|
گفت و گو از: فاطمه فرامرزی
«معلم ثانی» لقبی است که به فارابی نسبت داده شده و به عقیده برخی از فیلسوفان، دلیل این نامگذاری بخاطر این است که فارابی فاضلترین فیلسوف بعد از ارسطو و شارح بزرگ معلم اول (ارسطو) بود. او چیزی فراتر از یک نظریه داشت و میتوان گفت که مؤسس یک نظام فلسفی است. به بهانه شانزدهمین جشنواره بینالمللی فارابی با حجتالاسلام والمسلمین دکتر مهدی جهان عضو گروه غربشناسی پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی درباره نظام فلسفی فارابی و تأثیری که بر علوم انسانی داشته است، گفتگو کردیم. مشروح آن را در ادامه میخوانید؛
خوب است که گفتگو را با این سوال آغاز کنیم که نظریات فارابی چه تأثیر و جایگاهی در علوم انسانی داشته و دارد؟
نظریهپردازیهای فارابی بین فلسفه سیاسی، الهیات و اخلاق منظومهای ایجاد کرد که این منظومه پایهای برای علوم انسانی اسلامی جدید شده است. هر جشنوارهای که به نام فارابی برگزارشود، در سطح تمدنی نیز یادآور نوعی توسعه علوم انسانی است که با ترجمه محض از نظریات غربی ممکن نیست. دانشمند حکیم فاضل، جناب ابونصر محمد فارابی، ملقب به معلم ثانی که از سال ۲۵۹ تا ۳۳۹ هجری قمری در مدارس و مجامع علمی سراسر بلاد اسلامی علمآموزی کرده است و در ضمن سفر به اقصا نقاط جهان اسلام تجربه زیستی گستردهای یافت و بر اساس تجربه آموخته در این زیست اجتماعی توانسته است مبانی فکری علوم انسانی نوینی برای جهان اسلام استنباط، طبقهبندی، تحلیل و دفاع کند.
فارابی با تأسیس و بنیانگذاری علوم انسانی در جهان اسلام به یکی از بزرگترین و تأثیرگذارترین چهرههای تاریخ تفکر اسلامی تبدیل شد، پس تأثیر او فراتر از دانشمندان فلسفه نظری محض است و عملا پایههای منطق، معرفتشناسی، فلسفه سیاسی، جامعهشناسیِ فلسفی و حتی تأسیس روانشناسی و تعلیم و تربیت در تمدن اسلامی توسط فارابی شکل گرفته شده است؛ در مورد او به چند نکته باید توجه کرد؛ نخست «تأسیس نظام فلسفی جامع با محوریت انسان مسلمان» است.
کمی درباره این نظام فلسفی توضیح دهید.
در شرح این نکته باید بگویم که فارابی نخستین متفکری است که با مطالعه فلسفه کلاسیک یونانی، با تحلیل و تطبیق معارف دینی در اسلام، مطالعات فلسفی مفصلی در علوم انسانی برقرار کرد؛ در آثار فارابی، انسانشناسی اساس علوم انسانی اسلامی است چون انسان موجودی صرفا مادی و طبیعی نبود، بلکه حلقه واسط میان عالم عقل و عالم ماده است، پس در تفسیر و تبیین فارابی شناخت انسان از حیث عقل، اخلاق، سیاست و کشف رابطه انسان با خدا و جامعه، بنای علوم انسانی جدید فارابی شده است.
نکته دوم «مدینه فاضله در فلسفه سیاسی» اوست؛ در کتاب تاریخی و مشهور «آراء اهل المدینه الفاضله»، فارابی تحلیل میکند که ساختار اجتماعی سالم هنگامی تحقق مییابد که رهبری آن جامعه، مبتنی بر معرفت عقلی و وحیانی باشد؛ او برای نخستین بار در تمدن اسلامی، یک فلسفه سیاسی و اجتماعی عقلانی طراحی کرد که بنیان آن مبتنی بر پایه شناخت نفس انسانی، مراتب عقل از عقل هیولانی تا عقل بالفعل است که این شناخت همواره با نقش نبی و امام به عنوان عقل فعال انسانی همراه شده است، بنابراین نظریهپردازیهای فارابی بین فلسفه سیاسی، الهیات و اخلاق منظومهای ایجاد کرد که این منظومه پایهای برای علوم انسانی اسلامی جدید شده است.
