «علوم اجتماعی و علوم ارتباطات»، «علوم اقتصادی، مدیریت و علوم مالی»،  «علوم تربیتی، روانشناسی و علوم ورزشی»، «علوم سیاسی، روابط بین‌الملل و مطالعات منطقه‌ای»، «علوم قرآنی، تفسیر و حدیث»، «فقه و اصول»، «فلسفه، منطق و کلام»، «فناوری اطلاعات، اطلاع‌­رسانی و کتابداری»، «مطالعات انقلاب اسلامی و امام خمینی (ره)»، «مطالعات هنر و زیبایی­‌شناسی» و «مطالعات میان رشته­‌ای» دریافت می‌­شوند. بخش بین‌الملل جشنواره نیز آثار مربوط به حوزه ایران‌شناسی و اسلام‌شناسی را دریافت می‌کند.
گفتنی است جشنواره بین‌المللی فارابی توسط وزارت علوم، تحقیقات و فناوری، کمیسیون ملی یونسکو، دفتر منطقه‌ای و کمیسیون ملی آیسسکو، بنیاد ملی نخبگان و موسسه مطالعات فرهنگی و اجتماعی وزارت علوم، تحقیقات و فناوری هر ساله برگزار می‌­شود.

دفعات مشاهده: 6902 بار   |   دفعات چاپ: 224 بار   |   دفعات ارسال به دیگران: 0 بار   |   0 نظر

از ایران‌شناس ژاپنی برگزیده یازدهمین جشنواره بین‌المللی فارابی تجلیل شد

 | تاریخ ارسال: 1399/7/22 | 
مراسم تجلیل و اهدای لوح تقدیر و جایزه یازدهمین جشنواره بین‌المللی فارابی ویژه تحقیقات علوم انسانی و اسلامی به پروفسور نوبوآکی کندو، ایران شناس برجسته ژاپنی در محل سفارت جمهوری اسلامی ایران در توکیو برگزار شد.
به گزارش دبیرخانه جشنواره بین‌المللی فارابی با توجه به این که به دلیل پاندمی کرونا امکان حضور برگزیدگان بخش بین‌الملل یازدهمین جشنواره فارابی در مراسم اختتامیه جشنواره وجود نداشت، مراسم اعطای جایزه به پروفسور نوبوآکی کندو (Nobuaki Kondo) برگزیده ژاپنی جشنواره، سه شنبه ۲۲ مهرماه با حضور سفیر جمهوری اسلامی ایران و با سخنرانی آنلاین رئیس دبیرخانه جشنواره بین‌المللی فارابی و رئیس مرکز مطالعات سیاسی و بین‌المللی وزارت امور خارجه در محل سفارتخانه جمهوری اسلامی ایران در توکیو برگزار شد.
.