سومین نکته؛ «تبیین نسبت وحی و عقل در معرفتشناسی» فارابی است؛ یکی از اصلیترین مطالعات فارابی، تلاش و اجتهاد برای کشف و تبیین نسبت بین عقل و وحی است، فارابی با تبیین فلسفی وحی بهعنوان نوعی تجلی عقل فعال، بر قوه متخیله نبی، سعی کرد بر اساس این تبیین فلسفی، از پدیده نبوت به عنوان بستری در علوم انسانی اسلامی استفاده کند، بهویژه در روانشناسی و انسانشناسی که ساختار ادراک انسان و نقش خیال، حس و عقل را بهصورت پیوسته تبیین کرد، البته این دیدگاه جامع بعدها در اندیشه حکمای بزرگ اسلامی همچون ابنسینا، سهروردی و ملاصدرا گسترش و تبیین دقیقتری یافت.
چهارمین نکته در مورد او «تدوین منطق و روششناسی علوم انسانی» است؛ پس از معلم اول ارسطو فیلسوف یونانی، لقب معلم به جناب حکیم ابونصرفارابی انتقال یافت و به شهادت تاریخ، فارابی ملقب به معلم ثانی شد، علت این نامگذاری بسیار دقیق و حساب شده است، چون فارابی اولین حکیم مسلمان است که منطق را ابزاری برای فلسفه و روشی برای ساماندهی اندیشه در تمام علوم، از جمله علوم انسانی قرار داده است؛ همچنین او نخستین کسی است که قواعد و اصولی برای تفاوت و تمییز بین منطق صوری و منطق زبانی تدوین کرده و در کتاب «الحروف» تا جایی که ممکن است، جنبههای معنایی، بلاغی و تربیتی زبان را بررسی میکند، بنابراین شایسته است که بگوییم، روش عقلانی پژوهش در جهان اسلام مرهون فارابی است.
نکته پنجم «تکوین علوم انسانی متأخر» است؛ فارابی سعی وافری داشت تا در لایههای مختلف تمدن اسلامی تحولات بسیاری ایجاد کند، سپس ابنسینا در فلسفه «مشاء» تحولات منظم او را ادامه داد و «محیالدین ابن عربی» در عرفان نظری، مفهوم «عقل فعال» را با الهام از فارابی به «انسان کامل» تغییر داد و همچنین در ادامه حکیم عالیقدر جهان تشیع جناب خواجه نصیرالدین طوسی در فلسفه سیاسی اسلام، به هماهنگسازی عقل و وحی پرداخت و البته نتیجه این تحولات در فلسفه تعلیم و تربیت اسلامی متبلور شده است که فیلسوفان مسلمان نظام آموزشی عظیم حوزههای علمیه را مبتنی بر تهذیب عقل و نفس تبیین کردند، تمام این سیر تکوینی در جهان اسلام، بر اساس اندیشههای فارابی تبیین شده است.
نکته ششم «جایگاه فارابی در علوم انسانی اسلامی مدرن» است؛ فیلسوف عظیم الشأن جهان اسلام فارابی، آنچنان تحولی در ادبیات فلسفی و اجتماعی علوم انسانی ایجاد کرده است که در مباحث علوم انسانی اسلامی عصر جدید نیز بازخوانی فارابی برای مسلمانان اهمیت تازهای یافته است، چون الگوی او قابلیت مباحث بنیادین انسانشناسی توحیدی و عقلانی را دارد و همچنین روششناسی منطق و فلسفه عملی منحصر به فرد فارابی، امکان بازسازی نظریههای تربیتی، اخلاقی و سیاسی اسلامی را دارد.
به نظر میرسد که در جمعبندی نسبت فارابی با علوم انسانی به این مطالب میرسیم که فارابی با ترکیب مسایل منتجه در حکمت یونانی و مباحث جاری در آموزههای وحیانی اسلامی، نخستین ساختار منظم علمی و عملی جامع علوم انسانی را در جغرافیای تمدن اسلامی را تأسیس کرده است.
بله دقیقا. ساختار منظمی که انسان را موجودی میان حقیقت عقل و وحی ترسیم میکند و هدف آن ساختار منظم وصول به سعادت عقلی و اجتماعی است.