مرتضی رحمانی موحد، سفیر جمهوری اسلامی ایران در ژاپن طی سخنانی در این مراسم با اشاره به نقش ویژه پژوهشگران ایران شناس ژاپنی در برقراری مناسبات علمی و فرهنگی بین دو ملت ایران و ژاپن و ضرورت پاسداشت این سرمایه بزرگ اظهار داشت: بدون شک فعالیت‌ها و روابط تاریخی اساتید و محققان ایرانی و ژاپنی بخش لاینفک ارتباطات دو کشور است و بر این اساس بسیار خرسندم که در جایگاه سفیر ایران در ژاپن میزبان مراسم تقدیر از  پروفسور نوبوآکی کندو، ایران‌شناس ژاپنی هستم که سال‌های طولانی به تاریخ و فرهنگ ایران خدمت کرده است.
وی با تشکر از دبیرخانه جشنواره بین‌المللی فارابی که زمینه برگزاری این مراسم را فراهم کرده ابراز امیدواری کرد که تقدیر از سالها تلاش پروفسور کندو در عرصه‌های فرهنگی، استمرار مسیر مناسبات تاریخی ایران و ژاپن و هدایت آن به شرایط بهتر باشد.
 دکتر حسین میرزائی، رئیس دبیرخانه جشنواره بین‌المللی فارابی هم در سخنرانی آنلاین خود در این مراسم با ابراز تأسف از این که به دلیل پاندمی کرونا، امکان میزبانی و دیدار حضوری با پروفسور کندو در ایران فراهم نشده اظهار داشت: از قدیم، ارتباط وثیقی بین ایران و ژاپن و اندیشمندان این دو حوزه فرهنگی وجود داشته و اسلام‌شناسان و ایران‌شناسان برجسته‌ای در ژاپن بوده‌اند از جمله نظیر پروفسور توشی‌هیکو ایزوتسو، پروفسور ئه ­­ایچی ایموتو - مولف کتاب «آسوکا و پارس، پیشروی فرهنگ ایرانی به شرق» و برگزیده دومین جشنواره بین­‌المللی فارابی - و موریو اونو - مردم‌شناس ژاپنی و نویسنده کتاب «خیرآباد نامه» (۲۵ سال با روستاییان ایران) که طی ربع قرن با سفرهای متعدد به ایران و سال‌ها زندگی در خیرآباد و روستاهای دیگر در زمینه روستاهای ایران مطالعه کرده  است.
وی با تقدیر از خدمات فرهنگی و آثار ارزشمند پروفسور کندو خصوصا در زمینه تاریخ صفویه و قاجار اظهار داشت: خوشحالم که به نمایندگی از دولت جمهوری اسلامی ایران با تقدیم لوح تقدیر رئیس جمهوری اسلامی ایران، کمیسیون ملی یونسکو و دفتر منطقه‌­ای آیسسکو و هدایایی فرهنگی از پروفسور کندو تقدیر می‌شود و امیدوارم سالیان سال، شاهد آثار ایشان در حوزه ایران‌شناسی و مطالعات تمدن اسلامی باشیم. جشنواره بین‌المللی فارابی طی یازده دوره پیشین جشنواره افتخار داشته از ایران‌­شناسان و اسلام‌شناسان ژاپنی تجلیل کند و آماده هرگونه همکاری با ژاپن و سفارت جمهوری اسلامی ایران در این کشور است.
دکتر میرزائی در پایان از سفیر جمهوری اسلامی ایران در ژاپن و همکاران ایشان بابت برگزاری این مراسم تشکر و قدردانی کرد.
دکتر سید محمدکاظم سجادپور، رئیس مرکز مطالعات سیاسی و بین‌المللی وزارت امور خارجه هم در سخنانی با تقدیر از تلاش اثربخش جشنواره بین­‌المللی فارابی در توجه به علوم انسانی و تبریک به پروفسور کندو اظهار داشت: ایران‌شناسی نه فقط مربوط به ایران که شعبه‌ای از دانش بشری است. مطالعه تحولات هزاران ساله بشری بدون مطالعه تاریخ و پیشینه ایران امکان‌پذیر نیست؛ لذا ایران‌شناسی، دانشی مربوط به کل بشر و کمک به آن کمک به تمام بشریت است.
وی با بیان این که جریاناتی از جمله نیروهای مسلط در آمریکا تلاش دارند هر آن چه مربوط به ایران است را محو کنند، خاطرنشان کرد: بر این اساس، تقویت ایران‌شناسی، تقویت منافع ملی ملت ایران است.
سجادپور در ادامه با اشاره به ویژگی‌ها و وجوه تمایز ایران‌شناسان ژاپنی از سایر محققان این حوزه که مکتب مستقلی را در عرصه ایران‌شناسی‌ شکل داده گفت: تنوع حوزه‌های مطالعاتی، توجه به ابعاد مختلف زندگی اجتماعی و فرهنگ عمومی مردم ایران، دور بودن از هیاهوهای روزمره سیاسی، انصاف و درک و شناخت درست از وضعیت ایران با توجه به سهولت دسترسی و حضور در ایران طی چهار دهه گذشته، حوصله زیاد و دقت علمی بالا و تسلط بر زبان در آثار ایران‌شناسان ژاپنی مشهود است.
رئیس مرکز مطالعات سیاسی و بین‌المللی در پایان ابراز امیدواری کرد که روابط خوب ایران و ژاپن در حوزه ایران‌شناسی بیش از پیش توسعه یافته و زمینه‌های جدیدی را در جهت گسترش همکاری‌های فی‌مابین ایجاد کند‌.
.

در ادامه این مراسم پس از پخش کلیپی درباره پروفسور کندو، این ایران‌شناس ژاپنی در سخنرانی­‌ای کوتاه به زبان فارسی اظهار داشت: دریافت لوح تقدیر جشنواره فارابی از سفیر محترم ایران، بزرگترین افتخاری است که بعد از ۳۰ سال مطالعه در حوزه ایران‌شناسی نصیب من شده و بسیار سپاسگزارم. کارهای من مبتنی بر اسناد بوده و طی این مدت بارها به ایران سفر کرده‌ام و به یاری همکاران توانسته‌ام مدارک مورد نیاز را تهیه کنم.
وی با اشاره به دو کتاب جدید خود در حوزه ایران‌شناسی که یکی در انگلستان چاپ شده و در شرف بازنشر در ایران است از تمام موسسات و افرادی که در تهیه این دو اثر ارزشمند به وی کمک کرده‌اند تشکر کرد.
در پایان این مراسم، لوح­‌های تقدیر و هدایای یازدهمین جشنواره بین‌المللی فارابی شامل لوح­ تقدیر جشنواره به امضای دکتر حسن روحانی - رئیس جمهوری اسلامی ایران- و لوح تقدیر یونسکو و آیسسکو به همراه یک قطعه فرش نفیس دستباف و صنایع دستی توسط سفیر جمهوری اسلامی ایران در ژاپن به پروفسور کندو اهدا شد‌.
گفتنی است،  نوبوآکی کندو که متولد ۱۹۶۶ در توکیو است در حال حاضر استاد موسسه تحقیقات زبان‌های فارسی و افریقایی دانشگاه مطالعات خارجی توکیو است. وی که علاوه بر ایران شناسی در حوزه نسخ خطی نیز پژوهشگر برجسته‌ای است در سال­های ۱۹۸۴ تا ۱۹۸۹ در دانشکده ادبیات دانشگاه توکیو مقطع کارشناسی را گذراند. در سال ۱۹۹۱ از مدرسه عالی/دانشکده تحصیلات تکمیلی علوم انسانی دانشگاه توکیو مدرک کارشناسی ارشد خود را اخذ و در سال ۱۹۹۴ از همان دانشگاه به دریافت درجه دکتری نائل شد. کندو در سال ۱۹۹۷ دومین دکتری خود را از دانشکده تحصیلات تکمیلی و علوم انسانی و اجتماعی دانشگاه توکیو با دفاع از رساله خود با عنوان «قدرت‌­های محلی در ایران از قرن هفدهم تا نوزدهم» دریافت کرد.
پروفسور کندو که استاد تمام دانشگاه است زبان فارسی را در مرکز بین المللی مطالعات فارسی آموخته است.
علایق پژوهشی دکتر نوبوآکی کندو متمرکز بر تاریخ صفوی و قاجار، تاریخ تهران، تاریخ شیعه و علماء و ارتباطات فرهنگی در بین جوامع پارسی است. از او آثار و تحقیقات متعددی به چاپ رسیده است که مهمترین آنها گزیده‌­ای از اسناد فارسی است که در سال ۲۰۰۳ به چاپ رسید. از دیگر آثار منتشره شده وی می‌­توان از دستور الملوک متن کامل بر اساس نسخ خطی حیدر آباد، جامعه و احکام اسلامی در ایران، تاریخ اجتماعی تهران عصر قاجار، مهاجرت و هم زیستی چند قومی در تهران عصر قاجار و نقشه برداری از ایران در عهد صفوی نام برد.

دفعات مشاهده: 5868 بار   |   دفعات چاپ: 269 بار   |   دفعات ارسال به دیگران: 0 بار   |   0 نظر