اولین اصل مهم در فلسفه فارابی نظریه اتصال مستقیم میان فلسفه اسلامی و علوم انسانی الهی است که برآیند این نظر در ساختار نقش بسته فلسفه سیاسی و علوم انسانی فارابی قرار دارد. تمام آن نیز در تئوری جامعه فاضله فارابی مرتسم است و اهمیت جامعه فاضله فارابی، به گونهای است که حتی امکان مقایسه با تراز جامعه اسلامی در مدینه نبوی را نیز دارد.
چگونه میتوانیم از نگاه فارابی برای تربیت جامعه استفاده کنیم؟
اساسا پرسش از تربیت بسیار عمیق و دقیق است، زیرا در واقع این پرسش به جهت کاربردی بودن فلسفه فارابی در موضوع تربیت اجتماعی و البته تحول در نگرش جامعه به علم اشاره دارد؛ معنای پرسش از تربیت این است که چگونه فلسفه از یک دانشی نظری محض به ساحت کاربرد و تولید وارد میشود تا اینکه فلسفه فارابی امکانی برای تمدنسازی و تربیت کردن جامعه باشد، پس برای یافتن پاسخ این پرسش باید از بنیاد فلسفی فارابی به روشی برای ساخت تربیتی یا فلسفه تعلیم و تربیت فارابی سیر کرد و سپس نتایج تمدنی در فلسفه تربیت فارابی را کشف کرد، بنابراین به راحتی قابل مشاهده است که اینجا فلسفه فارابی در ماهیتی سابژکتیو قرار گرفته است.
در مورد جایگاه فلسفه فارابی و استفاده از نگرش او در تربیت او نیز باید به چندین مسئله توجه کنیم؛ نخست بنیاد فلسفه فارابی است. پیش از این نیز اشاره داشتم که علم از منظر جناب فارابی، راه سعادت جمعی مردم است، چون علم و فلسفه فقط ابزار دانستن نیستند، بلکه راه سعادت وجودی انسانها محسوب میشوند؛ تفصیل این دلیل این است که انسان طبیعتا اجتماعی است و این سعادت تنها در بستر «شهر» یا «مدینه» ممکن میشود، پس درکتاب «آراء اهل المدینه الفاضله»، دو اصل برای تربیت جامعه بر پایه علم مطرح میشود؛ اول اینکه علم، غایت تربیت اجتماعی است، یعنی علم باید انسان را از جهل به عقل و از فردیت به اجتماع عقلی سوق دهد؛ دوم اینکه فیلسوف و حکیم، مربی جامعه است یعنی در اندیشه فارابی، فیلسوف همان کسی است که با عقل فعال در ارتباط است و میتواند معرفت نظری را به رهبری عملی تبدیل کند؛ به این صورت فلسفه در نگاه فارابی ذاتا کاربردی و تربیتی است، چون هدفش ساخت انسان و جامعهای است که در آن عقل، ایمان و فعل وحدت دارند.
نکته دوم فلسفه تعلیم و تربیت فارابی است؛ برای تحقق این هدف، فارابی یک نظام تربیتی مبتنی بر آموزههای جامعهشناختی برای فرد عاقل طراحی کرده است تا شهر عاقله تشکیل شود، بنابراین سطوح سهگانهای برای فرد، اجتماع و تمدن ترسیم میکند که از ماهیت آبژکتیو خاصی برخوردار است و نقش خاصی در تحول اجتماعی دارد؛ نخست در سطح فردی، با ابژه تربیت نفس بوسیله عقل نظری و عملی حرکت جامعه آغاز میشود که هدف آن رسیدن به سعادت فردی است، ولی در نهایت، تحول اجتماعی در پرورش مسئولیت و خودآگاهی علمی مرتسم میشود؛ دوم در سطح اجتماعی، ابژه ساخت نهادهای عقلانی در سه سوژه مختلف مدرسه، برگزاری شورا و رهبری حکیم و برای هدایت جمعی شکل میگیرد که تبدیل عقل فردی به روح جمعی جامعه، بازیگر نقش تحول اجتماعی است؛ در پایان و در سومین سطح تمدنی، ابژه همپیوستگی دانشها و علوم در خدمت منافع عمومی است که با هدف هماهنگی فلسفه، دین و سیاست و در نهایت مدینه فاضله پدید میآید که همین شهر، تحول اجتماعی است؛ به تعبیر دیگر، در رویکرد فارابی فلسفه باید از منظر اجتماعی تعلیم داده شود؛ یعنی نَه فقط برای حل مسائل انتزاعی، بلکه برای تنظیم رابطه انسان با انسانهای دیگر بلکه حتی با عالم و سرانجام با امر الهی است.