دبیر، رئیس دبیرخانه و دبیر علمی دوازدهمین جشنواره بین‌المللی فارابی منصوب شدند

 | تاریخ ارسال: 1399/7/5 | 
دکتر منصور غلامی، وزیر علوم، تحقیقات و فناوری طی احکام جداگانه‌ای دکتر غلامرضا غفاری، دکتر حسین میرزایی و دکتر سیدعبدالامیر نبوی را به ترتیب به سمت‌های دبیر، رئیس دبیرخانه و دبیر شورای علمی دوازدهمین جشنواره بین‌المللی فارابی منصوب کرد.
به گزارش دبیرخانه دوازدهمین جشنواره بین‌المللی فارابی وزیر علوم تحقیقات و فناوری در حکمی دکتر غلامرضا غفاری، معاون فرهنگی و اجتماعی این وزارتخانه را به عنوان دبیر دوازدهمین جشنواره بین‌المللی فارابی منصوب کرد. در حکم انتصاب دکتر غفاری آمده است: نظر به سوابق علمی، تعهد و شایستگی جناب‌عالی، بر اساس ماده ۷ آئین‌نامه جشنواره بین‌المللی فارابی، به موجب این حکم به سمت دبیر "دوازدهمین جشنواره بین‌المللی فارابی" منصوب می‌شوید. امید است با برنامه‌ریزی مناسب و بهره‌گیری از ظرفیت‌ها، شاهد برگزاری مطلوب جشنواره باشیم. تندرستی و توفیق روزافزون شما را در ارتقای علوم انسانی و اسلامی کشور از درگاه ایزد منان خواهانم.
وزیر علوم، همچنین در حکم جداگانه­‌ای،  دکتر حسین میرزایی رئیس موسسه مطالعات فرهنگی و اجتماعی را به عنوان رئیس دبیرخانه دوازدهمین جشنواره بین‌المللی فارابی منصوب کرد. در حکم انتصاب دکتر میرزایی آمده است: نظر به سوابق علمی، تعهد و شایستگی جناب عالی، بر اساس تبصره ۱ ماده ۷ آئین‌نامه جشنواره بین‌المللی فارابی و پیشنهاد دبیر جشنواره به موجب این حکم به سمت "رئیس دبیرخانه دوازدهمین جشنواره بین‌المللی فارابی" منصوب می‌شوید. با توجه به نقش اساسی دبیرخانه در برگزاری این رویداد علمی مهم کشور انتظار می‌رود دوازدهمین جشنواره نیز با برنامه‌ریزی‌ها و تلاش‌های بایسته، مانند دوره‌های پیشین، به نحو شایسته برگزار شود. تندرستی و توفیق روزافزون جناب عالی را در ارتقای علوم انسانی و اسلامی کشور از درگاه ایزد منان خواهانم.
دکتر سید عبدالامیر نبوی نیز از سوی دکتر غلامی به سمت دبیر شورای علمی دوازدهمین جشنواره بین‌المللی فارابی منصوب شد. در حکم وزیر علوم خطاب به دکتر نبوی آمده است: نظر به سوابق علمی، تعهد و شایستگی جناب عالی، بر اساس تبصره ۱ ماده ۷ آئین‌نامه جشنواره بین‌المللی فارابی و پیشنهاد دبیر جشنواره به موجب این حکم به سمت " دبیر شورای علمی دوازدهمین جشنواره بین‌المللی فارابی" منصوب می‌شوید. با توجه به نقش اساسی شورای علمی در برگزاری این رویداد علمی مهم کشور انتظار می‌رود آثار فاخر دریافت شده با دقت علمی بررسی و به جامعه علوم‌انسانی کشور معرفی شود. تندرستی و توفیق روزافزون جناب عالی را در ارتقای علوم انسانی و اسلامی کشور از درگاه ایزد منان خواهانم.
 
 

دفعات مشاهده: 6039 بار   |   دفعات چاپ: 249 بار   |   دفعات ارسال به دیگران: 0 بار   |   0 نظر

مراسم تجلیل از پروفسور علی مهدی زیتون برگزیده بخش بین الملل یازدهمین جشنواره بین المللی فارابی

 | تاریخ ارسال: 1399/6/30 | 
به گزارش روابط عمومی دبیرخانه دائمی جشنواره بین المللی فارابی، به نقل از رایزنی فرهنگی ایران در لبنان؛ مراسم تجلیل از خدمات استاد پیشکسوت، پروفسور علی مهدی زیتون، نویسنده به‌نام و استاد برجسته دانشگاه‌های لبنان و اهدای جایزه یازدهمین جشنواره بین‌المللی فارابی به همت رایزنی فرهنگی جمهوری اسلامی ایران در لبنان و با همکاری مرکز دانشگاهی «الملتقی الثقافی الجامعی» با حضور عباس خامه‌یار، رایزن فرهنگی کشورمان؛ عباس مرتضی، وزیر فرهنگ و کشاورزی لبنان و جمعی از علما، فرهیختگان، اساتید و دانشجویان دانشگاه‌های لبنان، برگزار شد.
در این مراسم پس از تلاوت قرآن کریم و پخش سرود ملی دو کشور، محمد طی، استاد حقوق بین‌الملل دانشگاه لبنان، با توصیف دکتر زیتون به عنوان یک پرچمدار و از معدود افرادی که در علوم انسانی، حرفی برای گفتن دارد، گفت: او علم، فرهنگ، بخشندگی، اصالت و نوآوری را یک جا در خود جمع کرده است؛ دکتر زیتون فرزند خانه ایمان و تقواست و اسلام ناب در جانش ریشه دوانیده است. مطالعات او تنها به ادبیات سنتی و تفقه در آن محدود نبوده بلکه توجه به نوآوری و نگاه منتقدانه که افراد نادری به آن می‌پردازند یکی از ویژگی‌های علمی اوست.
استاد حقوق بین‌الملل دانشگاه لبنان در ادامه افزود: او چنان متواضع است که مانع از شهرتش شده است و در پی پست و مقام نبوده و با توجه به شایستگی خود برای تصدی ریاست دانشگاه اما دنبال آن نرفت. وی بیش از نیم قرن تلاش علمی خود توانست آثار ارزنده‌ای را به جامعه علمی ارائه کند.
وی در پایان گفت: جمهوری اسلامی ایران، چنین انسانی را شناسایی کرد و موفقیت‌هایش را در عرصه‌های ادبیات و نقد ارج نهاد، چرا که ایران ارزش چنین انسان‌هایی را به خوبی دریافته است. زیرا این کشور در طی چند دهه به جایگاهی رسیده است که اروپا ظرف مدت پنج قرن توانست به آن برسد.
 محمود نون، رئیس باشگاه فرهنگی «الریف» با معرفی اقداماتی که می‌توان در عرصه ادبیات و علوم انسانی ارائه کرد، گفت: نظریه روش فرهنگی که علی زیتون ارائه کرده، نگاهی جهان‌شمول همراه با معنویت و انسانیت داشته که توجهی به ظواهر امور ندارد بلکه در عمق مسائل وارد شده است.
وی در ادامه افزود: علی زیتون مطالب تازه‌ای را در عرصه علوم انسانی ارائه کرده، او تنها یک منتقد نبوده بلکه پژوهشگری بزرگ، ادیبی برجسته، شاعری شفاف، علامه‌ای فرهیخته بوده و همین امر او را شایسته دریافت جایزه بین‌المللی فارابی کرده است.
محمود نون در پایان گفت: امیدواریم کارهای بیشتری در عرصه علوم انسانی از ایشان در آینده شاهد باشیم.
علی حجازی، رئیس سابق دانشکده ادبیات، سخنران بعدی بود. وی ضمن تشکر از عباس خامه‌یار، رایزن فرهنگی کشورمان به جهت تلاشی که جهت معرفی این شخصیت فرهیخته داشته است، گفت: زندگی سراسر خلاقیت، پژوهش و موفقیت دکتر زیتون و حضور وی در هیئت علمی دانشگاه‌های لبنان و خارج از لبنان نشان از جایگاه والای علمی ایشان است، و می‌توان او را «راهب فرهنگ و ادب» و یا «نخلستان فرهنگ و ادب» نامید. چرا که تمام عمر خود را صرف این راه کرده و ثمراتی را به بار نشانده است.
رئیس سابق دانشکده ادبیات بیروت افزود: در منطقه بقاع، شعرای معدودی توانستند رشد کنند و از آن میان دکتر زیتون بود که توانست در برابر اشغالگران مقاومت کند و با فرهنگ اصیل خود، جنبشی ادبی در این منطقه به راه بیاندازد که تا بیروت امتداد یابد. اما در عرصه اسلامی کتاب ایشان «الاعجاز الفنی فی القرآن» به منبعی مهم برای دانشجویان لبنانی و خارجی تبدیل شده است.
حجازی در پایان به ویژگی‌های اخلاقی ایشان اشاره کرد و گفت: علی زیتون محرومیت فرهنگی منطقه ما را به لطف تلاش‌ها و آثار ارزنده‌اش از میان برد و برای همین است که در می‌یابیم چرا رئیس جمهور ایران از وی تجلیل کرده است.
سپس ایلی آنطون، استاد دانشگاه لبنان، با توصیف دکتر زیتون به عنوان منتقد فرهیخته و مقاوم، گفت: وی با مطالعه روش‌های غربی و نوین و پست مدرن و نوشت شرح و توضیح بر نظریات جدید، توانست با افزودن اشعار، داستان، رُمان و متون ادبی به آنها، شیوه‌ای نو در معرفی انواع دیدگاه‌ها به دانشجویان ارائه کند. کتاب «النص الشعری المقاوم فی لبنان» به عنوان ساختار اصلی و مرجعی مهم در این مسیر به شمار می‌رود.
وی افزود: ایشان روشی جدید در نقد ادبی فرهنگ با نوشتن کتاب «فی مدار النقد الادبی» ارائه کرد و ما را از یک مصرف کننده مادی و فرهنگی به یک منتقد تبدیل کرد.
ایلی آنطون در پایان یادآور شد: دکتر زیتون در برگزاری کنفرانس‌های سالانه ادبیات مقاوم نقش به‌سزایی داشته و دریافت جایزه بین‌المللی ادبی فارابی، نشانه شایستگی ایشان و توانایی وی در این عرصه است به وی تبریک می‌گوئیم و از جمهوری اسلامی ایران نیز به جهت انتخاب ایشان تشکر می‌کنیم.