اما نکته دیگر« فلسفه کاربردی در خدمت علم و جامعه، نتیجه تمدنی» است که در شاکله اندیشه فارابی رخ میدهد؛ در واقع این تحول جامعه بر اساس اندیشه فارابی، مبتنی بر تحول علممحور است، چون در نگاه فارابی چند اصل اساسی وجود دارد که اصول جاری در اندیشه علوم انسانی است؛ اولا، فلسفه علم، اصل اساسی جاری برای علوم کاربردی است، بنابراین فلسفه در نگاه فارابی، علمِ تنظیمکننده سایر علوم است؛ فارابی صریحا در کتاب «احصاء العلوم» میگوید که فلسفه باید رابطه علوم با غایت انسان را روشن کند، بنابراین فلسفه جنبه نظارتی بر علوم دارد و از علوم مختلف جدا نیست؛ این همان معنای امروزین science of sciences است که منطق بیرونی علم یا علم العلوم است. نکته دوم اینکه آموزش علم و فلسفه برای غایات انسانی و اخلاقی است، یعنی آموزش علمی بدون غایت فلسفی، از نظر فارابی ناقص است؛ زیرا جامعه علمی بدون فلسفه، بدون جهت و پراکنده است؛ سومین مسئله اینکه فارابی بنایی برای پیوست میان عقل نظری و عقل عملی را احیا کرد و در مدینهی فاضله، عالِم واقعی را کسی دانست که علماش منتهی به خیر عمومی شود، یعنی بنیان فلسفی نوعی از پژوهش کاربردی اسلامی است، همان مسیری که از دوران طلایی اسلام در قرنهای هفتم تا سیزدهم میلادی آغازمیشود، هنگامی که دانشمندان مسلمان، در زمینههای مختلف علمی فعالیت گستردهای را شروع کردند و در همین دوره، شکوفایی بسیاری در علوم طبیعی، ریاضیات، پزشکی، فلسفه و صنایع پدید آمده است.
چهارمین نکته این است که بر مبنای فلسفه علوم انسانی فارابی، پیشنهاد اصلی برای تربیت اجتماعی است که بر پایه این اندیشه، نوعی مدل فلسفی تربیتی اجتماعی ممکن خواهد شد که مدل آن به این شرح است: «مبنا یعنی عقل، فطرت و وحی سه محور در شناخت و هدایت انسان هستند»، «روش یعنی حرکت از تعلیم نظری بهتربیت عملی، از طریق تمثیل و فنا در خیر»، «هدف یعنی ایجاد جامعه عاقله که در آن علم، اخلاق و ایمان در خدمت عدالت و سعادت عمومی باشند» و «نتیجه یعنی فلسفه، از حوزه انتزاعی به حوزه اجتماعی ـ کاربردی میآید؛ و علم، از ابزارِ تولید به مسیرِ تعالی تبدیل میشود»، به زبان ساده اگر بخواهم جمعبندی کنم، باید بگویم که برای تربیت جامعه بر مبنای نگاه فارابی، باید فلسفه را علم هماهنگکننده عقل نظری و عقل عملی دانست، یعنی فلسفهای که علم را در خدمت سعادت انسان میبیند و جامعه را همچون موجودی زنده که باید تا مرتبه عقل فعال تربیت شود.