سپس رایزن فرهنگی کشورمان در سخنان خود ضمن یادآوری سابقه آشنایی سی ساله با ایشان گفت: رفتار برجسته‌ای که از شخصیت ایشان به چشم می‌خورد، همان اخلاق والا، تواضع، بخشندگی، قلب پاک، صداقت در گفتار و رفتار، پاکدستی، نداشتن تعلق به ظواهر دنیا، وفاداری و عشق به سرزمین، ملت و امتش بود.
وی افزود: امروز در کنار شما حضور یافتم و بسیار خرسندم که تندیس اهدایی رئیس جمهور کشورمان را همراه آورده‌ام تا به عزیز دلمان پروفسور علی زیتون تقدیم کنم. ما امروز در مراسم تکریم شخصیتی ادبی و فکری از شخصیت‌های لبنان عزیز حضور یافتیم. شخصیتی که اثر عمیقی در علوم انسانی و اسلامی از خود در جهان اسلام و به ویژه جمهوری اسلامی ایران بر جای گذاشت.
خامه‌یار در پایان گفت: شخصیت دکتر زیتون که با انسانیت خود، توانست مرزهای جغرافیایی و مسافت بین لبنان تا ایران را در نوردد، و توجه و تلاشش در زمینه این مطالعات، نقش به‌سزایی در جلب توجه اساتید بزرگ و اندیشمندان نسبت به تأثیرگذاری آثار و ثمراتش داشت. استاد بزرگ ما دکتر علی، به واقع زیتون پر ثمر بقاع است که کل لبنان را از جنوب تا شمال آن بهره‌مند ساخته و آن را با استقلال و مقاومتش پر ثمر کرده است.
وی افزود:‌ آن چه که مایه خرسندی بسیار من شده این است که نام ایشان را در یازدهمین دوره از جشنواره بین‌المللی فارابی ارائه کرده که نامزد دریافت جایزه از میان بیش از چهل شخصیت فکری و ادبی در زمینه علوم انسانی و اسلامی باشد و در نهایت نام ایشان به همراه هفت شخصیت دیگر از جهان برای دریافت جایزه انتخاب شد و مایه خوشبختی من بود که لبنان نیز در بین این کشورها جای داشته است.
در ادامه عباس مرتضی، وزیر فرهنگ لبنان، در آغاز به سابقه آشنایی با زیتون و نخستین دیدار با ایشان در دانشگاه اشاره کرد و گفت: چگونه می‌توان از بخشندگی اقیانوس و وسعت آن سخن گفت؟ او پدر، دوست، برادر، معلم و پژوهشگر منتقد و یک انسان است و از این جایگاه از دو زوایه و با توجه به فرصت محدود سخن خواهم گفت. نخست این که علی زیتون، یک انسان، معلم و پدر است و دوم این که علی زیتون، منتقدی بزرگ و مقاومی نفوذناپذیر است.
وی در ادامه افزود: استاد زیتون از آرامش خاص و متانت دوست‌داشتنی برخوردار بود. با روش آرام خود و شناخت عمیقش، دانشجویان را به خود جذب و با حضور نزدیکش دانشجویان را به تلاش و تحصیل مستمر تشویق می‌کرد.
وزیر فرهنگ لبنان در پایان گفت: دکتر علی زیتون همانند این دشت بقاع، و وجود دو رودخانه بخشنده‌اش یعنی «عاصی» و «لیطانی» که از هر دو طرف در جریان هستند، با خود وحدت در هدف، و اراده‌ای نفوذناپذیر را همراه دارد و این دشت رها شده را آبیاری می‌کند و با فرهنگ، ادب، انسانیت بی‌نظیر و پدرانه‌اش آن را آباد می‌کند.
در پایان دکتر علی زیتون با اظهار خرسندی خود نسبت به حضورش در چنین محفلی گفت: اهدای تندیس از سوی رئیس جمهوری اسلامی ایران مایه افتخار بزرگ برای بنده بوده که از دستان رایزن فرهنگی این کشور در لبنان دکتر خامه‌یار دریافت می‌کنم. وی لطف بزرگی در معرفی اینجانب به جشنواره فارابی داشت و حضور وزیر فرهنگ نیز مایه افتخار بنده است.
وی افزود: زبان من نسبت به تشکر از شما قاصر است و از تمام کسانی که زمینه برگزاری این جشن را فراهم کردند تشکر می‌کنم.
دکتر زیتون در پایان گفت: جایزه فارابی ژن‌های انقلاب خمینی(ره) را با خود به همراه دارد که مسئولیت بزرگی را بر روی دوشم گذاشته و ما به لطف حمایت‌های بی‌دریغ جمهوری اسلامی ایران به مقاومت است که در خانه‌هایمان در آرامش زندگی می‌کنیم. زنده باد لبنان، زنده باد جمهوری اسلامی ایران به رهبری امام خامنه‌ای.
سپس حسین میرزائی، دبیر یازدهمین جشنواره بین‌المللی فارابی طی پیام ویدیوئی اظهار کرد: افتخار دارم تا به صورت وبیناری در مراسم تکریم دانشمند جهان اسلام و پژوهشگر تشیع و کتاب نهج‌البلاغه حضور داشته باشم. وی نامزد دریافت جایزه یازدهمین دوره از جشنواره فارابی بود که توسط وزارت علوم و فناوری و با همکاری دفتر سازمان یونیسکو در تهران برگزار شد. ما افتخار این را داریم که از خدمات دکتر زیتون تجلیل کنیم. لذا وزارت علوم، تحقیقات و فناوری مراسمی را با حضور دکتر خامه‌یار، رایزن فرهنگی ایران در لبنان و به نمایندگی از دکتر زیتون برگزار کرد و تندیس این جشنواره به همراه تقدیرنامه ریاست جمهوری به همراه هدایایی به عنوان یادبود تقدیم ایشان شد. از این که نتوانستم در جمع شما حاضر باشم، عذرخواهی می‌کنم و امیدوارم شاهد جهانی بدون کرونا در آینده‌ای نزدیک باشیم تا بتوانیم روابط انسانی خود را بیش از گذشته ادامه دهیم و از نزدیک با یکدیگر دیدار داشته باشیم.
پس از آن متن تقدیرنامه ریاست جمهوری ایران قرائت و جوایز این جشنواره که شامل تندیس جشنواره، تقدیرنامه کمیسیون ملی یونسکو، دفتر منطقه ­ای و کمیسیون ملی آیسسکو و مجموعه‌ای از هدایای جشنواره فارابی بود، به دکتر زیتون اهدا شد.

 

دفعات مشاهده: 6306 بار   |   دفعات چاپ: 263 بار   |   دفعات ارسال به دیگران: 0 بار   |   0 نظر

پیام تسلیت دبیرخانه جشنواره بین المللی فارابی به مناسبت درگذشت استاد اسماعیل سعادت

 | تاریخ ارسال: 1399/6/13 | 
همه از خداییم و به سوی او می رویم
 
دبیرخانه جشنواره بین المللی فارابی و پژوهشکده مطالعات فرهنگی و اجتماعی وزارت علوم، تحقیقات و فناوری درگذشت استاد اسماعیل سعادت ادیب، زبان‌شناس، مترجم چیره‌دست و برگزیده دو دوره جشنواره بین‌المللی فارابی که عمر با برکت خود را صرف خدمت به علم و ادب و فرهنگ ایران کرده بود به خانواده آن مرحوم، عموم جامعه علمی و ادبی کشور تسلیت گفته و از خداوند متعال برای ایشان غفران الهی و علو درجات و برای بازماندگان صبر و شکیبایی آرزومند است.
 

دفعات مشاهده: 6523 بار   |   دفعات چاپ: 245 بار   |   دفعات ارسال به دیگران: 0 بار   |   0 نظر

کلیه حقوق این وبگاه متعلق به سیزدهمین جشنواره بین‌المللی فارابی است.

طراحی و برنامه‌نویسی: یکتاوب افزار شرق