به نظرتان برگزاری یک جشنواره تخصصی در حوزه علوم انسانی با نام فارابی چقدر میتواند در اعتلای علوم انسانی تأثیر بگذارد؟
نامگذاری بزرگترین جشنواره علوم انسانی کشور به نام حکیم ابونصر فارابی فقط یک اقدام نمادین نیست، بلکه از نظر انتقادی فرهنگپژوهانه، ممکن است در بازشناسی جایگاه فلسفه در نظام دانشی جامعه اثر ساختاری داشته باشد، پس این جشنواره باید در سه سطح اثر واقعی داشته باشد؛
نخستین سطح اثرگذاری جشنواره فارابی این است که فلسفه بهعنوان شالوده علوم انسانی و اسلامی بازشناسی شود، چون علوم انسانی مورد نظر فارابی، برخلاف تصور غربی و از جنس دادههای تجربی صرف نیست، بلکه مبتنی بر فهم فلسفی از انسان و جامعه است؛ بنابراین فارابی علم انسانی را در نسبت با معرفت الهی تبیین میکند و همین موجب شد علوم انسانی اسلامی، برخلاف مدل سکولار، به تعالی انسان بهسوی سعادت عقلانی منتهی شود؛ پس وقتی جشنوارهای با نام حکیم ابونصرفارابی برگزار میشود، شاید بهطور ناخودآگاه یادآور میشود که هر پژوهشی در علوم انسانی باید از آمار و کاربردها بهسوی سطو ح فلسفی و غایتی تعریف شود.
نکته دوم در مورد این جشنواره این است که رویدادی در این وسعت با حساسیت به نام فارابی، ذهن نخبگان در بازگشت به حکمت بنیادین اسلامی را سوق میدهد، چون نام فارابی حکایتی رمزگونه از ضرورت بازگشت حکمت به متن دانش انسانی است؛ یعنی نام جشنواره فارابی برای پژوهشگر علوم انسانی امروز، تداعیگر نقصان علم بدون حکمت است، پس اگر این جشنواره توانمندی پیوند میان فلسفه، دین و جامعه را داشته باشد و آثار فلسفی کلاسیک را در کنار پژوهشهای جدید معرفی کند، همچنین نگرش فارابی در پیوند عقل و وحی را در محور داوری آثار قرار بگیرد، آنگاه جشنواره فارابی تبدیل به مکانیسمی برای احیای فلسفه کاربردی در علوم انسانی خواهد شد.
اما در سطح سوم نسبت به این جشنواره باید به این نکته توجه کرد که فارابی نماد وحدت عقل و ایمان است و این نماد تأثیرات فرهنگی و تمدنی بسیاری در جهان اسلام دارد و هر جشنوارهای که به نام فارابی برگزارشود، در سطح تمدنی نیز یادآور نوعی توسعه علوم انسانی است که با ترجمه محض از نظریات غربی ممکن نیست، بلکه نیازمند بازسازی نگرش فلسفی به انسان، علم و جامعه بر اساس حکمت اسلامی است؛
از این منظر و نگرش مذکور، اگر جشنواره فارابی با چنین رویکردی ادامه یابد، امکان و قوه تولید علوم انسانی را دارد و قطعا به نتایجی خواهد رسید که روند مثبت و تأثیرگذاری برای آینده خواهد داشت.
به عنوان سوال پایانی، به نظرتان جشنواره در این ادواری که تاکنون برگزار شده چه دستاوردها و نتایجی داشته است؟
«شکلگیری گفتوگوی جدی میان فیلسوفان و جامعهشناسان»، «جهتدهی پژوهشها به سمت فلسفه مضاف از فلسفه علم تا فلسفه تربیت»، «ارتقای خودآگاهی حکمی در میان اهل علم» از جمله نتایج برگزاری این جشنواره است.
جشنواره فارابی دستاورد مهم داشته است؛ اول، ایجاد مرجعیت برای پژوهشهای علوم انسانی که جشنواره فارابی نوعی شأن علمی پیدا کرده است که موجب دیده شدن علوم انسانی در کنار علوم فنی شده است؛ اتفاقی که در سنت علمی ایران مخصوصا در دانشگاه چندان رایج نبوده است. نکته دوم تقویت هویت ایرانی اسلامی در پژوهشهای علوم انسانی است چون بسیاری از آثار برگزیده در حوزههایی چون فلسفه اسلامی، اندیشه سیاسی اسلامی و مطالعات فرهنگی بومی برجسته شدهاند و این روند یادآورنوعی «خودآگاهی فلسفی» مطروحه فارابی در مدینه فاضله است و نکته سوم، ایجاد شبکه ارتباط میان اندیشمندان جهان اسلام در بخش بینالمللی جشنواره که زمینهای برای بررسی آثار متفکران دیگر کشورهای اسلامی فراهم کرده است که میتواند به بازسازی معنوی «بیتالحکمه» فارابی منتهی شود.
|